سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::

RSS
منبع: پیک نت
وتارێکی داریوش ئاشوری لهژێر ناوی'' نیچهو ایران''. تکایه بۆ خوێندنهوهی ئهم وتاره لهسهر لینکی خوارهوه کلیک بکه.
http://ashouri.malakut.org/Nietzsche-Persian-ashouri.pdf
نرگس رضايي:مصرف موادمخدر از 100 سال پيش با ورود ترياك به ايران جاي خود را در بين ميانسالان جامعه باز كرد و در مدت زمان كوتاهي به مادهاي مدرن نسبت به چپق و قليان تبديل شد.هنوز چند سالي از مصرف ترياك با زغال و منقل نگذشته بود كه با صنعتي شدن جامعه، مصرف موادمخدر نيز از شكل طبيعي و سنتي خارج شد و الگوي تازهاي پيدا كرد.الگويي كه امروزه كراك نام دارد و سن مصرف را به شدت كاهش داده است بهطوري كه آسيبشناسان اجتماعي نسبت به مصرف آن در 2 سال اخير بارها هشدار دادهاند و «محمدحسين فرجاد» آسيبشناس در اين زمينه گفته است: ميزان مصرف كراك به شدت در ميان گروه سني 17 تا 25 سال در حال افزايش است و اين امر بهطور حتم ميزان مرگ و مير را در سالهاي آتي افزايش خواهد داد چرا كه براساس آمار مركز تخصصي ترك اعتياد تهران، كراك در بين جوانان به صورت مادهاي كمخطر با ميزان نشئگي بالا معرفي شده و 95 درصد از مصرفكنندگان آن را به اسم روانگردان ميشناسند چرا كه از نظر كارشناسان سمشناسي كراك در اصل انرژيزا و شاديآور بوده و هيچگونه اعتيادي را در مصرفكننده به وجود نميآورد. اما كراكي كه در ايران توزيع ميشود كراك اصل نبوده و در آزمايشگاههاي مخفي و خانگي كشور با فشرده كردن هروئين بدون در نظر گرفتن هرگونه استانداردي تهيه ميشود و در برخي موارد نيز از ضايعاتي كه نميتوان از آن هروئين خالص به دست آورد كراك توليد ميشود. بنابراين خلاف تصور مصرفكنندگان كراك از تبليغات نوع خارجي نوع ايراني آن اعتيادآور بوده و طي يك ماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به 3 يا 4 برابر روز اول مصرف رسيده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10بار در روز افزايش پيدا ميكند.
تدخين كراك براي شخص حس نشاط ظاهري شديد يا به اصطلاح «پرواز شادمانه» به وجود ميآورد كه حدود 5 تا 7 دقيقه طول ميكشد و پس از آن با ايجاد افسردگي حاد واحساس بيارزش بودن و ولع زياد براي مصرف اين ماده ادامه مييابد و در مراحل بعد ترك اعتياد را مشكل ميسازد و بيشتر به همين علت است كه معتادان به كراك كمتر اقدام به ترك آن ميكنند . در سال گذشته از تعداد معتادان مراجعهكننده به مركز تخصصي ترك اعتياد تهران 24 درصد معتاد به كراك بودند درحالي كه آمار معتادان ترياك به 59 درصد ميرسيد و اين آمار از نظر آسيبشناسان اجتماعي بيانگر شرايط سخت ترك برخلاف سهولت مصرف آن است و يكي از دلايل اصلي مصرف اين ماده توسط طيف وسيعي از جوانان ساده بودن مصرف آن است كه حتي در مكانهاي عمومي و خودروي شخصي با استفاده از فندك و ني و سنجاق قابل استفاده است.
بنابر اين سهولت در مصرف كراك ميزان مصرف آن را افزايش داده و به تبع آن كشفيات آن نيز رقم بالايي را به خود اختصاص داده است.
سال گذشته سردار «حميدرضا حسينآبادي» مديركل مبارزه با موادمخدر نيروي انتظامي ميزان كشفيات كراك را 3 تن و 150 كيلو اعلام كرد و متعاقب آن مسوولان آگاهي به پيامدهاي سوء مصرف آن در افزايش جرايم اشاره كردند و سرهنگ «علي تواضعي» مديركل مبارزه با جرايم جنايي آگاهي نيروي انتظامي گفت: نقش مخدرهاي صنعتي در ارتكاب جرايم بيش از گونههاي سنتي بوده و براساس آمار دستكم دو برابر ساير مواد است. بنابر اين با توجه به نگرانيهاي مسوولان از شيوع روزافزون ماده صنعتي كراك، بهنظر ميرسد اين مساله ابعاد گستردهتري به خود بگيرد.
مرگ ناگهاني معتادان كراك
هر چند اثرات كوتاهمدت كراك مشابه آمفتامين است و در مدت زمان كوتاهتري فرد احساس چابكي و سرخوشي مفرط ميكند اما پس از آن منجر به بروز عوارض جسماني و حتي مرگ مصرفكننده ميشود. دكتر جلالي فوق تخصص سمشناسي درباره عوارض كراك به «تهران امروز» ميگويد: كراك نوعي مواد از الكائيدهاي دسته كوكائين است كه اصل آن انرژيزا و شاديآور است.
اعتياد به كراك در كشورهاي صنعتي محدود به يك گروه سني با شرايط اجتماعي يا اقتصادي خاص نيست و ارزان بودن و در دسترس بودن اين موادمخدر را همگاني كرده است. البته در ايران بيشتر گروه سني 17 تا 25 سال به آن گرايش دارند. كراك مادهاي است كه خوشي و نشئگي آن چند ماه بيشتر طول نميكشد و بعد از مدت كوتاهي خوشحالي روز اول را به مصرفكننده نميدهد و فرد براي به دست آوردن خوشي روز اول مصرف خود را زياد ميكند بهطوري كه در ماه سوم و چهارم هر دو ساعت يكبار اقدام به مصرف كراك ميكند. اين فوقتخصص سمشناسي ميافزايد: تزريق كراك آخرين مرحله براي كسب خوشي بيشتر است كه عوارض جسماني و رواني جبرانناپذيري براي معتاد به همراه دارد. تزريق به شدت مغز، كبد و قلب را تحتتاثير قرار داده و موجب التهاب اين اعضا ميشود. تحتتاثير عوارض منفي كراك تمام اجزايي كه در تماس مستقيم با دود كراك هستند ذرهذره نابود شده و ميپوسند.
اجزاي داخلي بدن عفونت ميكند و در برخي موارد ديده شده مصرفكنندگاني كه به مدت طولاني از اين ماده استفاده ميكنند، ميزان عفونت به اندازهاي است كه اجزاي بدن از هم جدا ميشوند، يعني گوشت زير پوست دچار عفونت شده و به اصطلاح «كرم» ميزند.
جلالي در مورد مرگ ناگهاني معتادان كراك معتقد است: محروميت چند هفتهاي يا چندماهه يك معتاد كراك از اين ماده او را نميكشد بلكه استفاده مجدد پس از يك دوره زماني، موجب مرگ معتاد ميشود چرا كه با ايجاد مسموميت تعداد تنفسها را كاهش داده و خواب معتاد را عميقتر ميكند و در اكثر اوقات شاهديم كه اين افراد حين مصرف در خرابهها و دستشوييهاي اماكن عمومي ميميرند.
از نظر او، ترك كراك تنها بهوسيله روش سمزدايي فوقسريع URD ميسر است و روشهاي ديگر ترك كراك از قبيل استفاده از دارو و قرصهاي ترك در اين مورد چندان تاثيرگذار نيستند.
كراك ،معلول معضلات اقتصادي ـ اجتماعي
باتوجه به ميزان شيوع كراك در ميان نسل جوان، بهنظر ميرسد اعتياد به كراك بر عكس جوامع صنعتي صرفا جنبه تفريحي نداشته و عوامل اجتماعي ـ اقتصادي در گسترش آن دخيل بودهاند. دكتر محمدمهدي رحمتي، جامعهشناس، علت عمده گرايش جوانان را به كراك، مشكلات اقتصادي ميداند و ميگويد: وضعيت اقتصادي حاكم بر هر جامعهاي در بروز مشكلات و ناهنجاريهاي اجتماعي تاثير عميقي دارد، بهطوري كه اگر نابرابري در توزيع فرصتها افزايش يابد و جوانان نتوانند بهراحتي به فرصتهاي مطلوب اجتماعي دست پيدا كنند، گرايش به مصرف موادمخدر و الكل براي تسكين دردهاي اجتماعي بيشتر و بيشتر ميشود و در اين ميان گروههاي سني زير 20 سال بيشتر از بقيه، هنجارهاي پذيرفتهشده اجتماعي را زير پا ميگذارند و از آنجا كه در جامعه فعلي ايران، فرصتهاي اجتماعي بسيار محدود است و همه جوانان امكان تحصيل ندارند، هرچند ظرفيت دانشگاهها افزايش يافته اما تب و التهاب كنكور از ديپلمهها به ليسانسهها منتقل شده است و همچنان يك نوع استرس و ترس از عدم موفقيت در بين جوانان وجود دارد.
تحصيلكردههاي دانشگاهي هم كه چند سال پول و انرژي خود را صرف تحصيل ميكنند، بعد از مدتي سرخورده ميشوند چون هيچ شغلي براي آنها تعريف نشده است.
درواقع زيرساختهاي اجتماعي متناسب با افزايش جمعيت رشد نكردهاند و جوان امروزي سرگردان و بيپناه مانده است.
اين جامعهشناس ميافزايد: وقتي جامعه نتواند امكانات رشد يك جوان را فراهم كند، كمبودها و مشكلات حالتهاي مختلفي را بهوجود ميآورند كه افزايش كجرويها يك شكل آن است.
بنابراين جوان براي فرار از مشكلات و تسكين آلام خود، كراك را بهعنوان آسانترين و ارزانترين راه براي كسب لذت انتخاب ميكند. هرچند مسوولان در پيشگيري و مبارزه با اين معضل اهتمام ميورزند اما اين برخوردها تنها برخورد با معلولهاست.
13/ 7 درصد دانشآموزان در معرض مستقيم اعتياد
هنگامي كه بيشترين تبليغات قاچاقچيان و فروشندگان مخدرهاي صنعتي با عنوانهايي همچون بيخطربودن، اعتيادآور نبودن و... در كنار ارزاني و آساني تهيه آنها قرار ميگيرد، طبيعي است كه درصد زيادي از جوانان جامعه به مصرف آن مبادرت ورزند.
سرهنگ علي سماواتي، رئيس مركز آموزش پليس مبارزه با موادمخدر ميگويد: هماكنون از 10 ميليون دانشآموز سراسر كشور 13/7 درصد آنها در معرض مستقيم اعتياد قرار دارند. اين در حاليست كه به گفته محمد موسيزاده، كارشناس، آشنايي جوانان با كراك در دوره دبيرستان و گاه در دوره راهنمايي صورت ميگيرد و تبليغ كلامي مواد، منجر به استفاده از آن ميشود.
در سالهاي گذشته بيشتر مراجعان كلينيكهاي ترك اعتياد را ميانسالاني تشكيل ميداد كه به ترياك و هروئين و نمونههاي مشابه اعتياد داشتند، در حالي كه امروزه به گفته احسان تاجزاده مدير يكي از كلينيكهاي مركز تهران بيشتر مراجعان جوانان كمسن و سالي هستند كه همراه خانوادههايشان براي سمزدايي ميآيند و نزديك به 67درصد اين افراد معتادان به مواد صنعتي هستند كه نياز به سمزداييهاي فوقسريع دارند و در حقيقت چهره معتادان و نوع اعتيادشان كاملاً عوض شده و اين نگرانكننده است.
اميد.م يكي از اين مراجعان كمسن و سال اين كلينيك است كه تنها 15 سال دارد و به گفته مادرش مصرف موادمخدر را از 12 سالگي و با مصرف حشيش شروع كرده است و در حال حاضر به كراك اعتياد دارد و وضعيت روحي و جسمي خوبي ندارد.
او تاكيد ميكند كه پسرش توسط همسالان خود معتاد شده و گاهي براي تهيه مواد همراه دوستانش دست به كارهاي خلاف ميزد.
مدير كلينيك نمونه اين مورد را 22 نفر در عرض 4 ماه اعلام ميكند و ميگويد: معتادان به كراك در رفتارهاي خود تغييرات بارزي را نشان ميدهند كه از جمله آنها عبارتند از: از دستدادن توجه و تمركز، كاهش وزن، ناپديدشدن لوازم قيمتي خانه، آشفتگي، برنامه خواب نامنظم، بيتوجهي به آراستگي ظاهري، پادرانوياي شديد، بيقراري و اضطراب.
بنابراين كراك، شخصيت معتادان را متزلزل كرده و بار رواني آن بهمراتب بيشتر از ساير مواد ديگر است.منبع: تهران امروز
بعنوان یکی از شرکتکنندگان این همایش و شاید هم یکی از دردسرسازان این همایش برای تمامیتگرایان، برآنشدم که چند نکتهای را در خصوص نظرات آقای دکتر باقرزاده به رشتهی تحریردرآورم. ایشان عضو هیئت رئیسهی این همایش بودند و انصافا هم همراه همکاران دیگر هیئت زحمت فراوان برخود هموارنمودند که پیشاپیش از همهی گردانندگان این همایش نهایت تشکر را دارم.اما آنچهکه باعث نگارش این چند سطر شد، کمی ابهام و سوال(شاید تکراری برای آقای دکتر باقرزاده)بود که امیدوارم باعث تفهیم و تفاهم(حداقل برای من) هرچهبیشتر گردد. آقای دکتر باقرزاده در پاراگراف دوم مینویسند:'' در واقع، آن چه كه توانست این یخ بزرگ را در بین شركتكنندگان در همایش همبستگی ایران در هم بشكند و این دعواهای حیدری-نعمتی را تضعیف كند، پذیرش یك اصل اساسی و تعیینكننده دموكراسی بود. '' در این خصوص میتوان گفت که به حق و واقع این کردها هستند که مثل همیشه پیشتاز کاروان اندیشهی سیاسی ایران بوده و هستند و تاریخ 100 سالهی گذشتهی ایران هم این ادعا را به خوبی اثبات میکند. به تعبیری میتوان گفت که تابحال نهصت دمکراسیخواهی کردها در ایران یا از طرف حکومتهای مرکزی سرکوب شده و یا از طرف روشنفکران و حتی ئوپوزیسیون داخلی و قدرتهای خارجی ناشنیده و اهمال شدهاست. تازه اگر نه بعداز هزاران سال تاریخ و تمدن بلکه بعداز ماندگاری 28سالهی دشمن سرسخت دمکراسی اگر ما ئوپوزیسیون تنها بر دموکراسی مهر تایید گذاشتهایم، لااقل از دید من هنر نکردهایم. ولی آنرا به فال نیک میگیریم. در ادامه میفرمایند که: این اصل از چنان اهمیت كلیدی برخوردار است كه میتوان به تنهایی آن را محك دموكرات بودن یك نیروی سیاسی دانست. '' درباره این نظر و تئوری بحث فراوان شد. به نتیجهای نرسیدیم. نهتنها بین ما(کرد، آذری، عرب، لر و گیلک حاضر در جلسه) و سلطنتطلبان، بلکه با کسان ارجمند دیگری همچون دکتر باقرزاده هم به تفاهم و توافق چشمگیری نرسیدیم و با خواندن مقالهی آقای دکتر باقرزاده باز همان مشکلات و عدم توافق برای من تداعی شد. چون ما تنها به تئوری دمکراسی بسنده نمیکنیم و بیشتر از آن گارانتی عملی این مکانیزم را مد نظر داریم، که در این قسمت تفاوتها شدت میگیرند که متاسفانه ناآشنایان به واقعیت متنوع فرهنگی ایران و خودخواهان تمامیتخواه در آن همایش به هیچ عنوان قادر به پذیریش دموکراسی پلورال نبودند. هرچند که شخصیتهای ارجمندی همچون دکتر باقرزاده و چندی دیگر سیستم نامتمرکز را برای آیندهی ایران تایید فرمودند و با وجود چنین سرمایههای فکری در میان فارسها میتوان گفت که بیرق امید ازطرف ما همچنان در اهتزاز خواهدبود. نکتهی دیگراینکه تنها دموکرات بودن برای ما نمیتواند محک باشد و در آیندههم نخواهدبود. همچنانکه زمان شایستهسالاری بهسرآمده،بهدلیل اینکه واژگان '' کی شایسته'' است و '' شایستگی'' چیست(این قسمت از دید یک کرد، آذری،فارس، عرب،بلوچ، ترکمن و گیلک دارای مشخصات متفاوتی خواهدبود) دیگر تقریبا فاقد تعریف و شناسهی واحدی شده و سالار و سالاری هم از ادبیات سیاسی امروزین رختبربستهاست و لااقل نزد من این نوع دموکراسی هم، تاریخ انقضاء خوردهاست. در ارتباط با رای مرم هم همچنانکه در همایش پافشاری میکردیم و خواهیم کرد، به هیچ عنوان تن به رفراندوم یا رایگیری واحد و سراسری دررابطه با تایید یا رد یک موضوع نخواهیمداد. چون حتما به دمکراسی حداکثری و حداقلی تبدیل خواهد شد و این نوع دمکراسی فاقد هرگونه ضمانت و صلاحیت درازمدت خواهدبود. به سخنی دیگر و بعنوان مثال در در ایران دارای 30 میلیون فارس، کردهای دارای جمعیت 10 میلیون،همیشه باید تابع اوامر برگزیدگان(از طریق حداکثر رای)فارس زبان شده و باز همان سریال تکراری درجه1 و درجه2. پس به گمان نگارنده بهتر است که منبعد اپوزیسیون داخل و خارج از ایران در فکر تاسیس و بنیاد نهادن مکانیزم و سیستمی باشند که فاقد این حداقلی و حداکثری باشد، به عنوان نمونه سیستم سیاسی کشورهای بلژیک و سویس و هندوستان میتوانند راهنمای خوبی در جهت رفع اختلافات و قدمهای ناهمگام اپوزیسیون ایرانی باشد. در قسمت دیگری از مقالهی آقای دکتر باقرزاده آمدهاست:'' . گفتن این كه مردم این «انتخاب» را در 28 سال پیش انجام دادهاند نیز، صرف نظر از كیفیت آن انتخاب، كمترین ارزش حقوقی ندارد. اول به این دلیل كه مردم حق دارند، حتا در پهنه یك نسل، انتخاب خود را تغییر دهند، و در شرایطی كه برای نزدیك به سه دهه حق انتخاب مردم، به دلیل «انتخاب» پیشین آنان، از آنان سلب شده است هیچ دلیلی در دست نیست كه نشان دهد آنان بر آن«انتخاب» باقی ماندهاند. دوم، به همان دلیل درستی كه آقای خمینی نیز به آن استناد كرد، كه انتخاب یك نسل هیچ سندیتی بر پذیرش آن از سوی نسل دیگر ندارد. و در هر صورت، یك جمهوریخواه دموكرات نمیتواند اطمینان خود را جاینشین واقعیتی بكند كه تنها یك راه برای اثبات آن وجود دارد: رأی آزاد مردم. ''این بخش از مقالهی آقای دکتر باقرزاده برای من کرد جای بسی تامل است. بدون گمان هر کسی که صاحب اندیشهی آزاد و دمکراتیک باشد بایستی معترف به این باشد که هر نسلی دارای حق انتخاب خود بر مبنای نیاز و تشخیص زمان خودش است، حال این ایده از طرف هر کسی باشد برای من مدعی اندیشهی آزاد و دموکراتیک، قابل قبول است، ولی اگر من از این منظر به کردها و کردستان بنگرم، چند پرسش برایم بوجود میآید! یکی اینکه اگر هر نسلی حق انتخاب برای خود را دارد، پس چگونه است که کردها هنوز در گفتمان سیاسی ایرانیان(حداقل در خارج از کشور) دارای حق انتخاب برای خود نیستند؟ که در این همایش همه ما شاهد این اجحاف بودیم. به زبانی دیگر با در نظر گرفتن همهی تفاوتهایی که میان کردها و مرکزگرایان به لحاظ زبانی، جغرافی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و به تعبیری جامعهشناختی با وجود تفاوتهای فرهنگی موجود در این میان و با در نظرگرفتن آنها، چگونه من کرد میتوانم به حکم سیاسی یک فارس گردن نهم؟ یا چگونه و بر چه اساسی الیتهای فارس زبان دارای این صلاحیت بوده و مجاز به تعییین تکلیف برای کردها میشوند؟ پرسش دیگر و مهم از دید من تعریف ایران و رای مردم است، که بیشترین مخالفت ما کردها را در آن همایش برانگیخت. در جمعی یا کشوری که دارای ترکیب متفاوت و گونهگون است،همایش پاریس یا ایران، اتکاء به رای اکثریت، برای من چیزی غیراز تحمیل ایده اکثریت(به لحاظ رای دهندگان) بر اقلیت حاضر در آن جمع یا کشور نیست. آری من هم با رای آزاد مردم موافقم، ولی نه با رای مردم فارس زبان دربارهی کرد زبانها، با این احتساب از دید نگارنده بهترین شیوهی مبارزه علیه رژیم کنونی جمهوری اسلامی و یا حتی در خصوص سیستم آینده ایران، حالت ائتلافی آن است. در ائتلاف بیشتر بر بزرگتر کردن حد و دایرهی همکاری تاکید خواهد شد و همین نتیجه را هم خواهدداد، ولی در سیستم حداکثری و حداقلی تنها عدهای نادیده گرفتهخواهندشد،لااقل در ایران کنونی و همایشهایی همچون پاریس. دقیق به همین دلیل است که در جواب این ایدهی آقای دکتر باقرزاده که میفرمایند:'' به همین صورت، یك طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی، یك طرفدار فدرالیزم یا یك طرفدار هر شكل و ساختار سیاسی حكومتی یا نظام اقتصادی یا هر چهارچوب دیگری كه قرار است بر یك جامعه حاكم شود، نمیتواند در عین ادعای دموكراسی از محك زدن آرمان و نظام مطلوب خود به رأی آزاد مردم طفره برود.'' عرض میکنم که برای تایید سیستم دلخواه کردها که فدرالیسم بود، چرا باید به آراء اکثریت مرکزگرای آن همایش تن میدادیم؟ آیا رای و انتخاب هیچگونه ارتباطی با نحلههای فکری و باورهای سیاسی و بسترهای فرهنگی شخص یا گروه و جامعه ندارد؟ آیا ما در این همایش و آینده ایران به تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی موجود توجه خواهیمکرد؟ آیا خودداری کرد،آذری،لر، عرب و گیلک حاضر در همایش از دادن رای به نظام سلطنت مشروطه از نادمکرات بودن آنها سرچشمهمیگیرد؟ یا از نبودن روحیه و فکر ائتلافی و قبول تفاوتها بود؟ ما در این همایش یکبار هم از اختلاف و تضاد کلمهای بر زبان نیاوردیم، ولی دهها بار از تفات گفتیم و در آینده هم خواهیم گفت، چونکه اساسا ایرانی یک کشور ائتلافی متشکل از گوناگونیهاست و هرگونه توافق و همبستگی هم بایستی بر اساس این واقعیت متفاوت باشد نه دیدگاههای یکسانساز و تک ساحتی که آقای دکتر باقرزاده هم شاهد و شنونده این گونه طیف فکری بودند. به همین خاطر بهنظر نگارنده ما به قرائتی دیگر و نگرشی نو از ایران نیازمندیم، تا بتوانیم به تعریف و شناسهای منصفانهتر از دمکراسی و سیستم سیاسی برای ایران آینده دستیابیم. برای من کرد تنها دستآورد این همایش همین دیالوگ و مناقشهی فکری چند روزه و آشنایی و یافتن دوستان ازجمندی که بدون شک پشتیبان بزرگی برای برقراری آزادی و دمکراسی نوین در ایران خواهندبود و با امید به اینکه همهباهم در تلاش برقراریی هرچهبیشتر دیالوگ(به عنوان مولد و سائق دمکراسی) باشیم. کاوه آهنگری 23/06/2007
کاوه آهنگری07/05/2007
رئیس جمهور پرزرق و برق عراق، جلال طالبانی، کرد، عراقی، رفرمیست، فرصت طلب، موتلف یا موجود پیچیده ای دیگر؟ جان لی اندرسون گزارش میدهد.
اندرسون، تیتر(Mr. Big) آقای گنده: جلال طالبانی عراق را به کجا میبرد؟ Mr. Big)در اشاره به هیکل طالبانی)، را برای گزارشش انتخاب کرده است. گزارش نویس در چند سفر خارجی بعنوان خبرنگار همراه طالبانی بوده و دیدارهای معتددی با او و سایر سیاستمداران عراق داشته است. در این نوشته، اندرسون گوشه هایی از مشاهداتش در مورد رفتار، مناسبات و منش رئیس جمهور عراق به تصویر کشیده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست. مطلب مورد بحث در ۱۱ صفحه نوشته شده است. اما در اینجا تنها قسمتهای از آن مطلب ترجمه شده است. ***
طالبانی که ۷٣ ساله است چانه های چاق و سبیل برس مانند و شکم گنده ای مانند دیگ شیرنی پزها دارد. وی بخاطر مهارت سیاسی، علاقه وافر به غذا، خوش مشربی، خوشبینی بیش ازحد و ناتوانی در رازداری مشهور است. او به مام جلال مشهور است. مام در زبان کردی معنای عمو را میدهد. این عبارت هم میتواند برای احترام بکار برده شود هم برای رعایت یک فاصله احتیاط آمیز. طالبانی یک شخصیت جیوه مانند، با مودی (Mood) نوسان کننده دارد. زنده ماندن او در سیاست عراق به درجه زیادی مدیون فریب دادن مخالفین و، بعضی اوقات، متحدینش است. در طول سالها او با همه- از صدام حسین گرفته تا آیت الله خمینی و هر دو بوش- معامله کرده است. او تنها کسی است که میتواند ادعا کند که از صمیم قلب صورت کندالیزا رایس و احمدی نژاد را بوسیده و پشیمان هم نیست. طالبانی به عنوان دوست خوبش از جرج بوش یاد میکند و مائو تسه دونگ را به عنوان الگوی سیاسی خود معرفی میکند.
عدنان مفتی، دوست دیرین طالبانی به من گفت که هیچ کس مثل او نیست. مام جلال میتواند دو سیاست را همزمان در پیش بگیرد؛ او میتواند در یک زمان هم جنگ کند و هم پیمان صلح ببندد.
موافق الربیعی، سیاستمدار شیعه و مشاور امینت ملی، به من گفت، خیلی مشکل است که او را شناخت. اگر شما یک اسلامیست هستید او آیه قرآن برایت می آورد، اگر مارکسیست هستید، از مارکس و لنین ماتریالیسم دیالکتیک برایت حرف خواهد زد. او قدرت جالبی در صحبت کردن به چندین زبان بعضی وقتها- با خنده- با لغات محدود دارد. ضرب المثلها وجوکهای فراوانی میداند. او شخصی فوق العاده بخشنده است و وقتی که خرج میکند انگار فردائی وجود ندارد.
الربیعی یاد آور شد که طالبانی در دهه ۶۰ میلادی متحد صدام حسین بود. زمانی او دوست خوبی برای صدام حسین بود، و بعد به دشمن سرسخت او تبدیل شد. در واقع طالبانی دو بار دیگر با صدام حسین لاس زده است. به نظر الربیعی این سیاستها باهم تناقضی ندارند.
نقش کنونی طالبانی هم تناقض حمل میکند. پس از چندین دهه جنگیدن برای خودمختاری کردستان، طالبانی اکنون خود را در موقعیت مدافع یکپارچگی عراق یافته است.
در جنگ کنونی هم، طالبانی باعث مشکلات برای دوستانش شده است. ایران زمانی یکی از مهمتری موئتلفین کردها بود. با این وجود وقتی که قرار بود از پاریس به تهران پرواز کند، ناگهان به درخواست اداره بوش سفرش را به تعویق انداخت. رسیدن او همزمان با اوج تبلیغات انتخاباتی در آمریکا، و انعکاس تصویر متحد عراقی آمریکا با مقامات ایرانی در آن هنگام خوشایند مقامات واشنگتن نبود.
هنگام سفرش به پاریس طالبانی برای همه شخصیت های که قرار بود با آنها ملاقات داشته باشد هدیه آورده بود. الربیعی به من گفت: طالبانی اعتقاد عمیقی به هدیه دارد. فکر نمی کنم که با کسی دیدار داشته باشد اما به او هدیه نداده باشد. یک گلیم دست باف کردی و دو مجسمه درخت خرما که پایه هایشان نقره ای بود به Segolen Royal کاندید سوسیالیست ریاست جمهوری فرانسه داد. طالبانی خطاب به رویال گفت قبل از صدام حدود ٣۰ میلیون از این درختها در عراق موجود بودند اما اکنون تنها ۱۰ میلیون از آنها مانده است. رویال گیج و متعجب بنظر رسید اما هدایا را با تشکر پذیرفت.
بعد از اینکه دیدارهای رسمی اش به پایان رسید، طالبانی به دیدار دوست قدیمش، دانیل میتران، بانوی اول سابق فرانسه و مدافع مسئله کرد رفت. میتران که در یک خانه قدیمی با سقف کوتاه زندگی میکند، طالبانی را به منزلش دعوت کرد و او وهمراهانش را به اطاق غذا خوری که در آنجا یک دیس کوچک غذای خوشمزه بر روی یک میز روستائی گذاشته شده بود رهنمایی کرد.
طالبانی پس از اینکه به سختی خودش را روی یک صندلی جا داد، شروع به تعریف از تحولات کردستان کرد. خطاب به میتران گفت اکنون تنها در سلیمانیه ۲۰ نفر بلیونر و ۲۰۰ میلیونر زندگی میکنند. تبسم بر صورت میتران، خانم سوسیالیست، به خاطر این انقلاب غیرمنتظره منجمد شد،ا ما سریعا به خود باز آمد.
در تاریخ ٨ نوامبر رئیس دفتر طالبانی صورت حساب هتل را امضا کرده که گزارش شده بیش از نیم میلیون دلار بوده است. (تنها کرایه سویت طالبانی شبی ۱٣ هزار دلار بود.)
در طی سفر به تهران در ۲۷ نوامبر وقتی که به آسمان تهران رسیدیم یکی از دستیاران رده پائین طالبانی به هر نفر یک فرم داد. فرم به عربی نوشته شده بود. من تصور کردم که فرمی در رابطه با فرود و مقرارت فرودگاه است آنرا امضاء کردم. بعد از اندکی همان دستیار یک پاکت نامه کلفت به دستم داد و رفت. پاکت مذکور محتوی دو هزار دلار بود. بعد از اینکه ما از هواپیما پیاده شدیم از دستیار پرسیدم چرا آن پول را به من داده است. وی جواب داد که هدیه رئیس جمهور بود. پس از تشکر، پول را به او برگرداندم و گفتم من نمی توانم چنین پولی را بگیرم اما او از این گفته من هاج و واج شده بود.
یک دستیار ارشد طالبانی توضیحات من در رابطه با پرنسیب های روزنامه نگاری (journalistic ethics) را ترجمه کرد اما این توضیحات طرف را بیشتر گیج کرد. سپس این دستیار پاکت خودش را باز کرد و شروع کرد به شمردن، با کشیدن سوت، پنجاه صد دلاری را شمرد. سپس با تعجب گفت، تصور میکنم که به اندازه یک وزیر به من داده است. و اضافه کرد که طالبانی این پول را از جیبش میدهد، میدانید؟ دستیار مذکور یادآور شد که طالبانی در هر سفری به همه همراهانش و حتی گاردهای محافظ، مهماندار و خدمه هواپیما هدیه میدهد. ما سپس حساب کردیم و متوجه شدیم که در طول آن سفر یک ساعته، طالبانی حدود صد هزار دلار بخشیده بود.
روز بعد طالبانی صبح زود بیدار شد، ابتدا به زیارت آرامگاه آیت الله خمینی رفت و سپس با آحمدی نژاد و آیت الله خامنه ای دیدار کرد.
در راه برگشت به عراق، یکی از گاردهای محافظ رئیس جمهور هدیه ای که به طالبانی داده شده بود را حمل میکرد. هدیه یک قالی قالب گرفته شده بود که عکس طالبانی در آن بافته شده بود.
در بغداد، طالبانی در یک عمارت که با آجر زرد ساخته شده و در ساحل شرقی رودخانه فرات، خارج از منطقه سبز زندگی میکند. تا آوریل ۲۰۰٣، زمانی که طالبانی آن را تصرف کرد، عمارت متعلق به بارزان التکریتی، برادرناتنی صدام و رئیس سابق پلیس مخفی بود. دفتر ریاست جمهوری درجوار همان عمارت، در کاخی که قبلا متعلق به ساجد همسر صدام بود قرار دارد. در سمت جنوب اقامتگاه طالبانی، منزل متحد سیاسی اش عبدالعزیز حکیم، رهبر شورای عالی انقلاب اسلامی قرار دارد. منزل کنونی حکیم زمانی به طارق عزیز، معاون نخست وزیر، متعلق بود.
همسر طالبانی، هیرو، در بغداد زندگی نمی کند. او در سلیمانیه زندگی میکند و در آنجا یک بنیاد، یک تلویزیون ودستگاه انتشاراتی و روزنامه ای را اداره میکند. او و طالبانی دو پسر دارند. یکی از آنها، پافل، شرکت انتفاعی حزب پدرش را اداره میکند و دیگری، قباد، نماینده منطقه کردستان در آمریکا است.
طالبانی به نظر میرسد که حامی مالکی، نخست وزیر باشد. در زمستان جاری خبرنگاران شایعه ای پخش کرده بودند که گویا آمریکائی ها از عملکرد مالکی راضی نیستند و تمایل دارند مرد قوی ای مثل ایاد علاوی را بجای او بگذارند. در این مورد نظر طالبانی را پرسیدم. وی در جواب گفت: علاوی! او حتی نمی تواند خانواده خودش را هم کنترل بکند. مالکی میتواند مرد قوی ای باشد- اگر ما حمایتش بکنیم.
زمانی که در منزل طالبانی بسر میبردم، او با سفیر روسیه دیدار داشت. یاداشت این دیدار به دستم افتاد. بیشتر بحث بر سر خرید اسلحه و دیدار یک هیئت عراقی از روسیه بود. اما طالبانی به روس ها گفته بود که شما بایستی شرکت هایتان را تشویق کنید که بیایند در اینجا سرمایه گذاری کنند. فرانسوی ها دارند می آیند. آنها در اربیل دفتر باز میکنند شما هم اینکار را بکنید. طالبانی گفته اش به پوتین را تکرار کرده بود ما همه تخم مرغهایمان را در یک سبد نمیگذاریم؛ ما تخم مرغ هایمان را میان سبدهای آمریکا، روسیه و فرانسه توزیع میکنیم.
یک منبع قدرت طالبانی ثروتش است. تصور میرود که همراه با رقیب سابقش مسعود بارزانی، رئیس کنونی منطقه کردستان، میلیونها دلار از راه فروش نفت از طریق خاک کردستان از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹٣، دورانی که عراق تحت محاصره اقتصادی بود بدست آورده باشد. و طالبانی بر مبنای این فرضیه در عراق که ثروتمندترین خواستگار بهترین شانس برای برنده شده عروس را دارد، سخاوتمندانه هدیه میبخشد و سبیل اطرافیان را چرب میکند تا وفاداری آنها را بخرد.
درسال ۱۹۹۴ یک جنگ داخلی میان جلال طالبانی و مسعود بارزانی درگرفت. یکی از دلایل عمده این جنگ اختلاف بر سر درآمد نفت بود. در جریان این جنگ، طالبانی یک پایگاه در اختیار نیروهای C.I. A و احمد چلبی قرار داد وحمله ای را برعلیه نیروهای صدام سازمان داد اما شکست خورد. در آن عملیات صدها نفر کشته شدند. طالبانی در همان حال برعلیه بارزانی جنگید اما بارزانی در یک اقدام خیره کننده، نیروهای صدام حسین را به منطقه دعوت کرد.
پس از اینکه کلینتن رئیس جمهور وقت آمریکا لایحه آزادی عراق را امضا کرد و قول داد که به اپوزیسیون عراق در مقابل صدام کمک کند، بارزانی و طالبانی به آمریکا دعوت شدند و بر سر اختلافاتشان به توافق رسیدند. تا آن هنگام ده هزار یا بیشتر از طرفین کشته شد. الربیعی گفت: آنها جنگیدند، جنگ سخت – با تلفات فراوان اما اکنون دوست هستند.
از خیلی جهات رفتار و شیوه زندگی طالبانی شبیه روش زندگی رهبر یک حزب مخفی و غیرقانونی است. او طوری در عمارتش زندگی میکند که انگار در یک کمپ موقت بسر میبرد. محل زندگیش نامرتب، کم نور، تزئین نشده و پر است از میزهای انباشته از انبوه سیمهای در هم و برهم تلفن های ستلایت است. چیزهای لوکس او مواد خوراکی فراوان و افراد بیش از حدی است که دور بر خود دارد. طالبانی مرتب در آشپزخانه می لولد و هرچیز که دم دست آشپزها است را مزه میکند و طرح درست کردن غذا را برای مهمانان ویژه میریزد. طالبانی و خلیلزاد، سفیر آمریکا درعراق، مرتب با هم کله پاچه میخورند. خلیلزاد به من گفت: درست است. من کله پاچه را دوست دارم. هر ماهی دوبار طالبانی مقداری ماست کردی، پنیر، عسل، و شیرینی دست ساز را برای سفرای خارجی و رهبران احزاب میفرستد.
تعدادی از دستیاران نزدیک طالبانی بصورت خصوصی به من گفتند که تعدادی از دور برهای او سوء استفاده های زیادی از قراردادهای دولتی کرده اند. در این مورد محفل طالبانی تنها نیست. محمود عثمان، یک نماینده کرد پارلمان، به طالبانی نزدیک است اما از شدت ولخرجی، فساد و بی اخلاقی کل دولت میسوزد. نامبرده میگوید، چطور دولت میتواند مورد احترام مردم باشد وقتی که درهایش برروی مردم بسته است. رهبران در کاخهای صدام در منطقه سبز زندگی میکنند و هیچ وقت بیرون نمی روند. نخست وزیر و رئیس جمهور اختیار دسترسی نامحدود به پول دارند و ماهانه هرکدام بیش از یک میلیون دلار خرج میکنند؟ به نظر من فساد همه گیر و سیستماتیک است و از بالا می آید. این فساد وقتی شروع شد که رهبران سیاسی، از جمله احزاب کردی، به بغداد آمدند و بهترین کاخها را برای خود تصرف کردند. همه اینها در تناقض است با واقعیتی که خانواده سربازان و پلیسهای کشته شده ماهانه صد دلار دریافت میکنند.
آموزش ارتش نوین عراق تبدیل به تکرار ملال آور گریز از خدمت و فساد شده است. (یک وزیر دفاع سابق متهم به دزدیدن یک بیلیون دلار شد؛ اما او آنرا نکار کرد.) قابل اعتماد بودن خیلی از سربازان مورد سئوال است. شورشیان به صفوف نیروهای نظامی نفوذ کرده اند و خیلی از سربازها از خدمت خارج از استان خود، سرپیچی میکنند. ارتش صد و دوازده گردان دارد اما بنا به اظهارات پائیز گذشته، ژنران جان ابوزید، هیچ کدام از آنها قادر نیستند بدون کمک نیروهای آمریکایی عمل کنند.
وزارت داخله (کشور) عمدتا توسط شیعیان اداره میشود. در بغداد و جنوب عراق سپاه بدر و سپاه مهدی و سازمانهای میلیشیایی دیگر ادارات پلیس را اداره میکننند. میلیشیا، پلیس، و جوخه های مرگ که کشتارهای انتقام جویانه را پیش میبرند غیرقابل تفکیک هستند. در مناطق سنی نشین پلیس وضعیت مشابهی دارد. پلیس هدف مورد علاقه تروریستها است. از سال ۲۰۰٣ تا کنون ۱۲۰ هزار پلیس کشته شده اند.
عادل عبدل مهدی، معاون رئیس جمهور و عضو حزب حکیم معتقد است که بعضی از مقامات دولتی که اسلحه و قدرت در خیابان دارند این وضعیت را دوست دارند زیرا تصور میکنند که این کشتارها آنها را در موقعیت بهتری قرار میدهد.
بعدا در دیدار از عمان، اظهار نظر مشابهی از ایاد علاوی نخست وزیر سابق شنیدم. او افرادی از وزارت کشور را متهم به کشتن طرفدارنش کرد؛ چند روز قبلتر فرمانده نیروهای محافظش ضمن شکنجه به قتل رسیده بود. علاوی گفت: چشمانش را از حدقه بیرون آورده بودند و جنازه اش را در خیابان پرت کرده بودند. و این دولت است که این کار را میکند.
Jon Lee Anderson
مترجم: سعید کرامت
منبع اخبار روز
2- دکتر حسن عباسی تئوریسین امنیتی سپاه و استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران.
هنوز شایعه دستگیری جعفری معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی تکذیب نشده است. یک هفته پس از یورش امنیتی – نظامی امریکا به قرارگاه اربیل در عراق، بتدریج هویت دستگیر شدگان این قرارگاه فاش می شود. سخنگوی وزارت خارجه امریکا بدون نام بردن از محمدجعفر صحرارودی و حسن عباسی، اعلام داشت که دو تن از دستگیرشدگان قرارگاه اربیل در عملیات تروریستی دست داشته و از سوی پلیس بین المللی نیز تحت تعقیب بوده اند. این احتمال که آنها برای محاکمه تسلیم یک دادگاه بین المللی شوند زیاد است. بدنبال مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه امریکا که در پاسخ به ادعای وزارت خارجه جمهوری اسلامی مبنی بر دیپلمات بودن دستگیر شدگان قرارگاه اربیل انجام شد، خبرگزاری ها نام دو عاملی را که سخنگوی وزرات خارجه امریکا از بیان آن خودداری کرده بود فاش ساختند. این دو تن محمد جعفر صحرارودی سرگروه ترور عبدالرحمان قاسملو دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران در پایتخت اطریش وین و همچنین حسن عباسی استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران و تئوریسین بخش امنیتی سپاه پاسداران هستند. صحرا رودی که عضو سپاه پاسداران(واحد عملیات خارج از کشور) بود، پس ازاین ترور به ایران بازگشت و در بخش اطلاعات سپاه پاسداران به مدارج بالا رسید و گفته می شود آخرین سمت وی با درجه سرتیپی سپاه، فرمانده اطلاعات قرارگاه رمضان سپاه پاسداران در غرب ایران بوده است. حسن عباسی که به دکترعباسی معروف است، در سالهای اصلاحات شدیدترین حملات را متوجه اصلاحات و شخص خاتمی می کرد. او در دانشگاه امام حسین سپاه استراتژی تهاجمی را تدریس می کرد. با آنکه هنوز هویت سه تن دیگر از دستگیر شدگان فاش نشده، اما شایعات پیرامون دستگیری جعفری معاون شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در یورش به قرارگاه اربیل نیز تاکنون از سوی ایران تکذیب نشده است. از سوی دیگر خبرگزاری ها گزارش دادند که همزمان با حضور معاون امنیت ملی عراق در تهران و جریان داشتن مذاکرات و توصیه وی به مقامات جمهوری اسلامی برای عقب کشیدن نیروهای امنیتی و سپاهی خود از عراق، صبح امروزفیلمبردار شبکه تلویزیونی عرب زبان صدا و سیمای جمهوری اسلامی بنامن العالم در شهر بصره، واقع در جنوب عراق، توسط نیروهای انگلیسی مستقر در این منطقه دستگیر شد. peiknet
به دنبال عامل ترور قاسملو در ميان بازداشت شدگان اربيل
به گزارش روزنامه در استاندارد چاپ اتريش، احتمالا يکی از عاملان قتل رهبران کرد در سال ۱۹۸۹ در وين، جزو بازداشت شدگان ايرانی در اربيل است. اين مطلب را يک ايستگاه راديويی اتريشی از قول يک رسانه آمريکايی نوشته است، اما هنوز از سوی وزارت دادگستری يا وزارت امور خارجه اتريش تاييد نشده است. ماريا برگر سخنگوی وزارت دادگستری اتريش گفته است: «اطلاعات در اين زمينه فعلا بر پايه شايعه تاييد نشده استوار است.» خانم برگز اما گفت در صورت تاييد خبر، وزارت دادگستری اتريش، بر استرداد اين شخص «به طور بسيار جدی» پا خواهد فشرد.به نوشته در استاندارد، سه عامل قتل قاسملو، تحت تعقيب بين المللی قرار دارند. شبکه خبری که در استاندارد از قول آن اين خبر را مخابره کرده گفته است که هنوز مشخص نيست افراد دستگير شده، در بازداشت نيروهای آمريکايی بسر می برند يا عراقی.
روزنامه «در استاندارد» چاپ اتریش نوشته است يکی از عاملان اصلی ترور قاسملو، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است
در تاريخ ۱۳ ژوئن سال ۱۹۸۹، عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ايران به همراه عبدالله قادری -آذر قائم مقام حزب و فاضل رسول، در جريان ملاقاتی با نمايندگان حکومت ايران به قتل رسيدند.
در استاندارد می نويسد: «عاملان اين جنايت توانستند در سفارت جمهوری اسلامی در وين مخفی شوند و با مداخله رژيم ايران، از اتريش خارج شوند.» يکی از عاملان اصلی اين ترور، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است. ترور رهبران کرد در سال ۱۹۸۹، يکی از جنجالی ترين ترورهای مخالفان رزيم ايران در دهه های اخير بوده است. اريش ماکسيميليان اشميت، رييس بخش سياسی وزارت امور خارجه اتريش بعدها در سال ۱۹۹۷ در مصاحبه ای گفت سفارت ايران در آن زمان، کاملا روشن کرده بود که اگر افرادی که عاملان اين جنايت شناخته می شدند در اتريش محاکمه شوند، «وضعيت اتريشی های مقيم ايران به خطر می افتد» آلويس موک وزير امور خارجه وقت اتريش در توصيف «حق السکوت گرفتن» جمهوری اسلامی، واژه «کثافت کاری» را به کار برد. دستگيری ايرانی ها در اربيل، بار ديگر به تنش های ميان آمريکا و جمهوری اسلامی افزوده است. آمريکا می گويد افراد دستگير شده، به سپاه پاسداران تعلق داشته اند و برای حمايت از شورش ها در عراق، در اين کشور به سر می برده اند. جمهوری اسلامی می گويد افراد دستگير شده، ديپلمات هستند.
سهرچاوه: رادیو فردا
اين برنامه مجاني به شهروندان کشورهايي که اينترنت در آنها محدود شده است اجازه مي دهد که بدون نگراني از سانسور اينترنت از آن بهره ببرند. دانشگاه تورنتو اين نرم افزار را سايفون (Psiphon) ناميده است که روز اول دسامبر عرضه خواهد کرد. سانسور اينترنت در سالهاي اخير به مساله اي رو به گسترش بدل شده است و دولت هاي چندين کشور به دليل فيلتر کردن دسترسي به سايت هاي اينترنتي بدنام شده اند. گزارشگران بدون مرز که يک سازمان مدافع حقوق بشر است، اخيرا فهرستي از سيزده کشور جهان را که معتقد است به سرکوب آزادي بيان در اينترنت مي پردازند منتشر کرده است که شامل ايران، سوريه، چين و ويتنام نيز مي شود. ولي پژوهشگران آزمايشگاه سيتي زن دانشگاه تورنتو معتقدند که اين نرم افزار امکان دسترسي به اينترنت و مقابله با سانسور را مي دهد. سايفون از طريق همياري شبکه اي کار مي کند، يک کاربر در کشوري که اينترنت در آن آزاد است مي تواند اين برنامه را روي کامپيوترش دانلود کند و آن را براي کاربر ديگري از طريق اينترنت قابل دسترسي کند. به اين ترتيب کاربر کشوري که در آن اينترنت سانسور مي شود مي تواند با همان پس ورد و از طريق پروکسي سروري که در اين شبکه ارتباطي تعبيه شده است به راحتي وارد اينترنت شود. طراحان سايفون مي گويند اين برنامه همچنين مانع از رديابي کاربران توسط اي اس پي ها (شرکت هاي عرضه کننده خدمات اينترنتي) مي شود زيرا آنها تنها مي توانند تشخيص دهند که کامپيوتري به کامپيوتر ديگري متصل شده است و از يافتن اين که اين کاربر از چه سايت هايي بازديد کرده است، ناتوان هستند. با اين حال به استفاده کنندگان احتمالي اين نرم افزار هشدار داده شده است که ناديده گرفتن و دور زدن فيلترينگ و سانسور ممکن است (درکشورهاي متبوعه) نقض قانون محسوب شود و از همين رو کاربران ترغيب شده اند که پيامدهاي احتمالي اين کار را در نظر داشته باشند. نسخه آزمايشي اين برنامه در تابستان مورد آزمون قرار گرفت و نسخه نهايي روز اول دسامبر عرضه خواهد شد.paykiran
از ۶۵ عضو پارلمان اروپا که هنگام رأی گیری برای این قطعنامه حاضر بودند، شصت نماینده رأی مثبت و سه نفر رأی ممتنع دادند.
در این قطعنامه آمده که طی یک سال گذشته، وضعیت ایران از لحاظ رعایت حقوق شهروندی و آزادی سیاسی به صورت چشمگیری از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد در ایران افت کرده و زندانیان همچنان مورد بدرفتاری و شکنجه قرار می گیرند.
این قطعنامه از حکومت ایران خواستار پیگیری و تسریع رسیدگی به پرونده مرگهای مشکوک روشنفکران و ناراضیان سیاسی و فراهم آوردن امکانات پزشکی برای آن دسته از زندانیان شده که در شرایط جسمی خوبی قرار ندارند.
آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی، بویژه کیوان انصاری، کیوان رفیعی، خیرالله درخشنده، ابوالفضل جهاندار و کورش زعیم در قطعنامه پارلمان اروپا خواسته شده است.
پارلمان اروپا در عین حال از آزادی علی اکبر موسوی خویینی، نماینده پیشین مجلس، رامین جهانبگلو، پژوهشگر متهم به جاسوسی و اکبر گنجی روزنامه نگار منتقد استقبال کرده و خواهان آن شده که امکان بازگشت آقای گنجی به ایران بدون آنکه مشکلی او را تهدید کند فراهم آید.
پارلمان اروپا مجازات اعدام را محکوم کرده و با ابراز نگرانی از اعدام افراد کمسال در ایران، از ایران به عنوان کشوری نام برده که بیشترین تعداد افراد کمسال را اعدام می کند.
دستگاه قضائی ایران اعدام افرادی را که حین ارتکاب جرم کمتر از هیجده سال سن داشته اند تکذیب می کند اما گروههای مدافع حقوق بشر چندین بار مواردی از محکومیت افراد کمسال به اعدام را به استناد به اظهارات وکلا یا خانواده آنان در ایران گزارش کرده اند.
در قطعنامه پارلمان اروپا همچنین نسبت به غیرقانونی اعلام شدن کانون مدافعان حقوق بشر در ایران که ریاست آن را شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل به عهده دارد ابراز نگرانی شده است.
حقوق اقلیتها
پارلمان اروپا در قطعنامه خود به عدم اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی در مورد تدریس زبانهای قومی در ایران اشاره کرده و علاوه بر بر شمردن مواردی همچون توهین آشکار به ترک زبانان ایران از طریق روزنامه ای دولتی و تبعیض علیه افراد به دلیل خاستگاه قومی و مذهبی شان، بویژه در مورد کردها، از گزارش میلون کوثری، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور اسکان یاد کرده که بنابرآن برخی از اعراب خوزستان به زور از روستاهای محل سکونت خود در این استان رانده شده اند.
پارلمان اروپا نسبت به سرنوشت صالح کامرانی، وکیل متهمان پرونده نا آرامی قومی در آذربایجان ایران که از چهاردهم ژوئن (۲۴ خرداد) ناپدید شده ابراز نگرانی کرده و خواهان جلوگیری از اجرای حکم اعدام عبدالله سلیمانی، عبدالرضا سنواتی، قاسم سلامات، محمد جعب پور، عبدالامیر فرج الله جعب، علیرضا عساکره، مجید آل بوغبیش، خلف خضیراوی، مالک بنی تمیم، سعید حمیدان و عبدالله المنصوری شده که به جرم بمبگذاری در استان خوزستان به مرگ محکوم شده اند.
آزادی مذهب
در قطعنامه پارلمان اروپا از تبعیض مذهبی و سرکوب پیروان اقلیتهای مذهبی که مذهب آنان در قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته نشده سخن گفته شده و در این میان به عنوان نمونه به بهائیان و همچنین اهل تصوف اشاره شده است.
پارلمان اروپا نسبت به بازداشت دو وکیل دادگستری به نامهای فرشید یداللهی و امید بهروزی که در پی عهده دار شدن وکالت دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم به حبس محکوم شدند ابراز نگرانی کرده است.
این قطعنامه همچنین وضعیت آن دسته از روحانیونی را که مخالف حکومت ایرانند در خطر توصیف کرده و به سید حسین کاظمینی بروجردی، روحانی ساکن تهران اشاره کرده که ماه گذشته همراه با شمار زیادی از پیروانش مدتی را در بازداشت گذراند.
آزادی مطبوعات
پارلمان اروپا نسبت به آنچه بازداشت بدون ضابطه روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و تهدید و ارعاب آنان توصیف می کند ابراز نگرانی کرده و از بازداشت دست کم شانزده روزنامه نگار طی ده ماه گذشته خبر داده که ایران را از لحاظ سرکوب مطبوعات در ردیف یکی از بدترین کشورها قرار داده است.
توقیف مطبوعات، مسدود کردن سایتهای اینترنتی، ممنوع الخروج کردن برخی روزنامه نگاران و جمع آوری آنتن های ماهواره ای در این قطعنامه به عنوان مصادیق سرکوب رسانه ها در ایران برشمرده شده است.
پارلمان اروپا با یادآوری به دولت ایران که به عنوان امضا کننده پیمان بین المللی حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ملزم به رعایت حقوق بشر، بویژه آزادی بیان است، خواهان آزادی مجتبی سمیعی نژاد، احمدرضا شیری، آرش سیگارچی و مسعود باستانی از زندان شده است.
پارلمان اروپا همچنین از مجلس شورای اسلامی ایران خواسته است قانون مطبوعات و قانون مجازات اسلامی را اصلاح کرده با پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازگار کند و آزادی عقیده از راههای مسالمتجویانه را در ردیف جرایم به حساب نیاورد.
حقوق زنان
درخواست از ایران برای عضویت در پیمان بین المللی رفع همه اَشکال تبعیض نسبت به زنان و محکومیت سرکوب تظاهرات گروهی از زنان در میدان هفت تیر تهران که دوازدهم ژوئن (۲۲ خرداد) گذشته روی داد مواردی اند که در این بخش از قطعنامه پارلمان اروپا گنجانده شده اند.
نقض سایر حقوق
اظهارات رئیس جمهور ایران درباره پاکسازی دانشگاه از لیبرالها و سکولارها از سوی پارلمان اروپا محکوم شده و بازگشت آن دسته از استادان که به دلیل عقایدشان از تدریس محروم شده اند درخواست گردیده است.
پارلمان اروپا از حکومت ایران خواسته که دانشجویان را به دلیل فعالیت سیاسی شان از ادامه تحصیل محروم نسازد و از اعمال مجازات حبس و شلاق و جریمه نقدی برای دانشجویانی که فعالیت سیاسی دارند جلوگیری کند.
در قطعنامه پارلمان اروپا نسبت به مرگ اکبر محمدی و ولی الله فیض در زندانهای ایران ابراز تأسف شده و آزادی منوچهر محمدی، فعال دانشجویی از زندان درخواست گردیده است.
پارلمان اروپا خواستار عدم پیگرد قضائی افراد غیرمتأهل به دلیل رابطه با جنس مخالف شده و از دولت ایران خواسته است شواهدی ارائه دهد که مجازات سنگسار دیگر در کشور اجرا نمی شود.
رد صلاحیت برخی از نامزدهای انتخابات شوراها نیز از جمله مواردی است که در این بخش از قطعنامه پارلمان اروپا به آن اشاره شده است.
پارلمان اروپا در عین حال از تصمیم محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه ایران در ممنوعیت شکنجه که در آوریل ۲۰۰۴ (فروردین ۱٣٨٣) اعلام شد و متعاقب آن، تصویب قانون اصلاحات قضائی و تأیید آن از جانب شورای نگهبان استقبال کرده است.
نقض تعهدات بین المللی
در قطعنامه پارلمان اروپا آمده که ایران پس از برگزاری دور چهارم گفتگو با اتحادیه اروپا در زمینه حقوق بشر که در چهاردهم و پانزدهم ژوئن ۲۰۰۴ (خرداد ۱٣٨٣) برگزار شد، از ادامه این گفتگوها سرباز زده است.
درخواست از کمیسیون اروپا
پارلمان اروپا در این قطعنامه از کمیسیون اروپا که بازوی اجرائی اتحادیه اروپا به شمار می رود خواسته که تحولات ایران را بدقت زیرنظر قرار دهد و در روابط اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا و ایران موارد نقض حقوق بشر در ایران را در نظر بگیرد.
پارلمان اروپا از بازدید ماه گذشته گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از پارلمان اروپا استقبال کرده و خواهان ادامه تماس میان ایران و اتحادیه اروپا شده و در عین حال ابراز امیدواری کرده که این قطعنامه مبنایی برای نزدیکی تدریجی ایران و اتحادیه اروپا به یکدیگر شود. اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
مهر؛ نماینده ایلام در مجلس شورای اسلامی از وضعیت فجیع انواع خودکشی در ایلام خبر داد و اعلام کرد؛ اراده جدی از سوی مسوولان برای حل مسائل و مشکلات ساکنان این منطقه صورت نگرفته است. داریوش قنبری افزود؛ مشکل خودکشی در ایلام یکی از معضلات اجتماعی این استان است که همواره به شکل خودسوزی های بسیار وحشتناک نمود عینی یافته است.وی گفت؛ اگرچه طبق آمار و ارقامی که همه ساله در خصوص میزان خودکشی در ایلام اعلام می شود، سالانه بطور میانگین 430 نفر در این استان خودکشی می کنند، اما گفته می شود امسال در این بخش کاهش نه چندان چشمگیری صورت گرفته است البته این استان همچنان مقام اول را به لحاظ دارا بودن میزان خودکشی در مقایسه با دیگر استان های کشورمان داراست.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در رابطه با علل وجودی بیماری اجتماعی در استان ایلام تصریح کرد؛ این معضل در ارتباط مستقیم با مسائل و حواشی در حال گذار بودن ایلام، آثار و عواقب روانی و مسائل و مشکلات اقتصادی حاکم بر این استان است.peykiran
آلبرتو نيسمان، دادستان دولت فدرال، در پی تحقيقاتی يک ساله درباره آن بمبگذاری، دولت وقت جمهوری اسلامی را به سازمان دادن آن حمله و گروه حزب الله را به اجرای آن متهم کرده است.
وی خواستار بازداشت رهبران وقت ايران از جمله علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور سابق، دو وزير سابق جمهوری اسلامی، رهبران سابق حزب الله و کارمندان سابق سفارتخانه ايران در بوئنوس آيرس شد.
خوزه آدازکو، قائم مقام مرکز جامعه يهوديان آرژانتين گفت اميدوار است اين تصميم، پرونده را در جهت اجرای عدالت به پيش برد.
به گفته دانيل شوايملر، خبرنگار بی بی سی در بوئنوس آيرس، سفارت ايران در پايتخت آرژانتين گفته است فعلا نظری در اين مورد ابراز نخواهد کرد.
آرژانتين دارای بزرگترين جامعه يهوديان در آمريکای لاتين است.
در روز 18 ژوئيه سال 1994، انفجار اتومبيلی در محل انجمن يهوديان در بوئنوس آيرس موسوم به آميا منجر به مرگ ٨٥ نفر و زخمی شدن بيش از ٢٠٠ نفر شد. آن يکی از دو حمله به جامعه يهوديان آرژانتين در اوايل دهه ١٩٩٠ بود.
پس از آن حمله، دادستان های آرژانتينی خواستار بازداشت شماری از مقام های ارشد جمهوری اسلامی از جمله آقای رفسنجانی شدند.
ايران همواره اتهام دخالت در آن بمبگذاری را رد کرده و اين پرونده باعث تيرگی روابط دو کشور شده است.
خبرنگار بی بی سی می گويد فشارها برای يافتن مسببان، سه ماه قبل در جريان مراسم دوازدهمين سالگرد حادثه به شدت افزايش يافت.تحقيقات تازهتحقيقات طولانی در مورد شناسائی عاملان اين انفجار در سال 2004 بدون اينکه کسی مجرم شناخته شود و يا معلوم شود که عوامل غير آرژانتينی در آن نقش داشته اند به پايان رسيد و متعاقبا آلبرتو نيسمان مسئول پیگيری پرونده و انجام تحقيقات تازه شد.
پرونده پيچ و خم های زيادی را طی کرده و از جمله قاضی اول پرونده به تخلف و رشوه دادن به يکی از شهود دادگاه متهم شد.
پليس بين الملل (اينترپل) سال گذشته اسامی دوازده ايرانی را که حکم جلب آنها در ارتباط با انفجار مرکز يهوديان آرژانتين صادر شده بود، از فهرست افراد تحت تعقيب حذف کرد.
پليس بين الملل گفت که قاضی آرژانتينی که حکم بازداشت اين 12 ايرانی را صادر کرده بود، به علت تخلف از کار برکنار شده و حکم او ديگر معتبر نيست.
پليس بريتانيا نيز در ماه اوت سال 2003 هادی سليمانپور را که در زمان انفجار، سفير ايران در آرژانتين بود به درخواست پليس بين الملل بازداشت کرد و پرونده ای برای او در دادگاهی در شهر لندن تشکيل شد تا موضوع استرداد او را به آرژانتين بررسی شود اما وزارت کشور بريتانيا مدارک ارسال شده از آرژانتين را برای استرداد آقای سليمانپور کافی تشخيص نداد و دستور توقف رسيدگی قضايی و نهايتا آزادی وی را صادر کرد.پرونده جنجالیآلبرتو نيسمان، دادستان ويژه، سال گذشته گفت حمله سال 1994 به مرکز يهوديان در بوئنوس آيرس توسط يک بمبگذار انتحاری انجام گرفته است.
به گفته اين قاضی عامل انفجار يک شبه نظامی لبنانی وابسته به گروه حزب الله بوده است. ايران يکی از حاميان عمده گروه حزب الله شناخته می شود، البته دولت جمهوری اسلامی می گويد حمايت هايش از حزب الله تنها شامل کمک معنوی است.
خبرنگاران بی بی سی می گويند که خانواده های قربانيان و بخش عمده ای از مردم آرژانتين از ناکامی دولت های قبلی برای کشف عاملان آن حمله خشمگين هستند.
به گفته گزارشگر بی بی سی در زمان وقوع حادثه هيچ نمونه بردای و آزمايش دی ان ای صورت نگرفت و مأموران پليس سری را که در نزديکی محل حادثه پيدا شده و احتمالا به عامل انفجار تعلق داشته بدون هيچ تجسسی دفن کردند.
جامعه يهوديان آرژانتين دولت کارلوس منم، رئيس جمهور پيشين اين کشور را به مانع تراشی در انجام تحقيقات اين پرونده متهم کرده است. اتهامی که از جانب وی و دولتش تکذيب شده است.
نستر کرچنر، رئيس جمهور فعلی آرژانتين، در ماه ژوئيه ٢٠٠٥ رسما اعلام کرد که بخشی از مسئوليت شکست تحقيقات اين پرونده بر عهده دولت آرژانتين بوده است.
ايلنا: يك كارشناس ارشد مطالعات زنان گفت: براساس بررسى هاى كارشناسان، سهم زنان در بخش هاى مديريتى كشور تنها ۲ درصد است. محبوبه مقدم، دانشجوى كارشناسى ارشد پژوهشگرى مطالبات زنان، در همايش روز جهانى زن روسپى گرى را يكى از آسيب هاى اجتماعى زنان عنوان كرد و گفت: قربانيان روسپى گرى در تهران به بالاترين حد خود رسيده و مكان هايى كه به شكار انسان ها نشسته اند، فقط در تهران به هشت هزار مورد مى رسد. وى مدعى شد: روزانه ۵۴ دختر ۱۶ تا ۲۵ ساله ايرانى در كراچى خريد و فروش مى شوند و سرمنشأ اين فاجعه سياستى است كه باعث فقر و محروميت اكثريت جامعه شده است. مقدم با اشاره به گزارش هاى مستندى كه در بعضى از مطبوعات كثيرالانتشار چاپ شده، خاطرنشان كرد: اين گزارش ها گوياى دست داشتن برخى افراد ذى نفوذ در گسترش فحشا است، زيرا باندهاى قاچاق كه دختران را با هواپيما به كشورهاى جنوب خليج فارس منتقل مى كنند، چگونه از اين تسهيلات برخوردار شده اند.
وى افزود: تعداد دختران فرارى در كشور دست كم به ۳۰۰ هزار نفر مى رسد و قريب به ۸۶ درصد دختران كه براى نخستين بار از منزل فرار مى كنند، مورد سوءاستفاده جنسى قرار مى گيرند.
مقدم با بيان اين مطلب كه بيش از ۸ ميليون زن ايرانى در فقر مطلق زندگى مى كنند، خاطرنشان كرد: تعداد جوانان مبتلا به مشكلات روانى در ايران، بين ۸ تا ۱۰ ميليون نفر تخمين زده مى شود كه اكثر آنها را دختران تشكيل مى دهند. وى با اعلام اين كه در ايران نسبت خودكشى در مقايسه با تمام كشورهاى جهان در بالاترين حد قرار دارد، افزود: سالانه هفت هزار نفر خودكشى مى كنند كه بيشترشان زن هستند. اين پژوهشگر با انتقاد از اينكه زنان در فعاليت هاى اجتماعى و سياسى نيز با وضعيت مطلوبى روبه رو نيستند، اعلام كرد:
براساس بررسى هاى كارشناسان، سهم زنان در بخش هاى مديريتى كشور تنها دو درصد است كه شايد ناشى از فقر عمومى در ايران باشد. وى در پايان قطعنامه زنان كه در ۱۱ بند تدوين شده بود را اعلام كرد كه از هم آن مى توان به ممنوع شدن تعداد زوجات، حق شركت در مسابقات ورزشى و فعاليت هاى هنرى براى زنان و اينكه زنان در انتخاب لباس و پوشش خود كاملاً آزاد باشند.
منبع سایت پیکایران
نورری دهکردی:
بودن را برگزیدهای ، اما چگونه بودن را کمتر اندیشه کردهای، چگونه بودن را دانستن از آگاهی به چرا بودن برمیخیزد، و آنانکه به چرا بودن خویش آگاهند، میدانند که چگونه باید بود، و خوب باید بود.
هراکلیتوس[Héraclitus]:
در جهان یک چیز هست که هیچ وقت تغییر نمیکند و آن اینست: "همه چیز تغییر میکند".
استبداد هنگامی سربرمیآورد که مردم قادر نباشند از فشارها، ظلمها و دستبردهای حکام خودکامه، نسبت به مصالح آنان جلوگیری بنمایند. دموکراسی آنجاست که مردم توانایی بازداشتن حکام و مسوولان برتر خودرا از خودسری داشته باشند.
خانم رولاند R. De La platère) (:
ای آزادی چه جنایتها که به نام تو نمیشود!
عیسی مسیح:
حقیقت شمارا آزاد خواهد کرد. (انجیل یوحنا، باب هشتم، آیه 32)
مولانا جلالالدین:
چون به آزادی نبوت هادی است
مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شادی کنید
همچون سرو و سوسن آزادی کنید
کرد، آذری، دموکراسی و ایران
اگر به تاریخ چند دههی گذشته ایران نگاهی بیاندازیم، ایران به کشتیای میماند که در دریای پرتلاطم مخاطرات اینسو و آنسو کرده و هنوز بعداز گذشت تاریخی چندهزارساله،بنظر میرسد که رهی چند صدساله تا آزادی و ساحل آرامش در پیش داشتهباشد. نمیتوان گفت که با چند دههی پیش فرقی نکرده و بی انصافی است اگر چنین بیاندیشیم، ولی فکر میکنم که در گذشته میتوانستیم امروزمانرا تجربهکرده و امروز حالوروز بسی بهتر و جلوتررا صاحب بودهباشیم. شروع دو حرکت بنیادی و به موقع در باسازی و نوسازیهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی ایران؛ یکی در زمان امیرکبیر و دیگری در زمان دکتر مصدق، که به ناکامی و شکست دردناکی مبدل گشتند، میتوانستند نقطهعطفی برای پراکتیزهکردن و آمادهکاری اولیه برای ایرانی دموکراتیک و آزاد باشند. نهتنها شکست یک موج رفورمیستی همهجانبه بلکه تنها و تنها توقیف یک روزنامه سیاسی اجتماعی پیشرو میتواند ضربهای مهلک به بافتهای اجتماعی یک جامعه وارد کند که سالهای سال نتوان آنرا جبران کرد. اما من از این دیدگاه به موضوع نمیپردازم که یکی از ابعاد مشخص بررسی علل عقبماندگی ایران زمین در اجرای دموکراسی و آزادی و نهادینه کردن اصول آن در منشور اساسی کشور است، ، بلکه روی سخنم را متوجه دو جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان و کردستان درچند دهه گذشته کرده و این نوشتارمیتواند به عنوان گفتگویی در این زمینه درنظرگرفتهشود. دو جریان دموکرسیخواه برخاسته از غرب کشور ایران،آذریها و کردها که درصد زیادی از جمعیت ایران را نیز به خود اختصاص دادهاند.
ظاهرا این به واقعیتی تلخ و بدیهی تبدیل شده که حق و حقوق در ایران گرفتنی است نه دادنی. چه قبل از انقلاب 57 و چهبعداز آن، هردو حکومت از اجراو اعطای کمترین حد حقوق حقه ملی- دمکراتیک دو ملت آذری و کرد عاجز و ناتوان بوده و هستند و گمان میرود که باید ستاند نه آنکه ایستاد. باوهر نگارندهی این نوشتار بر این است که هرگونه ایده، رسم، قانون و یا حکومتی که برخاسته از واقعیت بافت و ساختار فرهنگی و تاریخ نهادینهشدهی این مرزوبوم(ایران) نباشدمحکوم به فنااست. مکانیزم اجتماعی این مرزوبوم به شیوهای است که همچون دستگاهی ناخالصیها را به بیرون پسخواهدداد. انسان امروزی انسان هزاروچهارصدسال پیش نیست که دلیل گرفتن ناخن را لانهکردن شیطان در زیرآن بداند و آنرا دربست به خود بباوراند. آذری امروزه به خود میاندیشدو با مرور تاریخ خود به جایگاه و ارزش جریان عناصر فرهنگی خود ازجمله زبان میفکرد. تا کی میشود که در ایران تنها شیعه بود و ولی از آذری و کرد بودن حرفی بهمیان نیاورد؟ تاکی کردها، آذریها، عربها، ترکمنها و بلوچها در ایران به خاطر ایدههای گنگی همچون ولایت علی و وجود دشمنان خارجی از کیان و هستی خود سخنی بهمیان نیاورند؟ تا چند دهه وچند سده؟ این صبر طاقتفرسا از موجودیت ملی و فرهنگی ملل داخل ایران میکاهد. این صبر چیزی نمانده که بهقیمت تجزیه و تحلیل فرهنگی تمام شود.
ولی امروز میبینیم که شعور سیاسی مللی که تحت ستم مستبدان مذهبی و گروهی نوحهخوانان، چون آتش زیرخاکستر لهیب کشیده و حاکمان سیهاندیش را تکان بس بزرگی دادهاست.
حوادث اخیر در ایران نشان میدهد که امروز آذری، آذری است و تنها شیعه نیست. نشان میدهد که نهتنها تحقیر فرهنگی و زبانی و تلاش درجهت اجرای برنامههای یکسانسازی رضاخانی، خریدار ندارد بلکه آذری، ترکمن، عرب و بلوچ دوشادوش کردها به میدان آمده و خواستار حقوق ملی فرهنگی خود هستند. این خیزش عظیم نشان بزرگی از واقعیت متکثر ایران است که سالهاست شووینیستهای مرکزگرا آن را انکار میکنند! امروزه کرد و آذری و... میخواهند که خود باشند اگرچه در ایران هم باشند. ایرانی بودن به معنای تایید و تمکین به یک زبان و مذهب واحد نیست. ایران به گواه تاریخ، یک کشور ائتلافی است و استقرارو تداوم این ائتلاف در مرحله اول به وجود احترام متقابل ملل داخل ایران نسبت به همدیگر و بویژه حکومت مرکزی و دستگاههای زیربط به کیان، واقعیت و نیازهای( فرهنگی، سیاسی، اجتماعی،اقتصادی) این ملل بستگی دارد. پایندگی ایران در گرو بالندگی آزادیهای ملی دموکراتیک است. انکار و تحقیرو سرکوب تاریخی حاکمان ایران نسبت به هویتهای ملی داخل ایران تنها باعث نهادینه شدن و رشد خودکامگی و استبداد فردی و گروهی و یا تسلط بیپروای یک خانواده شدهاست. و اگر در مقابل، به ملل داخل ایران، بهنحو شایسته،احترام گذاشتهمیشد و نیازهای ملی و فرهنگی ملل داخل ایران برآورده میشدند، به جرات میتوان گفت که ایران امروزه از سطح خوبی از دموکراسی و آزادی بهرهمندبود. مگر ایران کجاست و ایرانی کیست؟ آیا ایران غیراز کردستان و آذربایجان و مناطق فارس نشین و بلوچستان و... است؟ مگر ایرانی کسی غیر از کرد و آذری و فارس و عرب و... است؟ ظاهرا ایران یک یا چند شهر و یک زبان و یک مذهب بیش نیست!
اگر از حکومت و حاکمان بگذریم، جادارد که کمی هم به ملل داخل ایران و جریانها و جنبشهای ملی دموکراتیک داخل ایران در گذشته وحال بپردازیم.
واقعیت متکثر ایران به هیچکس و حکومتی در ایران اجازه نادیدهانگاشتن و سرکوب درازمدت نخواهدداد. میتوان گفت که بالندی و امنیت ایران نیز باوضعیت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی این ملل رابطه تنگاتنگ دارد. شکی در این نیست که دموکراسی و آزادی از آسمان برای هیچ ملتی نازل نشدهاست تا ایران دومی باشد. بهقول شهید دکتر قاسملو" ملتی که خواهان آزادی باشد، باید هزینهی آنرا هم بپردازد". تاریخ دموکراسی نشان از فرایندی بودن آن دارد. به این معنی که دموکراسی یک پروسه است که نیازبه زمان دارد و با آموزش و تلاش و مبارزه برای آن در بستر فرهنگی یک جامعه جای میگیرد. ساده بگویم که دموکراسی و آزادی یک شبه بهوجود نخواهد آمد.
برای تحقق دموکراسی و آزادی مطلوب ایران نبایدکه در انتظار حکومت مرکزی ایران باشیم تا از آن بهرمند شویم. آزادی ودموکراسی را باید در کشمکش و مبارزه برای آن بپرورانیم. با نهادینهشدن مبارزه برای آزادی و دموکراسی و تکثر سیاسی در ایران، امید به بهثمر نشتن این تلاش بیشتر است و این حرکتی نیست که بتوان با یک ملت و یا یک گروه در داخل ایران به انجام برسد. به قول کردها'' یک دست صدا ندارد". تا زمانی که آذری، کرد،بلوچ، ترکمن، عرب و... شخصیتهای حقیقی و حقوقی سیاسی دخیل در سرنوشت آزادی و دموکراسی برای ایران، در این مبارزه هماهنگ و همکار نگردند، رسیدن به حکومتی ناشی و برگرفته از واقعیت متکثر سیاسی و فرهنگی ایران ممکن نخواهدبود. حکومت میتواند عوض شود ولی آزادی و دموکراسی واقعی جایگزین نخواهد شدکه ایران هم بارها این فروکش را به خود تجربهکردهاست.
چیزی را که در خاتمه میخواستم به آن اشارهکنم، نقش هماهنگ کردها و آذریها درفرایند مبارزه برای آزادی و دموکراسی است. کردها و آذریها در ایران با داشتن درصد قابل توجهی از کل جمعیت ایران، میتوانند نقش بسیار مهمی در به ثمر نشاندن سیستمی پلورال و دموکرات داشته و به اهرم فشاری در مقابل کسان مرکزگرای یکسانساز تبدیل گردند. البته این به معنای نادیدهانگاشتن نقش ملل دیگری که در حال پیکار برای آزادی و دموکراسی هستند، نیست. بلکه به نظر نگارنده حتی مبارزه یک شخص هم میتواند مهم و کاگزار باشد. ولی آذریها با بهکنارنگذاشتن مبارزات ملی دموکراتیک خود بعداز سقوط جمهوری آذربایجان، با در نظر گرفتن جمعیت و مذهب آنان، میتوانستند همراه با کردها نقشموثرتری در تشکیل حکومتی دموکراتیک داشتهباشند.
اکنون نیز تا وقتی که همه ملل موجود در ایران همگام و هماهنگ برای اجرا و به ثمرنشاندن این جنبش دموکراتیک، نکوشند، ایران روی آزادی و دموکراسی واقعی را بهخود نخواهد دید و مبارزه برای تحقق حقوق ملی یکجانبه ادامه خواهدداشت، که این تضعیف جنبش است نه تقویت آن. همچنانکه در چند سطر قبلی هم اشاره شد، تحقق آزادی و دموکراسی در ایران در دستان یک گروه،حزب و یا زبان حاکم نخواهد بود بلکه همکاری آرزومندانه وجدی تنوع فرهنگی و مذهبی و سیاسی موجود در ایران قادر به اجرا و حفظ آن خواهدبود.
کاوه آهنگری
مـهی 2006
"ايستادن روی زمين ايرانی" ميزگرد ماهنامهی نامه
كورش زعيم عضو شورای مركزی جبههی ملی، عباس عبدی پژوهشگر و فعال سياسی و مجيد تولايی سردبير ماهنامهی "نامه" در ميزگردی به طرح ديدگاههای خود دربارهی اين پرسش پرداختهاند؛ ميزگردی كه انديشهی مشترك "ايستادن روی زمين ايرانی" را دنبال میكند!
زعيم: بهعقيدهی من، ما در ايران مسألهای به نام قوميت بهطوریكه مجزا از بدنهی ملت و مسألهی ملی باشد، نداريم؛ هرچند اخيراً واژهی قوميت و مليت را خيلی با هم جابهجا میكنند. از ديدگاه من مليت يك تعريف بينالمللی دارد يعنی Nation، يعنی مردمی كه زبان، قانوناساسی، مرزهای مشترك و دولت مشترك دارند.... اگرچه جريانهای تجزيهطلب از عناوين ملت ترك يا كُرد ياد میكنند اما من در تاريخ و فرهنگ ايران چنين چيزی نمیبينم. ما مثل يك خمير شيرينی هستيم كه هزاران سال است همهی اجزای آن، درهم آميخته است.... هيچ قوم يا اقليتی در ايران وجود ندارد كه از سايرين جداباشد. اين تيرهها از يك نژاد بودهاند كه در زمانهای مختلف وارد فلات ايران شدند. البته ما اقليت مذهبی داريم ولی اقليت قومی نداريم. ..
عبدی: اينكه ما مسألهای بهنام قوميت داريم يا نه، از دو زاويه قابل بررسی است؛ يكی زاويهی پوزيتيو يا تحصلی و ديگری زاويهی تفهمی. از زاويهی پوزيتيو میتوان با صحبتهای آقای زعيم موافق بود كه اين تيرهها با هم درهم آميختهاند كه بايد در مورد آن بررسی و تحقيق صورت بگيرد. حتی بعضیها، مسألهی زبان را تا حد لهجه پايين میآورند يا در مورد آذریها گفته میشود با ايرانیها هيچ فرقی نمیكنند و تنها زبانشان تغيير كرده است...اتفاقهايی كه در ابتدای انقلاب در بلوچستان و گنبد و نيز در خوزستان، كردستان و آذربايجان افتاد، چيزهايی نيست كه بتوان آنرا ناديدهگرفت. هرلحظه میتواند هرنوع اتفاق ديگری در حوزهی زبانی قوميت روی دهد و آن خود به يك واقعيت تبديل شود. بالقوهبودن مسأله قوميتها بيش از آن است كه بهنظر میرسد و ما فعليت آن را مشاهده میكنيم. و جهانیشدن نيز اين واقعيت را تشديد میكند. بنابراين ما چون فارس هستيم نمیتوانيم واقعيت مسأله را ناديده بگيريم. اما چرا چنين اتفاقی روی میدهد؟ چرا در ذهنيت كسانی كه كرد، ترك، عرب و ... هستند، اين موضوع مطرح است كه به آنها اجحاف میشود؟ چون اوست كه منشأ اين تمايز هويتی است. از سوی ديگر میتوانم بگويم كه با همهی اينها، در اين مقطع مسألهی قومی و زبانی مسألهی اول ما نيست. مسألهی اول ما دموكراسی است و البته مقّدم بر دموكراسی، حاكميت قانون است...در بحث قوميت، چون من فارس هستم نمیتوانم عليه آن ساختار تبعيضآميز موضع قومی بگيرم. و بنابراين ناچارم از بُعد دموكراسی به مسأله بپردازم. اما ديگری كه جزو يك گروه قومی يا زبانی است بهراحتی میتواند قضيه را به ويژگی هويتی منتسب كند؛ چراكه بخشی از قضيه همان است كه او ظاهر آن را میبيند. او كاری ندارد كه وقتی به يك كُرد ظلم میشود، آيا به عباس عبدی هم ظلم میشود يا نه؛ آيا به فارس هم ظلم میشود يا نه. بهعلاوه در اين موضوع تكيهزدن بر بحث قوميت، جذابيت دارد و به او هويت میدهد. شايد چنين مسألهای وجود خارجی نداشته باشد، اما بهلحاظ كاركردی قضيه بهسرعت جا میافتد. در عينحال، معتقدم بخشی از اين تبعيضها، ناشی از ساختار قدرت است و به كُرد و ترك بودن افراد ارتباطی ندارد. ممكن است يك ترك يا كرد كه نزديك به حاكميت است خيلی بيشتر از يك فارس پيشرفت مالی و اقتصادی داشته باشد.
جامعهی ما بهلحاظ سه عنصر قوم، زبان و مذهب قابل تفكيك است كه جدیترين آن مذهب است؛ بهاين مفهوم كه واقعی است و چندان ربطی هم به دموكراسی ندارد ساختار جامعهی ما حساسيت زيادی به قوميت و زبان ندارد.... اما در ميان همهی متغيرها مسألهی مذهب فوقالعاده جدی است. چنانكه گفتم مسألهی تبعيض اهميت دارد، اما نكتهی بسيار مهم اين است كه مثلاً كسی كه مذهب اهل سنت دارد و كُرد نيز هست، كُردبودن خود را ناديده نمیگيرد. او تلاش میكند دو واقعيت را در خودش جمعكند و به آن هويتبخشی كند. با اينحال اگر دقتكنيم، متوجه میشويم كُرد شيعه در تهران هيچ احساس بيگانگی با ديگران نمیكند؛ يا مثلاً در مورد آذریها بايد گفت كه ما بهطور مستمر در ساختار قدرت مسألهی ترك و فارس نداشتهايم. امروز میبينيم كه مخالفان جدی گرايشهای پان تركيسم از ميان خود تركها هستند. در ميان عربهای خوزستان نيز همينگونه است.
در چنين وضعيتی اگر قدرت مركزی ضعيف باشد، هرآن، گرايش خروج از مركز میتواند فعال شود. دولت مركزی از دو زاويه میتواند قویباشد. يكی آنكه زور و قدرت داشتهباشد و بتواند سركوبكند و از زاويهیديگر رابطهداشتن با قوميتها بر اساس اعتماد است. آنچه در آينده خطرناك است آن است كه قدرت مركزی از حيث دوم يعنی تعلقخاطر مردم به حكومت ضعيف باشد. در هر حال ما نمیتوانيم مسألهی قوميتها را ناديده بگيريم.
در تركيه گرايش قومی عليه كردهاست. وقتی آنها در آن جامعه تحقير میشوند، خود را ناچار میبيند كه به يك چارچوب هويتی پناه ببرند. اما در ايران اصولاً گرايش عليه قومها نيست و مسأله خود را در قالب مذهب نشان میدهد. در تركيه، هم كُردها و هم تركها سنی هستند اما در ايران كُرد، لُر، بلوچ و گيلك بودن بهاندازهی مذهب اهميت ندارد. بههمينخاطر بايد توجهداشت اين خطر وجوددارد كه اختلافهای مذهبی و تضعيف حكومت مركزی از هر دو جنبهای كه اشارهكردم تشديد شود و بهفعاليت درآيد.... حكومت مركزی بايد اين نكته را بفهمد كه بهموازات سركوب و محدودكردن، آنها را بيشتر به هويتيابی خود ترغيب میكند. در نظام بينالملل جديد، هرلحظه ممكن است موازنهها تغييركند. يكی از مصاديق مطرح در دادگاههای كيفری بينالمللی، سركوب قومی و نژادی توسط يك حكومت است. كافی است يك حكومت تضعيفشود تا فوراً انگبزنند و در چنين حالتی بهراحتی نمیتوان از زير بار آن شانه خالیكرد....كار تنها با سركوب پيش نمیرود. البته اين استدلال را فراموش نكنيد كه شايد در ابتدای انقلاب گروههايی كه در مناطق قومی سركوب شدند، خودشان هم مشكل داشتند. محال بود در آن شرايط ايران، در مورد نيروهای سياسی چنين سركوبی انجام شود و مقبول واقع شود. وقتی انقلاب شد و در برخی مناطق ريختند و پادگانها را اشغال كردند، سركوب توجيه میشد. اگر رفتارها مدنی باشد، نمیتوان افراد را برای طولانیمدت ساكت و خاموش كرد.
تولايی: بهنظر میرسد بحث مسألهی قومی در ايران را بتوان در چارچوب تضاد حاشيه و متن يا تضاد مركز و پيرامون نيز بررسیكرد....در واقع نطفههای اصلی خصومت و دشمنی اقوام ايرانی كه بهنوعی میتوان آنها را بهسبب موقعيت زيستگاه جغرافيايیشان در مدارهای پيرامونی و حاشيهای ايران مشاهدهكرد با حكومت و دولت مركزی از آنزمان بستهشد.... تا اينكه با وقوع نهضت ملیشدن نفت در زمان مصدق و ايجاد فضای سياسی دموكراتيك و آزاد، فرصتی پيشآمد كه اين اقوام حاشيهای بتوانند امكان بروز خواستهها و مطالبات خود را در قالب يك خواست ملی و فراگير بهدست آورند. بهعبارت ديگر سياستها و برنامههای دولت ملی و دموكراتيك مصدق نهتنها فرصت مناسبی برای كاستن از فشارها و تبعيضها و ستمهايی كه تا آنزمان بر اقوام میرفت فراهمكرد بلكه خود عاملیشد كه بهقول ريچاردكاتم، اقوام ايرانی يكی از نيروهای عمده و مؤثر در جهت پيشبُرد اهداف و خواستههای نهضت ملی بهشمار آيند و همسو با حركت عمومی و كلی دموكراتيك نهضت شوند...
زعيم: اين درست نيست كه تمايز قوميتی ايجادكنيم. هزاران سال است كه زبان فارسی، زبان رسمی است و مثلاً زبان بلوچی يكی از زير شاخههای آن است. اما مسأله اين است كه مردم يك كشور مگر چه میخواهند؛ جز امنيت، رفاه اقتصادی و مشاركت در ادارهی كشور كه هيچيك را به هيچ كس عرضه نكردهايم. در زمان رضاشاه يك دولت قدرتمند مركزی وجود داشت و همه بهناچار مطيع آن بودند. اما بهمحض آنكه رضاشاه رفت، در خوزستان و آذربايجان و كردستان تجزيهطلبی آغازشد. چراكه میگفتند جز زورگويی چيزی به ما نمیرسد؛ نه رفاه و تأمين زندگی و نه اجازهی مشاركت سياسی و نه امنيت. بهاينترتيب بود كه گريز از مركز آغازشد. با اينحال در دوران ملیشدن صنعت نفت همه مردم كمككردند، چراكه احساس میكردند شرايطی ايجاد شده كه میتوانند در سرنوشت كشور خود مشاركتكنند. چرا در آنزمان هيچ مشكلی در مرزهايمان نداشتيم و امروزه مشكلداريم؟ اما همانگونه كه آقای عبدی فرمودند؛ ما با مشكل تبعيض مذهبی روبهرو هستيم. بحث برسر مشاركت در ادارهی امور است و بحث برسر رسمیبودن يا نبودن زبان فارسی نيست... .مسألهی خوزستان و آذربايجان و كردستان مربوط به زمانی است كه انگليس و شوروری از ايران خارج شدند و تلاشكردند نارضايتیها را به رنگ قومی در آورند و از آن برای پايگاه نفوذ خود استفادهكنند. اگرچه اين مشكل در دههی سی حلشد، اما امروز اين مشكل دوباره ايجاد و تشديد شده است...
بنابراين، نبايد فكركنيم ايرانيان عربزبان میخواهند جدا شوند. اين مسايل را كسانی طرح میكنند كه تحتنفوذ و وابسته به خارج هستند. البته هميشه عدهای هستند كه فكر میكنند اگر جدا شوند و كشوری مجزا بسازند، همهچيز برایشان مهيا میشود؛ درحالیكه آنان، خود اولين قربانيان اين حركت خواهند بود.
اگر كردهای عراق يا تركيه میخواهند جداشوند، بهاينعلت است كه خودشان را ترك يا عراقی نمیدانند بلكه ايرانی میدانند و ما میتوانيم آنها را جذبكنيم. همين مسأله به كشورهايی كه میخواهند ما را تضعيفكنند، دستآويز میدهد تا در مقابل ما تجزيهطلبیهای مصنوعی ايجادكنند. بنابراين، مشكل ما وجود تبعيض و ادارهی انحصاری كشور است كه باعث شده است به همميهنان فرصتهای برابر داده نشود.
در چنين شرايطی همه بايد دست بهدست هم بدهيم و با استبداد و انحصار مقابلهكنيم، نه آنكه تسليم انگيزههای مصنوعی بشويم. مشكل ما تبعيض مذهبی است؛ كردها و بلوچها از ما ايرانیتر هستند اما بهدليل مذهبشان در تبعيض قرارگرفتهاند. ما در ايران تبعيضنژادی نداريم اما تمايز مذهبی داريم و اين مسأله، به نوعی احساس تفاوت منجرشده كه سرچشمه آن، احساس مورد تبعيض واقعشدن است.
به باور من و به استناد تاريخ، مشكل تجزيهطلبی در ايران هميشه سرچشمهی خارجی داشته.....در خوزستان، سياست انگلستان بود كه احساس جدايی را بهوجود آورد. امروز هم كشورهای عربی همسايه كه مايل هستند ايران تضعيف و كوچك شود، همين سياست را دنبال میكنند.
تولايی: بهگمان من برای نقش و اغراض و برنامههای عوامل خارجی و بيگانه نبايد حدی بيش از حد و سطح عوامل مشدّده، جا بازكرد. مطابق منطق تئوری توهم توطئه، منتسبكردن خواستههای بهحق و انسانی و ابتدايی شهروندانی كه در مناطق قومی اين كشور به طرح مطالبات خود میپردازند و پاسخ در خور و شايستهای نمیگيرند و فروكاستن اين مطالبات به تحرك بيگانگان و مداخلهی عوامل اجنبی نهتنها بیمهری و بیاعتنايی نسبت به مسايل آنان است و نوعی آدرس غلط دادن برای فهم موضوع بهشمار میرود، بلكه باز هم چيزی از واقعيت موضوع را عوض نمیكند......
زعيم: دقيقاً همين است! من ايرانیام و به ايرانی بودنم و به تاريخ ايران افتخار میكنم، فكر میكنم همه ايرانيان اينجور فكر می كنند و تاريخ ايران مديون همه ما ايرانيان است. در حالی كه حاكميت به موجوديت همه آنان بها نمیدهد. خوب، وقتی وضعيت اقتصادی يكدسته از مردم ضعيف است، شغل ندارند، امنيت ندارند، در سرنوشت كشورشان تاثيری ناردند، آزادی بيان و آزادی انتخاب ندارند،... اينها همه عامل تحريكپذيری میشود و عامل بيرونی نيز در پی همين است. وقتی من تحريكپذير باشم و كشورهای همسايه نيز نمايش دموكراسی بدهند و من احساسكنم كه آنها بهدليل بافت و ساختار حكومتهايشان اميدوارند كه به زندگی دموكراتيك و مرفه دستيابند، ولی در اينجا حاكميت مركزی با من بيگانه است، اين عوامل دستبهدست هم میدهد و مشكل ايجاد میكند و يك حاكميت بيگانه بر من ايرانی در كردستان، بلوچستان و آذربايجان نفوذ پيدا میكند. در اينصورت طبيعی است كه من تحريكپذير میشوم. من بهعنوان يك شهروند امنيت میخواهم و خواستار رفاه و مشاركت در امور كشورم هستم. شما از آنسو میآييد و در گوش من میگوييد كه مسايل حل میشود اگر به اينسو بيايی و مرز را به آنطرف بكشی، من به حرف تو گوش میدهم. سياست كشور ما باعثشده تا همميهنان ما بهويژه اقليتهای مرزنشين، حتی اگر اقليت هم نباشند، با اين بدگمانی حكومت مركزی كه با بيرون مرز ارتباط دارند، در محروميت نگه داشته شده اند. ما میگوييم حاكميت بايد هوشيار باشد. ديگر با پول و زور نمیشود آنها را متقاعد كرد. آنها میگويند ما میخواهيم تصميم بگيريم و اين بهمفهوم آن است كه هر چه زودتر حق آزادی بيان و انتخابات كه اولين حق آنها است را به آنها بدهيم.
نامه: آيا بهعنوان مثال شما برای كردها حق آزادی انتخاب برای آينده و نحوهی ادارهی زندگیشان قايل هستيد؟
زعيم: بله منتها ابتدا بايد مشكلات را حلكنيم. اگر در كشور دموكراسی و آزادی انتخابات حاكمشود، امكانندارد از جانب آنها مسايلی مطرح شود كه مثلاً بهنوعی از آن مسايل، مفهوم جدايی استنباطشود....
عبدی: من بهعنوان يك شهروند ايرانی با هر مسألهای كه بهمفهوم جدايی و اينقبيل چيزها برگردد موافق نيستم و نخواهم بود؛ اما هيچگاه نيز مسأله را به دموكراسی، رفاه و ... كه بهسادگی محقق نمیشود معلق نمیكنم. هيچكس نيست كه روی قول حسابكند و بتواند قول را بهحساب بانكی خود واريز كند و نقد امروز را به نسيهی فردا بفروشد. من بهعنوان يك ايرانی جداشدن را نمیپذيرم، اما همچنين بهعنوان يك ايرانی بايد شرايطی فراهم كنم كه چنين خواستهای غيرمشروع شود...
بحث اين است كه ما بايد تعريفی از حكومت ارايه میكنيم كه تو بتوانی با آن زندگی كنی، مثلاً اگر فردی ايرانی با زبانی با من صحبتكند كه من نمیتوانم آنرا بفهمم و بگويد ما زبان و فرهنگ خودمان را داريم، من میگويم خوب! آنرا آموزش هم بده، مشكلی وجود ندارد. اما اگر با همهی اينها بخواهد جدا شود، آنجاست كه مشكل پيدا میشود.
اگر بخواهيم با سياست تجزيهطلبی مقابلهكنيم بايد در عمل نشاندهيم كه نهتنها بهسود قوميتها نيست، بلكه هزينههای بسيار دارد. بهلحاظ مذهب، زبان و توسعهی اقتصادی بايد چشماندازی ايجاد شود كه هزينههای جداشدن، بالاتر از ماندن در ايران باشد.
زعيم: در مبحث مربوط به زبان كه آقای عبدی میگويند و مخالفت ايشان با جداشدن، يك تناقض مهم بهچشم میخورد. اگر شما بههركسی كه گويش خاصی دارد بگوييد آنرا آموزشبده كه تخم تجزيه پاشيده میشود. اگر به آنها اجازه دهيم زبان خود را آموزش دهند تا ده سال ديگر بچههای ما همديگر را درك نخواهندكرد و ارتباطها قطع خواهد شد. اين خود يك تجزيهی غير فيزيكی است. در آن صورت اگر به هر منقطهی كشور برويم، بايد يك مترجم همراه داشته باشيم تا زبان همديگر را بفهميم. اما میتوان زبان محلی را در كنار زبان رسمی آموزشداد. زبان رسمی، اجباری است.
عبدی: آنها كه در اين مورد حرفی ندارند، اما بحث اين است كه چه كسی حق دارد برای آنها تعيين تكليف كند كه زبان خود را ياد نگيرند يا ياد بگيرند. اگر غير از اين باشد يك تبعيض زبانی و فرهنگی ايجاد میشود.
تولايی: بحث بر سر اجباری بودن يا نبودن زبان رسمی نيست. بحث بر سر بهرسميتشناختن زبانهای ديگر است. ضمن آنكه برخلاف فرمايشهای زعيم از نظر بسياری از متخصصان زبانشناسی و اهل فن اين نادرست است كه ما فقط زبان فارسی رسمی امروزی را زبان بدانيم و وقتی كه صحبت از عربی و كُردی و آذری میشود، آنها را گويش بناميم. چنين حكمی در مورد زبان فارسی دادن و چنين تلقی در مورد ديگر زبانهای رايج و شايع در ايران دادن در عمل به آن میماند كه بهزعم عدهای آنكس كه فارستر است، ايرانیتر است يا فرق نمیكند بهزعم عدهای ديگر آن كس كه شيعهتر است، ايرانیتر است.....
زعيم: هزاران سال است مردم گيلان به گيلكی صحبت میكنند و كسی هم نمیتواند جلوی آنها را بگيرد كه به بچه هايشان گيلكی ياد بدهند. كسی هم تاكنون مانع آموزش گويش محلی به بچهها نبوده است. امروز جهان بهسمتی میرود كه يك زبان رسمی جهانی در حال شكلگيری است، الان در ايران يك زبان رسمی داريم. آيا بايد عقبگرد كنيم و درحالیكه جهان بهسمت يك زبان واحد میرود بهسمت تكثر زبان در كشور برويم؟
عبدی: من هم با آقای زعيم موافقم و معتقدم زبان مسألهی اصلی نيست اما الان اصلی شده است، چون میخواهيم آن را ناديده بگيريم. بهنظر من بايد زبان را آزادكنيم و مثلاً در آذربايجان، هم زبان تركی و هم زبان فارسی را آموزشدهيم بعد خواهيم ديد كه چند درصد از مردم حاضر خواهند بود كه بچههايشان فقط تركی را ياد بگيرند. زبانهای مختلف موجب پراكندگی نيست. اگر يك گيلك خواست گيلكی بخواند از نظر من منعی برای آن وجود ندارد. بهنظر من زبان موجب تجزيه نمیشود.... قوميتها احساس تحقير میكنند؛ تحقير زبان و گويش مسألهی اساسی است كه در مورد قوميتها وجود دارد و ما نمیتوانيم از يكسو آنان را به تمكين مطلق از ارادهی دولت مركزی دعوت كنيم و از سوی ديگر بگوييم نمیتوانند زبانشان را آموزشدهند. آنها حقدارند زبانشان را آموزشدهند اما حق جداشدن ندارند. ما منطقاً بايد به خواست امروزشان احترام بگذاريم و همه را يكسان بدانيم. اگر همينالان جای من و يكنفر كرد عوضشود و من كُرد سنی باشم و او فارس شيعه، بايد ببينيم آيا بازهم من با همان زاويه از اين ديدگاه دفاع میكنم؟ اگر به اين ديدگاه رسيديم مشكل قوميتها حل خواهد شد.
زعيم: زبان ما در زمان هخامنشيان فارسی پهلوی بود. زبان پهلوی دو شاخه داشته، يكی پهلوی جنوبی كه فارسی است و ديگری پهلوی شمالی كه آذری است. زبانی كه در آذربايجان صحبت میشود، پهلوی شمالی است. بعد از حملهی مغولان و سلجوقيان، واژههای مغولی و تاتاری وارد آن زبان شد و بخشی از دستور زبان خود را به آن تحميلكرد. تا ٣٠٠سال پيش، زبان دربار امپراتوری عثمانی، فارسی بوده است. خليفههای بغداد هم نامهها و حكمهای دربار را به فارسی مینوشتهاند. در چين زبان درباری فارسی بوده، در هندوستان ٨٠٠ سال زبان رسمی فارسی بوده. شما اگر به آذربايجان كه امروز يك استان است نگاه كنيد، نام شهرها، رودها و ... همه چيز فارسی است. تنها در مسير حملهی مغول، واژههای جغرافيايی تغيير كرده است.
مشكل هميشه زمانی بهوجود آمده است كه يا دولت قوی مركزی وجود نداشته است كه بتواند با زور سرنيزه همه را نگهدارد يا زمانیكه دموكراسی نداشتهايم....
عبدی: بهنظر من هر نيرويی كه خواستار حاكميت قانون، آزادی، دموكراسی باشد، نبايد مسألهی قوميتها را صرفاً به دموكراسی منوط كند. بايد در مورد قوميتها ديدگاه روشن داشتهباشيم و به زبان و مذهبشان احترام بگذاريم؛ اين دو، يعنی زبان و مذهب بسيار مهم است. اما من بههيچعنوان قبول نمیكنم كسی از موضع سياسی در مورد زبان صحبت كند؛ چون اين سركوب است. از موضع علمی، يك محقق میتواند دربارهی زبان فارسی و سره و ناسرهاش صحبت كند اما صحبتكردن از موضع سياسی دربارهی زبان بیبروبرگرد سركوب است، اگرچه مبتنی بر پشتوانهی نظری – تاريخی هم باشد.
مذهب كه مهمتر از زبان است. اگر ما بهخود حقدهيم زبان ديگران را تخريبكنيم، عدهای هم بهخود حق میدهند كه برای ايدئولوژی، عقيده و مذهب ديگران تعيين تكليف كنند و مثلاً هركس اين حرف را بگويد باطل است؛ البته از موضع تاريخی بحثی ندارم. كسی كه شيعه است میتواند بر سر عقايدش بحثكند. اما از موضع سياسی در يك سيستم دموكراتيك بايد اين حق را برای آنان به رسميت شناخت. اگر از موضع افرادی كه مسألهی قومی دارند به موضوع نگاه كنيم، بهنظر من اگر نخواهند با تأكيد روی موضوع مذهب، نژاد يا زبان بايستند برايشان مشكلساز خواهدشد. چراكه وقتی قوم الف كه بههردليل در تبعيض است، هويت خود را حول مسألهی قوميت شكلدهد و جلوی سيستم مركزی بايستد، نه تنها همهی ديگران را با خود بد میكند كه در درون خود هم مخالف دارد و اين جزبه بیراهه رفتن نيست. بنابراين همانقدر كه يك نيروی ملی بايد به موضوع آنها توجه كند، آنها هم بايد مبارزهشان را حول دموكراسی عمومی شكلبدهند و از اين منظر به قضيه بپردازند و همچنين توجه داشته باشند كه دستيابی ايرانيان به يك جامعه دموكراتيك بسيار محتملتر از جداشدن از اين جامعه است، آنهم جداشدنی كه معلوم نيست آخر آن به كجا ختم خواهد شد. اين نوع تلاش برای جداشدن همه را عليه آن قوم متحد میكند، ضمن اينكه تازه اول دعوا خواهد بود. مثال روشنی بزنم؛ مثلاً فرض كنيد كُردها و تركها از ايران جداشوند، جنگی بين خود آنها شكل میگيرد كه آن سرش ناپيداست. آنچه در تركيه رُخ داد نمونهی روشن آن است و بدتر از آن در ايران اتفاق خواهد افتاد. من معتقدم بايد به مسألهی نيروهای ملی، قومی توجه داشت و مشكلات آنها را منوط به حل مسألهی ايران نكرد، همانطور كه زنان يا مردان نيز نبايد همهی مسايل را به مسألهی خودشان تقليل بدهند و مسايل ديگر را درنظر نگيرند؛ چون اگر اين كار را نكنند ديگران را در مقابل خود قرار میدهند و بهنظر من منجر به نتيجه نخواهد شد.
....
تولايی: شرط اولقدم اين اصلاح سياسی كه آقای عبدی به آن اشاره میكنند اين است كه در سارختارهای حقوقی و قانونی كشور، شأن هر ايرانی صرفنظر از مذهب، نژاد، جنس، زبان و هرنوع تعلق مرامی و مسلكی بهعنوان يك شهروند كه دارای حقوق برابر با ديگر شهروندان است بهرسميت شناخته شود. چنين چيزی در حال حاضر وجود ندارد و حتی میبينيم كه در قانوناساسی بهمثابه پايهایترين منشور تنظيم روابط بين مردم و حكومت و سند بنيادين تعيين مناسبات حقوقی و ساختار قانونی كشور، چنين نگاه و تلقی نسبت بهفردفرد ايرانيان وجود ندارد.....
عبدی: شرايط بينالمللی جاذبهها را تغيير داده است، پنجاه يا صد سال پيش، اگر يك حكومت قدرتمند مركزی وجود داشت كه میتوانست ظاهراً با سركوب، همهی اقوام را درون خود نگه دارد، اما از سوی ديگر جاذبهای هم وجود نداشت كه انگيزهای برای تجزيهطلبی ايجادكند، زيرا وضع كشورهای همسايه از ما بدتر بود. ولی امروز شرايط متفاوت است. امروزه روند بينالمللی، روند دموكراسی و اقتصاد درهم آميخته است. روند كنونی، روند تحمل يكديگر و تعامل با همديگر است. امروز ما همان جاذبههايی را داريم كه پنجاه يا صدسال سال پيش داشتيم، درحالیكه در اطراف ما تغييرات چشمگيری روی داده است. كشورهايی كه پنجاه سال پيش جاذبهای نداشتند، امروز كمكم دارند جاذبه پيدا میكنند. آنها خود را وارد فرآيند بينالمللی كردهاند اما ما مثل جزيرهای دورافتاده هستيم. كسی هم نمیخواهد در يك جزيرهی بسته زندگیكند. ما بهخاطر رفتار سازمانیمان بهصورت يك جزيره درآمدهايم. و طبيعی است كه هركسی بخواهد از جزيره فراركند برای همينهم گريز از مركز شدت پيدا كرده است. پس بايد نخست اين مسأله را حلكنيم. اگر اين مسأله حلشود ما ديگر مسألهی قومی نخواهيمداشت. البته شيطنتهايی وجود خواهدداشت ولی حتی شيطنت برونمرزی هم كم خواهدشد. اگر خود را به جامعهی جهانی ملحقكنيم و با فرآيند آن همسو شويم و آزادیهايی را كه قوانين بينالمللی تجويز میكند محترم بشماريم، ديگر دليلی ندارد كه گريز از مركز وجود داشتهباشد. ديگر فرقی نمیكند شما در تهران باشيد يا در كابل يا لندن. امروز ايرانیها حتی به افغانستان هم مهاجرت كردهاند؛ چراكه آنجا آيندهی بهتری را نويد میدهد. بنابراين ما با ثابت نگهداشتن سيستم خود و واردنشدن به جامعهی جهانی، خود را محصوركردهايم و در اين شرايط مسلماً همميهنانمان فرارمیكنند. اين تنها محدود به مرز نمیشود بلكه تفاوتهای مذهبی و نهصرفاً زبان و قوميت هم در اين امر دخيل است و اين برای ما خطرناك است.
سهرچاوه: http://www.kurdishstudents.com
بحثی درباره تجزیهطلبی و کردستان
تجزیهطلبی را در ایران چه کسی ترویج میکند؟ یا اساسا تجزیه طلب در داخل ایران کیست؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است که لحظهای به دموگرافی ایران نگاهی بیندازیم، تا بهتر و روشنتر بدانیم که در مورد کی و چه کسی یا ملتی صحبت میکنیم.
ایران با واقعیت دموگرافیک تاریخی خود، بر همه پیداست که از 6 ملت کرد، بلوچ، فارس، آذری، ترکمن و عرب و چند قوم مثل مازنی، گیلک و لر تشکیل شده است که بر سر 3 قوم اخیر شفافیت کامل موجود نیست. چنانکه کردها لرها و گیلکها را از مادها دانسته و درنتیجه این دو را بهکردها نسبت میدهند.(رجک تاریخ مردوخ،مقدمه).
همین چند سطر حاکی از ترکیبی بودن ایران دارد و بر همگان آشکار است که در این میان تفاوت و اختلافاتی در فرهنگ (به معنای جامعهشناختی آن) این ملل و اقوام وجود دارد. زبان کردی با عربی، فارسی با ترکی بلوچی با ترکمنی، شیوهی تغذیه، مراسمات و شیوههای قومی، مراسم عروسی، مذهب و دین، آب و هواوبسیاری دیگر از خردهفرهنگهای هر یک از ملتهای موجود در ایران که به صورت غیرقابل انکاری دارای فاصله فرهنگی ازهمدیگر هستند، با هم فرق دارند.
در اینجا میخواهم بر شالوده فرهنگ یعنی زبان بیشتر تاکید کنم و نقش این فاکتور را در زندگی تاریخی-اجتماعی این موجود متفکر یعنی انسان بیشتر آشکار نمایم.
به باوهرنگارنده زبان زیربنای زندگی است. در واقع تکامل بشر از راه زبان و بوسیله زبان شکل میگیرد و تاریخ انسان مدیون زبان و تکامل و توسعه زبان است. اگر تاریخ انسان را برای یک لحظه بدون زبان تصور کنیم، ما بعنوان بازماندگان عمر چندهزارسالهی تاریخ بشر در کجای فرایند رویداده قرارمیگرفتیم؟آیا بدون زبان به اندازه امروزه پیشرفته بودیم؟در کدام مرحله بردار پیشرفت قرار میگرفتیم؟ ....
بدون شک بسیار کمتر و عقبتر از امروزه بودیم. تمام انتقالات تاریخ بشر (تاریخ، پزشکی، ادبیات، فنون و صنعت و ...) از طریق زبان صورتگرفتهاست. به تعبیری دیگر میتوان گفت که زبان مجرای تکامل بشریت است. با روشن شدن اهمیت زبان، اهمیت اختلاف زبان و تغییر وتحولات آن نیز روشنتر خواهد شد. چنانچه بعضی بر این اندیشهاند که ''اگر هر اتفاقی بر سر واژگان یک قوم بیفتد، برسر فرهنگ و اندیشههای آن افتاده است. زیرا،برمبنای فرهنگهاست که کاربرد واژگان مکان والای خودرا اشغال مکند و مردمان یک مرزوبوم در جریان تطور فرهنگها قرار میگیرند''(فرهنگ مردمشناسی، عسکری خانقاه، پیشگفتار، 1368). یا بقول ''روژه لاباتو'' اهمیت شخص به زبان اوست و فرد چیزی جز گفتار نیست. بدون گفتار انسان در حکم حیوان است.(همان، ص4).
تفاوهت زبانی داخل ایران به راحتی قابل روئیت است، چنانکه اگر یک کرد به زبان کردی با یک عرب داخل ایران صحبت نماید و بلعکس، هیچکدام همدیگر را نخواهند فهمید، و این در مورد بقیه زبانهای حاضر در ایران نیز به همان اندازه صدق میکند و این (زبان) بزرگترین و شاید اولین معیار و نشانه جدایی ملل داخل ایران از همدیگر است.
در چند سطر بالا زیاد از فرهنگ سخن به میان آمد ولی تعریفی ارائه نشد، به همین خاطر جادارد که کمی هم به این واژه و مفهوم بپردازیم:
هرچند که از فرهنگ تعاریف متعددی به میان آمدهاست، اما با یک دید کلی میتوان وجوه مشابهی در همه تعاریف یافت که در مفاهیم یا واژههایی همچون دین، آدابو رسوم، شیوههای قومی، علم، صنعت، زبان، هنر، اخلاق و حتی جنبههای مادی زندگی را هم یافت. در تعریف فرهنگ به دو جهت فکری برمیخوریم، یکی خط فکری انگلیسی و دیگری آلمانی(رجک فرهنگ جامعه شناسی،ترجمه حسن پویان یا فرهنگ علوم اجتماعی نوشته آلن بیرو ، ترجمه باقر ساروخانی)، ولی از مطالعه تمامی تعاریف یادشده میتوان مرکز ثقلی برای تعاریف و مفاهیم مطرح شده در آن بدست آورد. بر این اساس میتوان گفت که فرهنگ ''به تمامی دارایی و هستی یک جغرافیای دارای کنش،رفتار و ابزارمشترک (به لحاظ مادی و غیر مادی) که در آن قلمرو زمان را بهخود تجربه کردهاست و برای ساکنان ان مرزوبوم آشنا گشتهاست، تلقی میشود''. با این حساب نوع ساخت و شکل ساختمانهای یک منطقه که جدای از منطقهای دیگر است را میتوان فرهنگ ساخت یا معماری آن منطقه بهحساب آورد. یا شیوه و نوع تغذیهی یک گروه یا جامعهای که از دیگری جداست. بویژه که این نوع یا حالت سالها و قرنها وهزارهها توسط ساکنان همان جغرافیا تکرار و در نهایت نهادینه میشود. برای نمونه غذای''فسنجان'' شمال ایران با ''بربسل''(نوعی آبگوشت کردی) در دو جغرافیای فرهنگی متفاوت از هم نشائت گرفته و جدای از هم و در مورد موسیقی و ... همچنین. فرهنگ وجه تمایز ملل و اقوام از یکدیگرند. چه بسا که بتوان وجوه مشترکی را در دو فرهنگ نزدیک بهم به لحاظ مسافتی و حتی دور از هم، یافت، و این به نظر نگارنده ناشی از روش مشترک انسانها در شیوهی مبارزه با طبیعت و رویارویی با زندگی جمعی بوده و هست.، بویژه اینکه انسانها توانستهاند از تجارب یکدیگر در زمینههای گوناگون به دلیل وجود ارتباط بایکدیگر(در شکلهای مختلف)استفاده کرده و از همدیگر نمونهبرداری نمایند.
تا بهاینجا چندین بار از ملت سخن به میان آمد، جادارد که کمی هم با این واژه باشیم.
''ملت'' هم از دیدگاه اندیشمندان علوم اجتماعی بصورتهای مختلف ارائه شده است. "آلن بیرو" ملت را اینگونه تعریف کرده است:"جماعتی از انسانها که در سرزمین حیات میگذرانند،دارای منشاء مشترکی هستند، از زمانهای پیشین منافعی مشترک داشتهاند، آداب و رسوم مشترکی دارند و اکثرا دارا زبانی یکسانند"(فرهنگ علوم اجتماعی، آلن بیرو، به نقل از فرهنگ لیتره، ترجمه ساروخانی،ص236،1375،تهران)، و یا به زعم "لاکروآ(J.Lacroix ) ملت شامل مردمی است آگاه از منشاء مشترک سنتی،فرهنگی و منافع مشترکشان.(همان،ص237).
رایت (Q.Wrigth )مینویسد:"کلمات ملت، دولت، حکومت و مردم گاه بجای یکدیگر بهکار میروند. اما هر یک معانی ویژهای دارند. کلمه ملت، گروهی قابل توجه از مردم را میرساند که وحدتی بر مبنای فرهنگ، ارزشها، معیارها، آرزوهای سیاسی و همچنین سرزمین مشترک یافتهاند".(همان،ص522).
بارکر(E.Barker )در همین باره ملت را عبارتاز واحدی میداند شامل مردمانی چند که در سرزمینی معین زندگی میکنند و از ذخیرهی مشترکی از اندیشهها و احساسات مکتسب در خلال جریان تاریخی مشترک، برخوردارند."(همان ص522).
گولد (J.Gould ):" یک ملت میتواند به عنوان یک اجتماع تاریخی و یک بافت فرهنگی پدید آید، بدون آنکه به خودمختاریسیاسیوحکومتدستیافتهباشند".(همان523). و یا اینکه "امرسن (R. Emerson ) بعداز همهی تلاشها در راه تعریف ملت مینویسد" یک ملت شامل مردمی است که احساس میکنند یک ملت هستند."(همان ص523).
حال اگر پارامترهای مطرحشده در سطور بالا را مبنای قضاوت خود در خصوص ملت بودن یا نبودن و یا ملت دانستن یا ندانستن قرار دهیم، راحتتر میتوانیم در مورد ترکیب فرهنگی ایران در حال حاضر و حتی گذشتهی دور سخن به میان آورد. بر اساس تعاریف ارائه شده ، اینجانب کردها، فارسها، آذریها،عربها، بلوچها و ترکمنهارا هرکدام ملت دانسته و بهلحاظ فرهنگی جدای از هم، هرچندکه بلاجبار یا خودخواسته با همدیگر در داخل یک مرز(سیاسی) زندهگی کرده و یا خواهند کرد.
علل پیدایش ایدئولوژی سیاسی:
امروزه خوشبختانه تحقیق و جستجو جایگاه پسندیدهای در میان اهل قلم و یاران و رهروان راه دانش پیدا کردهاست، بدینسان که میتوان با آسودهگی خاطر بیشتری در این زمینه به سیر پرداخت. امروزه دیگر جایی برای تکصدایی یان استبداد ایده در این گیتی نیست و این به این معنی نیست که وجود ندارد، بلکه بدین معناست که ایدههای مستبد و خودخواهی که تنها به خود میاندیشند و اساس وجود خود را نفی دیگری قرار داده و قایل به قبول وجود دیگری نیستند، دیگر مجالی برای پایندگی در این عرصه ندارند و از این مطلوبتر اینکه دورهی انسان تکساحتی و اندیشههای یکجانبهنگر بهسر آمدهاست. امروزه جهان اندیشه و تفکر قاطعانه و مشخص به تکثر یان پلورالیسم فکری رسیدهاست. هرچند کشورهای توسعه نیافته به درجاتی از کشورهای توسعهیافته عقبترند، ولی امروزه در کشوری مانند ایران نیز بهغیراز گروه تمامیتخواه که دارای ایدئولوژی مذهبی و گروهی خاصی نیز هستند، بقیهی اهل قلم به حداقل پلورالیسم فکری و سیاسی اعتراف دارند. در زمینهی پیدایش و تکوین ایدئولوژی یان مشی سیاسی خاصی در کردستان ، کردستان را باید در داخل شرایط و فضای خاص آن مورد تدقیق قرار داد. "منشاء تکوین، نشو و نما، زایش، ظهور و کارکرد ایدئولوژی سیاسی را باید در اوضاع، احوال و شرایط اجتماعی(اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تعلیم و تربیت، جمعیتی و...) جغرافیائی و... جامعهها جستجو کرد و همه اینها را در تصورات جمعی خوداگاه و ناخودآگاه آدمی بازنمایی نمود. زیرا ایدئولوژیهای سیاسی با امور روانی-فرهنگی جامعهها ارتباط نزدیک دارند."(محمد آراستهخو، جامعهشناسی سیاسی، ص 96،تهران،71).
"به عبارت دیگر، این شرایط اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی، تاریخی و ... است که زمینهی ظهور، نشر و مقبولیت ایدئولوژیها میگردند یا برعکس، از ظهور، نشر و مقبولیت عام آن جلوگیری میکنند. بسترهای فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی، محل بروز، اوج، قدرت، حرکت و نیز انحطاط و مرگ ایدئولوژیهاست."(همان،ص98).
جادارد که توجهی هم به ایدههای مارکس در زمینه پیدایش ایده و عقاید بیندازیم."قدرت تولید سرمایهداران، روابط اجتماعی را برقرار میسازد و بر اساس این روابط اجتماعی است که افکار، عقاید و مقولات فکری ایجاد میشود، شکل میگیرد و جریان مییابد."(همان،ص 100-101).
آقای آراستهخو با تاثیرپذیری از "ژرژگورویچ" مینویسد: ایدئولوژی سیاسی، یک واقعیت اجتماعی پویا(متناسب با اوضاع و احوال موجود) است که قابل تحویل به هیچ واقعیت دیگر نیست و این واقعیت، قبل از هر چیز، در پدیدههای اجتماعی تام یا در کلیتهای درحال تطور و تحول تحققپذیر است.(همان،ص102).
تا بهاینجا علل پیدایش یک ایدئولوژی را به مجموعهای از شرایط پیرامونی که به جنبههای مختلف زندگی یک گروه یا ملت برمیگردد،نسبت دادیم و هدف نگارندهی این نوشتار هم معطوف کردن ذهن به همهی زوایا جهت بررسی یک موضوع(ایوئولوژی سیاسی) بودهاست. هدف این است که دیگر با دیدهی تکفیر و تردید به این موضوع نگاه نکنیم و با صرف وقت بیشتری برای بررسی این واقعیت، علمیتر و منطقیتر با آن برخورد نمایم. متاسفانه تا بهحال نه تنها با خواسته کردها به درستی و به شیوهای انسانی و دمکراتیک برخورد نشدهاست بلکه برای حل و فصل آن نیز هیچگوونه اقدامی از طرف حکومت و اهل قلم در مرکز و خارج از کردستان بعمل نیامدهاست، اگر هم حرکت یا اقدامی در این زمینه انجامگرفتهاست، بدون شک در جهت منافع حکومت مرکزی و فرهنگ مرکزی و نهایتا به بهانه تمامیت ارضی ختم شدهاست.
وجود سرخوردگی و ناامیدی از مرکز و پایندگی و بالندگی خواستههای تاریخی ملت کرد از یکطرف و ظلم و استبداد مرکزیان ازطرف دیگر باعث شکلگیری فضای خاصی در کردستان و در ذهن و باور همهی کردها شدهاست و این غیر قابل انکار است.کردستان درد و آلام سیاست مرکزی را در چند دهسال گذشته بیشتر از جاهای دیگر درک و احساس کرده و چشیدهاست. هرچند در مقابل حملات امواج فکری و نظامی مرکز در کردستان نیز دفاعیاتی صورتگرفتهاست، حال چه در قالب فردی یان حزبی و یا توده مردم. شکلگیری شخصیتهای فکری سیاسی ومذهبی چون "ملا خلیل" در مقابله با همسانسازی لباس در ایران توسط "رضاخان"،شیخ عزالدین حسینی،ملا محمد ربیعی،کاک احمد مفتیزاده همچون اشخاص مذهبی و "قاضی محمد" و جمهوری کردستان، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی، دکتر جعفر شفیعی، کاک فواد مصطفی سلطانی و ... همچون افرادی سیاسی و احزابی همچون حزب دموکرات کردستان، کومهله و ... و خود توده مردم کردستان در تکوین و بالندگی فضای سیاسی فکری کردستان موثر بودهاند.
به نظر نگارنده، برای برسی این موضوع در ابتدا باید به وجود یک مساله یا مشکل پیبرد یا رسید، در غیر این صورت شیوهی رفتار و برخورد با آن حتما غیر دموکراتیک و غیرعلمی خواهدبود. همچنانکه تابحال کرد به ضدانقلاب، طغیانگر، تجزیهطلب و ... تفسیر و شناسایی شدهاست و این را از فقدان جوهرهی دموکراتیک در حکومت، فرهنگ و مذهب مرکزی میبینم و از زمان رضاخان تابحال حکومت، زبان و مذهب مرکزی در کردستان حضورداشتهاست و آنان قادر به برقراری سیستمی دموکراتیک بین خود و کردها نبودهاند. مرکزیان هیچگاه نخواستهاند که کردها خودشان باشند و در عین حال در ایران هم باشند،البته که این خودبودن تعریف و توصیف و مشخصاتی دارد، و نگرش یکسانسازی و خودنگری نسبت به ملل غیر مرکزی بوده و هست. چگونه میتوان به برچسب تجزیهطلب زد در حالی که هیچکدام از احزاب سیاسی خواهان استقلال نبوده و نیستند، چگونه میتوان به کردها برچسب تجزیهطلبی زد در حالیکه کردها را از ابتدائیترین حقوق انسانی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... محروم کردهاند.غیراز بیشرمی و استبداد حاکمان مرکز نشین، این نوع نگاهها به کردستان چه معنی دیگری خواهدداشت؟
در قبال برچسب تجزیهطلبی به کردها، همیشه این سوال برای من تداعی شدهاست که اگر کردها خواستار تشکیل یک دولت هستند، و این حق مسلم هر ملتی است براساس نظام فکری نوین و دموکراسی و منشور سازمان ملل متحد(بخوان دول متحد)،و این خواسته خلاف میل غیرکردهاست،
پس کردستان مال کیست؟!!!!
متعلق ایران است!!
پس ایران متعلق به کیست؟
متعلق به همهی ایرانیهاست!
در اینجا به تعریفی ایران نیاز داریم. واضح است که ؛ ایران به معنای هیچ زبانی نیست، ایران بهمعنای هیچ مذهبی نیست، ایران به معنای فرهنگ یان شیوههای رفتاری هیچ ملت یان قومی به تنهایی نیست، ایران به معنای مالکیت ازلی یک خانواده یا گروه خاصی نیست، ایران به معنای یک شهر یا منطقهی خاصی نیست، ایران به معنای یک آهنگ یا موسیقی یا هنر خاصی نیست...، بلکه به عقیدهی نگارنده :
"ایران به معنای مجموعهای از زبانها ، ادیان و مذاهب ، مللواقوام، آداب و رسوم و سنن، مناطق و جغرافیای آب و هوایی و به طور کلی و به معنای جامعهشناختی آن به یک مجموعهی فرهنگی ترکیبی و متکثر گفته میشود که از اجزای گوناگونی تشکیل شده است و دارای تاریخی چند هزار ساله است".
با نگاهی به کردستان به روشنی میبینیم که از چند دهه پیش نه کردستان در دست کردها بوده و نه کردستان از لحاظ سیاسی و عدالت اقتصادی و فرهنگی و مذهبی همچون دیگر بخشهای ایران بودهاست. اگر که اینطور نبود و مرکزیان دارای وسع خاطر و طبع دموکراتیک بودند، دیگر شاهد ستم و ظلم نسبت به غیر شیعههای 12امامی، بالاترین میزان فقر و بیکاری و عدم توسعه در مناطق کردنشین و بلوچستان،عدم اجازه اشتراک کردها و بلوچها و ترکمنها و غیر شیعیان در چرخه سیاسی کشور و دولت، فتوای جهاد علیه کردها و دهها و صدها مشکل و بحران دیگر نمیبودیم. در وجود ستم سیاسی ، مذهبی، طبقاتی ،فرهنگی و اجتماعی در ایران تردیدی نیست، و البته که در وجود حرکت و مبارزهی علیه این بیعدالتی و برای احقاق حقوق ملی_ دموکراتیک هم نباید که انگشت تعجب بر دهان نهاد و این دو علت و معلول همدیگرند.
ابتدائیترین مشکل مرکزیاندیشان را میتوان در تعریف واقعیت متکثر ایران جستجو کرد. تابحال تمامیتخواهان و مرکز نگران نه به واقعیت دموگرافیک و فرهنگی ایران اذعان کرده و نه خواهان این رسیدن هستند. اگر نگاهمان به واقعیت وجودی ایران طبیعی و بر پایهی واقعیت تشکیلی آن باشد، به نظر نگارنده زودتر به سیستمی آزاد و دموکراتیک خواهیم رسید و این واقعیت متکثر به حقیقتی دموکراتیک بدل خواهد شد.
در آخر جادارد که اشارهای هم به بحث تجزیهطلبی بشود.
در رسانههای احزاب گوناگون(مرکز گرا)، نظریات افراد در مقالات منتشره شده در اینترنت و مکانها و مجالهای گوناگون، از طرف مرکزیاندیشان و مرکزیگرایان، اغلب ، کردها به تجزیهطلب متهم شدهاند*. اتهام تجزیهطلبی، واهمه یا نظر تجزیه طلبی از کجا سرچشمه میگیرد؟ آیا کردها تجزیهطلبند؟ و چند آیا و سوال دیگر که لازم است به آنها بپردازیم.
برای پاسخ به این گونه پرسشها نیاز به واقعبینی است، یعنی ایران را آنگونه که هست و وجوددارد ببینیم و بنگریم و این بسیار مهم و اساسی است. مادام که نگاه و تعریف ما از ایران تکساحتی و یکهنگرانه است، از دست یافتن به تعریف واقعی ایران و در نهایت به سیستمی دموکراتیک و آزاد و یکپارچه(در آیندهای نهچندان دور) ناکام خواهیم ماند. البته باید گفت که علت نبود تعریفی جامع و کامل از ایران، نبود نگاه و اندیشهی متکثر در ایران و در نهایت نبود سیستمی بر آمده از این وجود متکثر و همگانی بحث زیاد میطلبد که در این مقال نمیگنجد. یکی انگلیس را باعث درگیریهای مذهبی و بانی تفرقه مذهبی میداند، دیگری میزان و حدت و شدت اعتقادات مذهبی مردم را نشانه میگیرد که عاملی بازدارنده در رسیدن به دموکراسی و آزادی است،به این معنا که مردم ایران در پذیرش ایدههای غیرمذهبی و سیستمی لائیک ناتوانند. کسانی هم پیدا میشوند که مرکز رامتهم میدانند و .... .
حال هرچه باشد ودر گذشته بوده، بهجای خود و برای رهایی از چنین وضع و حالی بایست گذشته را چراغ راه آینده کرد و به آینده فکر کرد و به دورترها نگریست. هرچند اول قدم در خصوص چاره چنین مشکلی آسیبشناسی گذشتهامان است و دوم اهم عدم تکرار خطاهای گذشته است و همچنین با این شروع، استفاده مناسب و به جا از تجارب و دستیافتههای کشورهایی که گامهایی را در اجرای پروسهی دموکراسی و آزادی برداشتهاند، به عنوان مثال، نمونه فدرالیسم کشور بلژیک میتواند بهترین سیستم برای واقعیت وجودی ایران باشد.
با این اوصاف من نمیتوانم کردها را تجزیهطلب بدانم،چون در اساسنامه و اطلاعیههای هیچکدام از احزاب کردستان سخن از تجزیهطلبی و استقلال به میان نیامدهاست، این کردها هستند که محروم از حداقل حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی خود بودهاند. پس آنکسی که تابحال کردها را از خود ندانسته و از تقسیم منابع و امکانات ایران بهشیوهای عادلانه و منصفانه خودداری کردهاست، آنکسی که تا بحال کردها را در گرداندن چرخه سیاسی کشور سهیم نکردهاست. آنکسی که بهعنوان مسول و حاکم این کشور، چند نفر از اعضای این خانوادهی بزرگ را به خاطر فرصتطلبی یا منافع یک یا دو عضو دیگر به باد فراموشی سپردهاست و از دادن سهم آنان خودداری نمودهاست. آنکسی که همه امکانات ایران را برای عدهای مشخص و جدا شده میخواهد. آنکسی که به بهانه تجزیهطلبی و مسایل امنیتی در اجرای عدالت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و مذهبی و زبانی ...، مناطق کردنشین را محروم کردهاست. آنکسی که بعداز گذشت بیش از 5 هزار سال از تاریخ این مرزوبوم هنوز تنها "من من" میکند، تجزیهطلب است، نه آنکه حق خود را در چارچوب ایران میخواهد. چونکه تجزیهطلب از مرکزاندیشان و مرکزیان چیزی نمیخواهد، بلکه تنها مرزها را جدا میکند. اما کردها سالهای سال است که ندای دموکراسی برای ایران و تامین حقوق حقهی خودرا سر میدهند. پدری که بین دو فرزند خود فرق میگذارد در نوع نگاه، امکانات تربیتی و تحصیلی و ... ، آن پدر تجزیهطلب است نه پسری که برای احقاق حقوق خود دست به اعتراض میزند و اگر این نابرابری و ستم و ظلم سالهای سال و دههها به طول بینجامد چه پیش خواهد آمد؟
نگارندهی این مطلب، مرکزگرایان و مرکز نگران و مرکزی اندیشان را قبل از هر کس یا چیز دیگری جدایی طلب (بخوان تجزیهطلب) و باعث و بانی آن میدانم. اعتراف نکردن؛ به چند زبانه بودن ایران،به چند ملیتی بودن ایران، به چند مذهبی بودن ایران، به وجود ستم و ظلم تاریخی نسبت به کردها و بلوچها و عربها و ترکمنها و ستم دینی و مذهبی در حق غیر شیعیان و....، اولین مانع در ایجاد ایرانی یگانه و یکپارچه است. و به نظر نگارنده کسی به که موارد یادشده اعتراف نکند و تلاش و اقدام فوری در جهت رفع آنها را نخواهد، تجزیهطلب است.
کاوه ئاههنگهری
بلژیک،ئاپڕیلی 2006
پێشتر له سایتی دیمانهدا بڵاوکراوهتهوه
* نظریات منتشره در نشریات حزب مشروطه ایران و حتی توده مردم و بازاریان غیر کرد
نقدی بر گفتگوی آقایان داریوش همایون،حسین آریان و شاهو حسینی در رادیو فرانسه
گفتگویی در رادیو فرانسه با سه شخصیت نامبرده از طیفهای مختلف بهعملآمد که برای من کاملا تکراری (از لحاظ محتوا) بود، چون سالهات که این گونه افکار و انکارهای شوڤینیستی را میشنویم و مثل همیشه مرکزگرایان شوڤینیست ناتوان از درکی علمی و واقعبینانه از واقعیت ترکیبی و دموگرافیک ایران هستند و همچنان بهجای اندیشیدن به راهحل و ترمیم کهنه زخمها که این دو کاملا به هم وابسته و درهم تنیدهاند، چون گذشته با افکار یکسانسازی رضاخانی بسربرده و میاندیشند. چونکه اولین و اساسیترین و در عینحال محکمترین گام برای اجرای پروسه دموکراسی و برابری همهجانبه در ایران متکثر، تنها و تنها با اندیشهای عمیق و خالصانه و با مثبتاندیشی نسبت به همدیگر ممکن خواهدبود. به نظر من هرکس که این گفتگو را گوش میکند، به آسانی به نیت و دیدگاه غیرمثبت آقایان داریوش همایون و حسین آریان پیخواهدبرد. مثل همیشه زدن برچسبهای ناروا به کردها و با پیشداوریهای بیانصافانه و غیرعلمی و ناواقعی و ناتوان از درک و تقبل رسیدن کردها به حقوق خود در آیندهای نزدیک یا دور بوده و خواهند بود،آنگونه که از شواهد پیداست و براساس تجربه. اما تا کی؟ و این روی سوال من به آقایان تمامیتخواه و مرکزگراست. ولی مطمئنم که به جایی نخواهد رسید، همین آشفتگی آقایان نشانی کوچک از اهمیت مطالبات و خواستههای کردهاست.
گفتگو در فضایی کاملا بیگانه نسبت به یکدیگر به انجام رسید. انکار و تحقیر از کلیت گفتگوی آقایان همایون و آریان برمیتابد. بااینکه مجری برنامهی رادیویی در اول گفتگو به شایعه پراکنی از طرف رژیم جمهوری اسلامی اشاره میکند، ولی انگار که طرفین بحث آقای شاهو حسینی نماینده جمهوری اسلامی هستند و فرضیه مجری برنامه را اجرا و از آن دفاع میکنند.
ظاهرا آقای حسین آریان کارشناس نظامی در لندن هستند، ولی چرا در مورد مسایل جامعه شناختی نظر میدهند، جای بسی تعجب و آقای داریوس همایون هم صراحتا ناتوانی خویش را در تعریف از ملت و ملیت اذعان میدارند. اما نامبردگان همچنان اسرار در مداخله در بحثهای جامعه شناختی و مفاهمیی دارند که دهها جامعه شناس و اندیشمند علوماجتماعی با مشقت و تلاش و پساز مطالعات فراوان تعاریفی را در زمینه مفاهیم مذکور ارائه نمودهاند. با نگاهی اجمالی به این گفتگو برای من دانشجوی جامعهشناسی این هویدا میشود که آقایان همایون و آریان با مطالعات جامعهشناختی و تعریف همچون مفاهیمی یا کاملا بیگانه و ناآشنا هستند و یا اینکه همچون اجیرشدگانی موظف به برافروختن جنگ داخلی شدهاند. وگرنه هر شخص آگاه به مسایل سیاسی و تاریخی ایران میداند که تاریخ مبارزات کردها در ایران به بیشاز چندین دهه برمیگردد، بنا بر عقاید ایشان، انگار که کردها ماهیگیرانی ماهر و در کمین نشته هستند که تنها از 3 -4 سال گذشته با به راهانداختن تدارکاتی که آنهم از طرف آمریکا به آنها رسیدهاست، به فکر مبارزه افتاده و در این فکراند که شاید از آب گلآلود چیزی بدست آرند.
به عقیدهی من اینگونه پیشداوری و قضاوتها بیشتر از عدم شناخت متقابل و درست و عینی احزاب و ملل داخل ایران نسبت به همدیگر نشات میگیرد. شاید آقایان بدانند که حزب دمکرات کردستان ایران قدمتی 60 ساله دارد. نمیدانم حزب مشروطه ایران در آن هنگام کجا بوده و چکار میکردهاست؟ اگر داریوش همایون و حسین آریان شناختی مردمشناسانه و جامعهشناختی بر مردم کرد داشتند، هیچوقت اینگونه بیمهرانه نسبت به حقوق حقه ملی- دمکراتیک کردها نظرپراکنی نمیکردند. سوالی از آقایان مطرح میشود؛ بیشاز یک سده مبارزه کردها برای چی بوده و هست؟ برای پاسخ به این سوال به قطع یقین باید کردستان شناسی خوبی داشت تا بتوان برای آن جوابی ارائه داد.
آقای آریان با اینکه نه معنی کلمهی 'تیشک' را میدانند ونه مکان این تلویزیون را، به بحث در اینباره میپردازند و این تلویزیون را که از بیشاز 6 سال پیش، که از بین مردم کرد کمکهای مالی جمعآوری شده و نهایتا در مرکز اروپا براه انداختهشد،ناشی از کمک مالی کنگره آمریکا که در چند هفتهی پیش بحثش بهمیان آمده، دانسته و مکان آنرا آمریکا قلمداد میکند!!!
ولی نه، اینگونه نیست. با اینکه اکثر تلویزیونهای فارسزبان اپوزیسیون در آمریکا بوده! و اکثرا هم وابسته به طیف سلطنتطلبان هستند. حداقل رسانههای حزب مشروطه ایران در آنجا تامین میشوند و این هم جای تعجب نیست. برای من جای بسی تعجب است که داریوش همایون و حسین آریان از تماس دولت آمریکا با کردها در هراسند!! مگر سلطنتطلبها و مشروطهخواهان و احزاب فارس زبان و مرکزگرا با آمریکا رابطه ندارند و نداشتهاند؟ خود محمدرضا پهلوی و پدر ایشان نماینده آمریکا در ایران بودند و احزاب سلف نامبردگان هم هیچ ابای از این رابطه نداشته و چهبسا که آن را روابطی مشروع و تاریخی و بسیار سهل و معمولی میدانند، چه شد که ارتباط دیپلوماتیک یکی از احزاب کردستان به تجزیه ایران انجامید؟ چی شد که تلویزیون'تیشک' و رۆژههڵات' آمریکایی شدند ولی رادیو و تلویزیونهای وابسته به زبان مرکزی با سالها قدمت کاری در آمریکا و اروپا، ملی و مردمی از آب در آمدند!!
در مدت این گفتگوی رادیویی هیچیک از آقایان 'داریوش همایون' و 'حسین آریان' از کلمه 'حزب' برای موجودیت احزاب کردها در ایران استفاده نکرده و از آنها بعنوان 'گروههای قومی' یاد میکنند. البته که من از این شیوهی گفتار تنها خصومت و تیرگی ذهن آقایان را برداشت میکنم. وگرنه که حزبی با بیش از 60 سال مبارزه و سازماندهی و تاریخ، پیشاز حزب آقای همایون حزب بودهاست، اما چرا از عنوان کردن کلمهی حزب برای 'حزب دمکرات کردستان' ابا دارند را باید از خود ایشان پرسید.
در قسمتی دیگر از گفتگو به فرایند خواست سیاسی کردها و بویژه حزب دمکرات کردستان ایران اشاره میکنند، به این شیوه که خواست کردها زمانی 'خودمختاری' بوده و الان هم فدرالیسم و فردا هم حتما استقلال خواهد بود. آقای شاهو حسینی در جواب میگویند که'' این برنامه و اسناسنامه تصویب شدهی کنگرهی 13 حزبدمکرات کردستان ایران است...کردها مسمم هستند بر مطالبه حق و حقوق خود... من وکیل نسلهای بعدی نیستم و آنها خودشان برای خودشان تصمیم میگیرند...''.
من فکر میکنم که آقایان داریوش همایون و حسین آریان احزاب کردستان را با حوزهی فتوای قم اشتباه گرفتهاند که برای تمام تاریخ بشر در گذشته و حتی برای آینده هم تعین تکلیف و فتوای آنراهم صادر میفرمایند. سیاست و تفکر سیاسی و بالطبع نیازهای سیاسی یک ملت و کشور و یا حتی گروه و شخص به مقتضای زمان تغییر میکند و بسیار بدیهی و طبیعی است، مگر خود نامبردگان در بینشهای سیاسی خود دچار تغییر و تحول نشدهاند؟ مسالهی مهمتر اینکه آیا مرکزگرایان تمامیتخواه، مگر کردها را ایرانی و از ایران نمیدانند؟ مگر آقای داریوش همایون بارها اذعان نکردهاند که یک ملت و یک کشور به نام ایران وجود دارد و بس. خوب پس آقای همایون که نباید در جهت مخالف خواست ملت خود حرف بزند و یا بایستد، یک بخش عمدهای از ملت ایران خواهان یک نوع سیستم سیاسی هستند حال فدرالی، سلطنتی، جمهوری و یا هر نوع سیستم راهبردی دیگری که باشد، امروز عربها، کردها، آریانها، ترکمنها و بلوچها خواهان برپایی و ادارهی ایران بر اساس یک سیستم فدرالی هستند. کسی که مخالف خواست ملت ایران حرف بزند یا بایستد به عنوان خائن به ملت رسوا خواهد شد.
به نظر من مشکل از تمامیتخواهی وتکساحتگی فکر نامبردگان مرکزگرا است. وگرنه که انسان دارای اندیشه پلورالیستی معتقد به دموکراسی به این شیوه با واقعیت موجود متکثر ایران، برخورد نخواهد کرد. جالب اینجاست که آقای همایون در مورد فارسها اینگونه نظری دارد:
'' ملیت فارس اختراع همین سازمانهای قومیاست، برای اینکه خودشانرا بهصورت ملت درآورند. ما ملت فارس نداریم، قوم فارس نداریم،مردم فارس هم خودشانرا نه قوم فارس میدانند نه ملت فارس، از خراسانی هم بپرسید نمیگوید که من ملیت فارس دارم. با این اختراعات زبانی مقدمات تجزیه ایران، هم اکنون از نظر زبانی فراهم شدهاست و به هیچوجه نباید زیر بار تقسیم ایران به مناطق زبانی رفت، جمعیت ایران در طول 3000 سال به هم آمیختهاند، همهجا همهی ایرانیان پیدامیشوند. قید وبندی نبودهاست که ایرانی کجا زندگی بکند. و این وضع را همچنان باید نگهداشت. ایران یک ملت است و یک کشور.''
پرسش و تعجب از اینجا آغاز میشود که چطور است که فارس در ایران نه ملت است و نه قوم،ولی کرد و آریان و عرب و بلوچ و ترکمن قوم هستند؟ این اشرافییت و بزرگی بی نام و نشان از کجا برای فارسها رقم خوردهاست؟ از کدام قاموس و فرهنگ سیاسی و جامعهشناختی برآمدهاست؟ بهلحاظ جمعیتی از دیگر جمعیتهای زبانی داخل ایران بیشتر نیستند! به لحاظ تاریخی هم به گواه تمامی تاریخنویسان و باستان شناسان غربی و ایرانی هیچگونه قدمتی نسبت به دیگر ملل داخل ایران بویژه کردها ندارند. تاریخ تمدن ایران با مادها شروع شده(که البته تاریخ سلطنتطلبان 2500 سال است نه بیشتر) و اغلب از طرف افرادی مثل آقای همایون انکار شدهاست.خوب طبیعی است که قوم یا ملت قلمداد کردن فارسها از میزان مالکیت آنها بر ایران کاسته و آنها را در ردیف دیگر اقوام یا ملل داخل ایران قرار میدهد. و آقایان هم رازی به این تساوی نیستند. جای بسی شرمندگی و بیگمان از دید من بیادبی است که آقایان نامبرده راحت و مستقیم از احزاب پیشکسوتی مثل ''حزب دموکرات کردستان ایران'' با عنوان گروه یا سازمان قومی نام ببرند در صورتیکه حزب معجون خود را 'حزب' و خودرا هم رایزن چنین حزبی قلمداد بنمایند.
ولی آقای همایون، نه من و نه احزاب کردستان و نه مردم و روشنفکران و جوانان تشنه و آرزومند سرنوشت کردستان به شما و همفکرانتان اجازه نخواهیم داد که باری دیگر پرچم شاهنشاهی و جان نثاران پهلویها در کردستان به اهتزاز درآید، و این حکم یا خواست تاریخ است، که به آن و برای شما'جبر تاریخ' تفسیر میگردد.
هیچیک از احزاب کردستان خواستار و خواهان استقلال نیستند. ولی اگر شما و افراد تمامیتخواه و مرکزگرا که با اندیشههای پلورالیستی و واقعیت پلورالیستی ایران ناآشنا و یا به قصد بیاعتنا هستید و با علم کردن بهانه تمامیت ارضی ایران،بخوان پیراهن عثمان، در صدد پایمال کردن و به فراموشی سپردن خون دههاهزار کرد شهید برای آزادی و دموکراسی و حقوق ملی-دموکراتیک مردم کرد هستید، شمایی که تاب تحمل حکومتی غیر سلطنتی وغیرموروثی را ندارید، شمایی که بهعنوان زبان و فرهنگ مرکزی و مذهب و حکومت مرکزی هیچگاه قادر به تامین و اجرای دموکراسی و برابری همهجانبه در ایران نبودهاید از دوهزاروپانصد سال پیش تابحال،...، دیگر آن فصل به سرآمده و نسل نو خود برای خود تعین تکلیف خواهد کرد و آیندهی خویشرا رقم خواهد زد. همچنان که شاه شما در سال 1357ه.ش نتوانست برای نسل 57ی تصمیم بگیرد، شما و شاهزادهی اروپا و آمریکا نشین هم نخواهید توانست که برای نسلی رنجیده و سوخته از درون و زیسته با 27 سال زندان و شلاق و سیاهی تعین تکلیف بفرمائید. راستی شما چرا اینقدر ایران ایران میفرمایید؟ مگر تا چند ده پیش 'بحرین' ایران نبود؟ مگر 'ارمنستان' و نخجوان و آذربایجان و افغانستان و کردستانهای زیردست ترکیه و عراق و سوریهی فعلی جزو ایران نبودند؟ پس کجا رفته آن تب و تاب ایرانی و وطنپرستی؟ به گمانم چون زورتان به روسیه و انگلیس و فرانسه و آمریکا نمیرسد و این تجزیه خدمت ملوکانه پهلویها و قاجاریان بودهاست، چیزی نمیگویید و بهدست فراموشی سپردهاید؟ اگر یکی از ابرقدرتها بر تقسیم ایران همت کند، که کردند در قبل، اتفاقی کاملا طبیعی است، اما اگر زمانی کردها خواستند با زبانی چندهزارساله قدمت و بسیار ایرانیتر از زبان فارسی امروزی و مبرا از استیلای زبان عربی و ...، درس بخوانند وبخواهند که زبان خودرا توسعه دهند و در زندگی روزمره از آن استفاده کنند، این دیگر یعنی تجزیه ایران و تجزیه ایران از تجزیه زبان شروع میشود.
راستی، آقای همایون کردی میفهمند که اینگونه از آمیختگی منصفانه و بی مشکل ایرانیها در همهجای ایران بایکدیگر سخنمیگویند؟
الان هم بعداز سالها گذشت از ورود غیرکردزبانان به کردستان ،ایشان از بکارگیری و صحبت به این زبان ابا دارند، و این نشانهای از میزان احترامیست که مرکزگرایان تمامیتخواه برای ملت کرد و فرهنگ آنان قایل هستند.
آقای همایون و آریان؛ تحمیل و اجبار در هیچ نقطهای از این گیتی نتیجهی درازمدت مثبت نداده و نخواهدداد،بر این موضوع حتما واقف هستید، و به لحاظ رواشناسی و جامعهشناسی و علم و عقل و انسانیت آرامش یک کشور متکثر همچون ایران در احترام متقابل و اجرا و رعایت حقوق برابر همهی شهروندان و ملل داخل ایران نسبت به همدیگر است. ایران یک سرزمین ائتلافی است، به قول شما هر آن امکان تجزیه آن میرود، پس تنها یک روحیهی دمکراتیک آزاد برابریخواه خواهد توانست که آرامش و امنیت ایران آینده را تامین و تضمین نماید نه ایده و افکار انکار و تحقیر کننده. و تا روزی که عطش تشنگی یک موجود،چه برسد به انسان توانا و متفکر و جستجوگر،برطرف نگردد، حرکت و تلاش برای ارضای نیاز ادامه خواهد داشت.
در انتها به آقایان همایون و آریان عرض مینمایم که برای اینکه بیشاز این در بحثها و گفتگوهایی که در آینده خواهند داشت،با مفاهیمی جامعهشناختی همچون ' ملت ' و ' فرهنگ ' و غیره، دچار مشکل نشوند، به کتب و منابع جامعهشناختی و مردمشناختی مراجعه کرده که تا بر چنین مفاهیمی بیش از پیش واقف گردند. اینجانب نیز چندی پیش مقالهای تحت عنوان ''بحثی درباره تجزیهطلبی و کردستان'' که در سایتهای 'اخبار روز' ، 'پیک ایران' ، 'صدای ما' و... پخش شد، نوشتهام که در آن به تعاریف و نظریات اندیشمندان مختلف علوم اجتماعی در رابطه با مفاهیم مذکور به تفصیل اشاره شدهاست و امیداست که مفید واقع گردد.
کاوه آهنگری
2006mei
برای گوشدادن به گفتگوی مذکور در رادیو فرانسه میتوانید به وبسایت مندرج در پایین مراجعه فرمایید.
http://www.hemid.com/p/farsi.htm