:: مێنۆی سهرهکی ::

سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::
RSS
سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::

RSS
سرپرست مديريت بازرگانی بناب، طی نامه ای رسمی به رياست مجمع امور صنفی اين شهرستان اعلام داشت که بنا به دستور رياست سازمان بازرگانی استان بايد از طريق اتحاديه های صنفی تحت پوشش، به واحد های صنفی ابلاغ شود، از استفاده ازاسامی، لغات و جملات ترکی در تابلوها، شيشه فروشگاه ها و برچسب کالاها خودداری شود.
|
1 بۆچوونهکان
|
بۆچوون بنووسه
کاوه
| 2007-09-04
| چینی: فارسی
منبع: پیک نت
وتارێکی داریوش ئاشوری لهژێر ناوی'' نیچهو ایران''. تکایه بۆ خوێندنهوهی ئهم وتاره لهسهر لینکی خوارهوه کلیک بکه.
http://ashouri.malakut.org/Nietzsche-Persian-ashouri.pdf
نرگس رضايي:مصرف موادمخدر از 100 سال پيش با ورود ترياك به ايران جاي خود را در بين ميانسالان جامعه باز كرد و در مدت زمان كوتاهي به مادهاي مدرن نسبت به چپق و قليان تبديل شد.هنوز چند سالي از مصرف ترياك با زغال و منقل نگذشته بود كه با صنعتي شدن جامعه، مصرف موادمخدر نيز از شكل طبيعي و سنتي خارج شد و الگوي تازهاي پيدا كرد.الگويي كه امروزه كراك نام دارد و سن مصرف را به شدت كاهش داده است بهطوري كه آسيبشناسان اجتماعي نسبت به مصرف آن در 2 سال اخير بارها هشدار دادهاند و «محمدحسين فرجاد» آسيبشناس در اين زمينه گفته است: ميزان مصرف كراك به شدت در ميان گروه سني 17 تا 25 سال در حال افزايش است و اين امر بهطور حتم ميزان مرگ و مير را در سالهاي آتي افزايش خواهد داد چرا كه براساس آمار مركز تخصصي ترك اعتياد تهران، كراك در بين جوانان به صورت مادهاي كمخطر با ميزان نشئگي بالا معرفي شده و 95 درصد از مصرفكنندگان آن را به اسم روانگردان ميشناسند چرا كه از نظر كارشناسان سمشناسي كراك در اصل انرژيزا و شاديآور بوده و هيچگونه اعتيادي را در مصرفكننده به وجود نميآورد. اما كراكي كه در ايران توزيع ميشود كراك اصل نبوده و در آزمايشگاههاي مخفي و خانگي كشور با فشرده كردن هروئين بدون در نظر گرفتن هرگونه استانداردي تهيه ميشود و در برخي موارد نيز از ضايعاتي كه نميتوان از آن هروئين خالص به دست آورد كراك توليد ميشود. بنابراين خلاف تصور مصرفكنندگان كراك از تبليغات نوع خارجي نوع ايراني آن اعتيادآور بوده و طي يك ماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به 3 يا 4 برابر روز اول مصرف رسيده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10بار در روز افزايش پيدا ميكند.
تدخين كراك براي شخص حس نشاط ظاهري شديد يا به اصطلاح «پرواز شادمانه» به وجود ميآورد كه حدود 5 تا 7 دقيقه طول ميكشد و پس از آن با ايجاد افسردگي حاد واحساس بيارزش بودن و ولع زياد براي مصرف اين ماده ادامه مييابد و در مراحل بعد ترك اعتياد را مشكل ميسازد و بيشتر به همين علت است كه معتادان به كراك كمتر اقدام به ترك آن ميكنند . در سال گذشته از تعداد معتادان مراجعهكننده به مركز تخصصي ترك اعتياد تهران 24 درصد معتاد به كراك بودند درحالي كه آمار معتادان ترياك به 59 درصد ميرسيد و اين آمار از نظر آسيبشناسان اجتماعي بيانگر شرايط سخت ترك برخلاف سهولت مصرف آن است و يكي از دلايل اصلي مصرف اين ماده توسط طيف وسيعي از جوانان ساده بودن مصرف آن است كه حتي در مكانهاي عمومي و خودروي شخصي با استفاده از فندك و ني و سنجاق قابل استفاده است.
بنابر اين سهولت در مصرف كراك ميزان مصرف آن را افزايش داده و به تبع آن كشفيات آن نيز رقم بالايي را به خود اختصاص داده است.
سال گذشته سردار «حميدرضا حسينآبادي» مديركل مبارزه با موادمخدر نيروي انتظامي ميزان كشفيات كراك را 3 تن و 150 كيلو اعلام كرد و متعاقب آن مسوولان آگاهي به پيامدهاي سوء مصرف آن در افزايش جرايم اشاره كردند و سرهنگ «علي تواضعي» مديركل مبارزه با جرايم جنايي آگاهي نيروي انتظامي گفت: نقش مخدرهاي صنعتي در ارتكاب جرايم بيش از گونههاي سنتي بوده و براساس آمار دستكم دو برابر ساير مواد است. بنابر اين با توجه به نگرانيهاي مسوولان از شيوع روزافزون ماده صنعتي كراك، بهنظر ميرسد اين مساله ابعاد گستردهتري به خود بگيرد.
مرگ ناگهاني معتادان كراك
هر چند اثرات كوتاهمدت كراك مشابه آمفتامين است و در مدت زمان كوتاهتري فرد احساس چابكي و سرخوشي مفرط ميكند اما پس از آن منجر به بروز عوارض جسماني و حتي مرگ مصرفكننده ميشود. دكتر جلالي فوق تخصص سمشناسي درباره عوارض كراك به «تهران امروز» ميگويد: كراك نوعي مواد از الكائيدهاي دسته كوكائين است كه اصل آن انرژيزا و شاديآور است.
اعتياد به كراك در كشورهاي صنعتي محدود به يك گروه سني با شرايط اجتماعي يا اقتصادي خاص نيست و ارزان بودن و در دسترس بودن اين موادمخدر را همگاني كرده است. البته در ايران بيشتر گروه سني 17 تا 25 سال به آن گرايش دارند. كراك مادهاي است كه خوشي و نشئگي آن چند ماه بيشتر طول نميكشد و بعد از مدت كوتاهي خوشحالي روز اول را به مصرفكننده نميدهد و فرد براي به دست آوردن خوشي روز اول مصرف خود را زياد ميكند بهطوري كه در ماه سوم و چهارم هر دو ساعت يكبار اقدام به مصرف كراك ميكند. اين فوقتخصص سمشناسي ميافزايد: تزريق كراك آخرين مرحله براي كسب خوشي بيشتر است كه عوارض جسماني و رواني جبرانناپذيري براي معتاد به همراه دارد. تزريق به شدت مغز، كبد و قلب را تحتتاثير قرار داده و موجب التهاب اين اعضا ميشود. تحتتاثير عوارض منفي كراك تمام اجزايي كه در تماس مستقيم با دود كراك هستند ذرهذره نابود شده و ميپوسند.
اجزاي داخلي بدن عفونت ميكند و در برخي موارد ديده شده مصرفكنندگاني كه به مدت طولاني از اين ماده استفاده ميكنند، ميزان عفونت به اندازهاي است كه اجزاي بدن از هم جدا ميشوند، يعني گوشت زير پوست دچار عفونت شده و به اصطلاح «كرم» ميزند.
جلالي در مورد مرگ ناگهاني معتادان كراك معتقد است: محروميت چند هفتهاي يا چندماهه يك معتاد كراك از اين ماده او را نميكشد بلكه استفاده مجدد پس از يك دوره زماني، موجب مرگ معتاد ميشود چرا كه با ايجاد مسموميت تعداد تنفسها را كاهش داده و خواب معتاد را عميقتر ميكند و در اكثر اوقات شاهديم كه اين افراد حين مصرف در خرابهها و دستشوييهاي اماكن عمومي ميميرند.
از نظر او، ترك كراك تنها بهوسيله روش سمزدايي فوقسريع URD ميسر است و روشهاي ديگر ترك كراك از قبيل استفاده از دارو و قرصهاي ترك در اين مورد چندان تاثيرگذار نيستند.
كراك ،معلول معضلات اقتصادي ـ اجتماعي
باتوجه به ميزان شيوع كراك در ميان نسل جوان، بهنظر ميرسد اعتياد به كراك بر عكس جوامع صنعتي صرفا جنبه تفريحي نداشته و عوامل اجتماعي ـ اقتصادي در گسترش آن دخيل بودهاند. دكتر محمدمهدي رحمتي، جامعهشناس، علت عمده گرايش جوانان را به كراك، مشكلات اقتصادي ميداند و ميگويد: وضعيت اقتصادي حاكم بر هر جامعهاي در بروز مشكلات و ناهنجاريهاي اجتماعي تاثير عميقي دارد، بهطوري كه اگر نابرابري در توزيع فرصتها افزايش يابد و جوانان نتوانند بهراحتي به فرصتهاي مطلوب اجتماعي دست پيدا كنند، گرايش به مصرف موادمخدر و الكل براي تسكين دردهاي اجتماعي بيشتر و بيشتر ميشود و در اين ميان گروههاي سني زير 20 سال بيشتر از بقيه، هنجارهاي پذيرفتهشده اجتماعي را زير پا ميگذارند و از آنجا كه در جامعه فعلي ايران، فرصتهاي اجتماعي بسيار محدود است و همه جوانان امكان تحصيل ندارند، هرچند ظرفيت دانشگاهها افزايش يافته اما تب و التهاب كنكور از ديپلمهها به ليسانسهها منتقل شده است و همچنان يك نوع استرس و ترس از عدم موفقيت در بين جوانان وجود دارد.
تحصيلكردههاي دانشگاهي هم كه چند سال پول و انرژي خود را صرف تحصيل ميكنند، بعد از مدتي سرخورده ميشوند چون هيچ شغلي براي آنها تعريف نشده است.
درواقع زيرساختهاي اجتماعي متناسب با افزايش جمعيت رشد نكردهاند و جوان امروزي سرگردان و بيپناه مانده است.
اين جامعهشناس ميافزايد: وقتي جامعه نتواند امكانات رشد يك جوان را فراهم كند، كمبودها و مشكلات حالتهاي مختلفي را بهوجود ميآورند كه افزايش كجرويها يك شكل آن است.
بنابراين جوان براي فرار از مشكلات و تسكين آلام خود، كراك را بهعنوان آسانترين و ارزانترين راه براي كسب لذت انتخاب ميكند. هرچند مسوولان در پيشگيري و مبارزه با اين معضل اهتمام ميورزند اما اين برخوردها تنها برخورد با معلولهاست.
13/ 7 درصد دانشآموزان در معرض مستقيم اعتياد
هنگامي كه بيشترين تبليغات قاچاقچيان و فروشندگان مخدرهاي صنعتي با عنوانهايي همچون بيخطربودن، اعتيادآور نبودن و... در كنار ارزاني و آساني تهيه آنها قرار ميگيرد، طبيعي است كه درصد زيادي از جوانان جامعه به مصرف آن مبادرت ورزند.
سرهنگ علي سماواتي، رئيس مركز آموزش پليس مبارزه با موادمخدر ميگويد: هماكنون از 10 ميليون دانشآموز سراسر كشور 13/7 درصد آنها در معرض مستقيم اعتياد قرار دارند. اين در حاليست كه به گفته محمد موسيزاده، كارشناس، آشنايي جوانان با كراك در دوره دبيرستان و گاه در دوره راهنمايي صورت ميگيرد و تبليغ كلامي مواد، منجر به استفاده از آن ميشود.
در سالهاي گذشته بيشتر مراجعان كلينيكهاي ترك اعتياد را ميانسالاني تشكيل ميداد كه به ترياك و هروئين و نمونههاي مشابه اعتياد داشتند، در حالي كه امروزه به گفته احسان تاجزاده مدير يكي از كلينيكهاي مركز تهران بيشتر مراجعان جوانان كمسن و سالي هستند كه همراه خانوادههايشان براي سمزدايي ميآيند و نزديك به 67درصد اين افراد معتادان به مواد صنعتي هستند كه نياز به سمزداييهاي فوقسريع دارند و در حقيقت چهره معتادان و نوع اعتيادشان كاملاً عوض شده و اين نگرانكننده است.
اميد.م يكي از اين مراجعان كمسن و سال اين كلينيك است كه تنها 15 سال دارد و به گفته مادرش مصرف موادمخدر را از 12 سالگي و با مصرف حشيش شروع كرده است و در حال حاضر به كراك اعتياد دارد و وضعيت روحي و جسمي خوبي ندارد.
او تاكيد ميكند كه پسرش توسط همسالان خود معتاد شده و گاهي براي تهيه مواد همراه دوستانش دست به كارهاي خلاف ميزد.
مدير كلينيك نمونه اين مورد را 22 نفر در عرض 4 ماه اعلام ميكند و ميگويد: معتادان به كراك در رفتارهاي خود تغييرات بارزي را نشان ميدهند كه از جمله آنها عبارتند از: از دستدادن توجه و تمركز، كاهش وزن، ناپديدشدن لوازم قيمتي خانه، آشفتگي، برنامه خواب نامنظم، بيتوجهي به آراستگي ظاهري، پادرانوياي شديد، بيقراري و اضطراب.
بنابراين كراك، شخصيت معتادان را متزلزل كرده و بار رواني آن بهمراتب بيشتر از ساير مواد ديگر است.منبع: تهران امروز
تاملی بر مقالهی آقای دکتر حسین باقرزاده[1]
بعنوان یکی از شرکتکنندگان این همایش و شاید هم یکی از دردسرسازان این همایش برای تمامیتگرایان، برآنشدم که چند نکتهای را در خصوص نظرات آقای دکتر باقرزاده به رشتهی تحریردرآورم. ایشان عضو هیئت رئیسهی این همایش بودند و انصافا هم همراه همکاران دیگر هیئت زحمت فراوان برخود هموارنمودند که پیشاپیش از همهی گردانندگان این همایش نهایت تشکر را دارم.اما آنچهکه باعث نگارش این چند سطر شد، کمی ابهام و سوال(شاید تکراری برای آقای دکتر باقرزاده)بود که امیدوارم باعث تفهیم و تفاهم(حداقل برای من) هرچهبیشتر گردد. آقای دکتر باقرزاده در پاراگراف دوم مینویسند:'' در واقع، آن چه كه توانست این یخ بزرگ را در بین شركتكنندگان در همایش همبستگی ایران در هم بشكند و این دعواهای حیدری-نعمتی را تضعیف كند، پذیرش یك اصل اساسی و تعیینكننده دموكراسی بود. '' در این خصوص میتوان گفت که به حق و واقع این کردها هستند که مثل همیشه پیشتاز کاروان اندیشهی سیاسی ایران بوده و هستند و تاریخ 100 سالهی گذشتهی ایران هم این ادعا را به خوبی اثبات میکند. به تعبیری میتوان گفت که تابحال نهصت دمکراسیخواهی کردها در ایران یا از طرف حکومتهای مرکزی سرکوب شده و یا از طرف روشنفکران و حتی ئوپوزیسیون داخلی و قدرتهای خارجی ناشنیده و اهمال شدهاست. تازه اگر نه بعداز هزاران سال تاریخ و تمدن بلکه بعداز ماندگاری 28سالهی دشمن سرسخت دمکراسی اگر ما ئوپوزیسیون تنها بر دموکراسی مهر تایید گذاشتهایم، لااقل از دید من هنر نکردهایم. ولی آنرا به فال نیک میگیریم. در ادامه میفرمایند که: این اصل از چنان اهمیت كلیدی برخوردار است كه میتوان به تنهایی آن را محك دموكرات بودن یك نیروی سیاسی دانست. '' درباره این نظر و تئوری بحث فراوان شد. به نتیجهای نرسیدیم. نهتنها بین ما(کرد، آذری، عرب، لر و گیلک حاضر در جلسه) و سلطنتطلبان، بلکه با کسان ارجمند دیگری همچون دکتر باقرزاده هم به تفاهم و توافق چشمگیری نرسیدیم و با خواندن مقالهی آقای دکتر باقرزاده باز همان مشکلات و عدم توافق برای من تداعی شد. چون ما تنها به تئوری دمکراسی بسنده نمیکنیم و بیشتر از آن گارانتی عملی این مکانیزم را مد نظر داریم، که در این قسمت تفاوتها شدت میگیرند که متاسفانه ناآشنایان به واقعیت متنوع فرهنگی ایران و خودخواهان تمامیتخواه در آن همایش به هیچ عنوان قادر به پذیریش دموکراسی پلورال نبودند. هرچند که شخصیتهای ارجمندی همچون دکتر باقرزاده و چندی دیگر سیستم نامتمرکز را برای آیندهی ایران تایید فرمودند و با وجود چنین سرمایههای فکری در میان فارسها میتوان گفت که بیرق امید ازطرف ما همچنان در اهتزاز خواهدبود. نکتهی دیگراینکه تنها دموکرات بودن برای ما نمیتواند محک باشد و در آیندههم نخواهدبود. همچنانکه زمان شایستهسالاری بهسرآمده،بهدلیل اینکه واژگان '' کی شایسته'' است و '' شایستگی'' چیست(این قسمت از دید یک کرد، آذری،فارس، عرب،بلوچ، ترکمن و گیلک دارای مشخصات متفاوتی خواهدبود) دیگر تقریبا فاقد تعریف و شناسهی واحدی شده و سالار و سالاری هم از ادبیات سیاسی امروزین رختبربستهاست و لااقل نزد من این نوع دموکراسی هم، تاریخ انقضاء خوردهاست. در ارتباط با رای مرم هم همچنانکه در همایش پافشاری میکردیم و خواهیم کرد، به هیچ عنوان تن به رفراندوم یا رایگیری واحد و سراسری دررابطه با تایید یا رد یک موضوع نخواهیمداد. چون حتما به دمکراسی حداکثری و حداقلی تبدیل خواهد شد و این نوع دمکراسی فاقد هرگونه ضمانت و صلاحیت درازمدت خواهدبود. به سخنی دیگر و بعنوان مثال در در ایران دارای 30 میلیون فارس، کردهای دارای جمعیت 10 میلیون،همیشه باید تابع اوامر برگزیدگان(از طریق حداکثر رای)فارس زبان شده و باز همان سریال تکراری درجه1 و درجه2. پس به گمان نگارنده بهتر است که منبعد اپوزیسیون داخل و خارج از ایران در فکر تاسیس و بنیاد نهادن مکانیزم و سیستمی باشند که فاقد این حداقلی و حداکثری باشد، به عنوان نمونه سیستم سیاسی کشورهای بلژیک و سویس و هندوستان میتوانند راهنمای خوبی در جهت رفع اختلافات و قدمهای ناهمگام اپوزیسیون ایرانی باشد. در قسمت دیگری از مقالهی آقای دکتر باقرزاده آمدهاست:'' . گفتن این كه مردم این «انتخاب» را در 28 سال پیش انجام دادهاند نیز، صرف نظر از كیفیت آن انتخاب، كمترین ارزش حقوقی ندارد. اول به این دلیل كه مردم حق دارند، حتا در پهنه یك نسل، انتخاب خود را تغییر دهند، و در شرایطی كه برای نزدیك به سه دهه حق انتخاب مردم، به دلیل «انتخاب» پیشین آنان، از آنان سلب شده است هیچ دلیلی در دست نیست كه نشان دهد آنان بر آن«انتخاب» باقی ماندهاند. دوم، به همان دلیل درستی كه آقای خمینی نیز به آن استناد كرد، كه انتخاب یك نسل هیچ سندیتی بر پذیرش آن از سوی نسل دیگر ندارد. و در هر صورت، یك جمهوریخواه دموكرات نمیتواند اطمینان خود را جاینشین واقعیتی بكند كه تنها یك راه برای اثبات آن وجود دارد: رأی آزاد مردم. ''این بخش از مقالهی آقای دکتر باقرزاده برای من کرد جای بسی تامل است. بدون گمان هر کسی که صاحب اندیشهی آزاد و دمکراتیک باشد بایستی معترف به این باشد که هر نسلی دارای حق انتخاب خود بر مبنای نیاز و تشخیص زمان خودش است، حال این ایده از طرف هر کسی باشد برای من مدعی اندیشهی آزاد و دموکراتیک، قابل قبول است، ولی اگر من از این منظر به کردها و کردستان بنگرم، چند پرسش برایم بوجود میآید! یکی اینکه اگر هر نسلی حق انتخاب برای خود را دارد، پس چگونه است که کردها هنوز در گفتمان سیاسی ایرانیان(حداقل در خارج از کشور) دارای حق انتخاب برای خود نیستند؟ که در این همایش همه ما شاهد این اجحاف بودیم. به زبانی دیگر با در نظر گرفتن همهی تفاوتهایی که میان کردها و مرکزگرایان به لحاظ زبانی، جغرافی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و به تعبیری جامعهشناختی با وجود تفاوتهای فرهنگی موجود در این میان و با در نظرگرفتن آنها، چگونه من کرد میتوانم به حکم سیاسی یک فارس گردن نهم؟ یا چگونه و بر چه اساسی الیتهای فارس زبان دارای این صلاحیت بوده و مجاز به تعییین تکلیف برای کردها میشوند؟ پرسش دیگر و مهم از دید من تعریف ایران و رای مردم است، که بیشترین مخالفت ما کردها را در آن همایش برانگیخت. در جمعی یا کشوری که دارای ترکیب متفاوت و گونهگون است،همایش پاریس یا ایران، اتکاء به رای اکثریت، برای من چیزی غیراز تحمیل ایده اکثریت(به لحاظ رای دهندگان) بر اقلیت حاضر در آن جمع یا کشور نیست. آری من هم با رای آزاد مردم موافقم، ولی نه با رای مردم فارس زبان دربارهی کرد زبانها، با این احتساب از دید نگارنده بهترین شیوهی مبارزه علیه رژیم کنونی جمهوری اسلامی و یا حتی در خصوص سیستم آینده ایران، حالت ائتلافی آن است. در ائتلاف بیشتر بر بزرگتر کردن حد و دایرهی همکاری تاکید خواهد شد و همین نتیجه را هم خواهدداد، ولی در سیستم حداکثری و حداقلی تنها عدهای نادیده گرفتهخواهندشد،لااقل در ایران کنونی و همایشهایی همچون پاریس. دقیق به همین دلیل است که در جواب این ایدهی آقای دکتر باقرزاده که میفرمایند:'' به همین صورت، یك طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی، یك طرفدار فدرالیزم یا یك طرفدار هر شكل و ساختار سیاسی حكومتی یا نظام اقتصادی یا هر چهارچوب دیگری كه قرار است بر یك جامعه حاكم شود، نمیتواند در عین ادعای دموكراسی از محك زدن آرمان و نظام مطلوب خود به رأی آزاد مردم طفره برود.'' عرض میکنم که برای تایید سیستم دلخواه کردها که فدرالیسم بود، چرا باید به آراء اکثریت مرکزگرای آن همایش تن میدادیم؟ آیا رای و انتخاب هیچگونه ارتباطی با نحلههای فکری و باورهای سیاسی و بسترهای فرهنگی شخص یا گروه و جامعه ندارد؟ آیا ما در این همایش و آینده ایران به تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی موجود توجه خواهیمکرد؟ آیا خودداری کرد،آذری،لر، عرب و گیلک حاضر در همایش از دادن رای به نظام سلطنت مشروطه از نادمکرات بودن آنها سرچشمهمیگیرد؟ یا از نبودن روحیه و فکر ائتلافی و قبول تفاوتها بود؟ ما در این همایش یکبار هم از اختلاف و تضاد کلمهای بر زبان نیاوردیم، ولی دهها بار از تفات گفتیم و در آینده هم خواهیم گفت، چونکه اساسا ایرانی یک کشور ائتلافی متشکل از گوناگونیهاست و هرگونه توافق و همبستگی هم بایستی بر اساس این واقعیت متفاوت باشد نه دیدگاههای یکسانساز و تک ساحتی که آقای دکتر باقرزاده هم شاهد و شنونده این گونه طیف فکری بودند. به همین خاطر بهنظر نگارنده ما به قرائتی دیگر و نگرشی نو از ایران نیازمندیم، تا بتوانیم به تعریف و شناسهای منصفانهتر از دمکراسی و سیستم سیاسی برای ایران آینده دستیابیم. برای من کرد تنها دستآورد این همایش همین دیالوگ و مناقشهی فکری چند روزه و آشنایی و یافتن دوستان ازجمندی که بدون شک پشتیبان بزرگی برای برقراری آزادی و دمکراسی نوین در ایران خواهندبود و با امید به اینکه همهباهم در تلاش برقراریی هرچهبیشتر دیالوگ(به عنوان مولد و سائق دمکراسی) باشیم. کاوه آهنگری 23/06/2007
چند روز پیش مقالهایی از جناب مهندس سام قندچی را در وبسایت بروسکه (hemid.com) مطالعه کردم و برآن شدم که دیدگاه و نکاتی را که به نظرم لازم آمد در خصوص بیانات ایشان درج نمایم. من به حسن نیت آقای سام قندچی هیچ شکی ندارم ولی دردی در درون داریم که سالهات به کررات آنرا تجربه میکنیم و تاکنون نتوانستهایم به آن پایانی دهیم، چونکه این پایان بدون گمان اولین و اساسیترین شرط باهم ماندن و بودن در ایران گونهگون است. آری با زور و ستم شاید بتوان که چند صباحی دیگر ایران را همینگونه که هست و بوده، نگهداشت، ولی تاکی؟ جواب این سوال خیلی آسان و مشخص است، و آن اینکه دیگر نمیشود در میانه و فضای کنونی سیاست و پیشرفتهای اقتصادی و موجهای گلوبالیزم و هوشیاری ناشی از انقلاب اطلاعات و تعامل و دیالکتیک بسیار زنده و جاری امروز، دیگر به استبداد ادامه داد و همچنان سوار بر اسب سرکش و مغرور' نادیدهانگاری' زمان را سپری کرد. دنیا عوض شده و به قول شاعر چشمها را باید شست. آقای سام قندچی همیشه یکی از حامیان حقوق کردها در ایران بودهاند و پیشاپیش از این لحاظ از ایشان نهایت تشکر و قدردانی را دارم. اما چیزی که باعث و انگیزهای شد برای این گفتگو یکسری ابهام و سوال پیشآمده برای من بود که امیدوارم جواب و شرح لازمه را دریافت دارم. آقای سام قندچی در اولین پاراگراف بحث امتزاج اقوام در شکل گيري دولت ملي در تاريخ ايران را مطرح میکنند که ایشان بيش از 25 سال پيش این تئوری را به پیش کشیدهاند[1]، هرچند که من شکی در حسن نیت و درستی این ادعا ندارم، ولی به یقین ایشان اولین ایرانی نبودهاند(اگر کردها را ایرانی به حساب بیاوریم) چون قبل از ایشان و سالها پیشاز این بیست و پنج سال، این کردها بودند که برای برپایی دموکراسی پلورال که در واقع همان بحث امتزاج همه اقوام ایرانی در شکلگیری دولت ملی است را به پیش کشیدند و الان هم برچسب تجزیهطلبی را نه تنها از سوی حکومت مرکزی بلکه از طرف تقریبا همه روشنفکران و مخالفان این نظام آخوندی دریافت میدارند. شاید که آقای سام قندچی اولین شخص غیر کرد باشند که این ایده را در ایران به بحث کشیدهاند، وگرنه خود نوع و کم و کیف و محتوای مبارزه کردها در چند دههی گذشته مبین همین امر است. در پاراگراف دوم ایشان از فدرالیسم آمریکایی دفاع کرده و آنرا نمونهی موفقی میدانند و بر فدرالیسم قومی به شدت خرده میگیرند. نمیدانم منظور ایشان از نمونه فدرالیسم شکست خوردهی قومی در این گیتی کجاست؟ ولی بدون شک منظور ایشان سویس و بلژیک و کانادا و هندوستان نیست. من که در بلژیک زندگی میکنم و تا حدودی آشنا با سیستم سیاسی اینجا هستم، میتوانم تاحدودی در این خصوص به گفتگو بنشینیم.کشور بلژیک از چند منطقهی زبانی جدا از هم تشکیل شدهاست. منطقه فلامیها(ندرلاند زبان)، منطقه والونی(فرانسوی زبان)، منطقه دویچ(آلمانی زبان) و منطقه بروکسل و این تنها تقسیم مناطق است و ترکیب دولت فدرال و حکومت حکایت دیگری دارد. بلژیک دارای شش(6) حکومت منطقهای و یک دولت فدرال مرکزیست. حال ما فلامی زبانها و فرانسوی زبانها را ملت بنامیم یا قوم، قبیله و عشیره ، از دید من هیچ مهم نیست و هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد. مهم برای درک این ترکیب چندگونه در کشوری کوچک همچون بلژیک تنها و تنها تفاوت'' یا به تعبیری دیگر واقعیت ''متمایز'' در این کشور کوچک 'ده' میلیونی است. آنچه که ما هم خواهان آنیم دقیقا همین توجه و دقت دقیق در ترکیب دولت و سیستم سیاسی ایران آینده بر اساس تفاوتهاست با در نظرگرفتن و به پشتوانهی وجوه مشترک.حال یک پرسش، اگر آقای قندچی آگاه بر وجود واقعیت متمایز ایران هستند، چرا با تقسیم قدرت بر اساس این تمایز مخالفند؟ آیا در نظرنگرفتن تمایز و تفاوتها به معنای پیشنهاد و تجربه دیگبار کلیتخواهی و استبداد مرکزی نخواهد بود؟ چه کسی این تضمین را خواهد داد با وجود تاریخی مملو از جور و جفا از سوی مرکزیان؟ آقای قندچی میفرمایند که '' آيا کسي در ايران منظورش از فدراليسم تقسيم قومي است؟ بنظر من شايد کمتر از پنج درصد طرفداران فدراليسم چنين ميانديشند وليکن درصد مهمي از طرفدران فدراليسم در ايران شايد از نظر تئوريک اين مطلب را به روشني ندانند وگرنه آنچه در درخواست هاي خود ميگويند فدراليسم اداري است و نه قومي و در جهان هم آنچه فدراليسم است همين فدراليسم اداري است و در يکي دو نقطه هم که فدراليسم قومي طرح شد با تجزيه يا شکست پايان يافت و دولت فدرالي از آن نتيجه نشد''.[2]آیا تزریق یا دیکته نوع سیستم از سوی یک غیر کرد به کردها نوعی از استبداد نیست؟ چگونه و بر چه اساسی میتوان پذیرفت که یک فارس حق این دیکته و تزریق را دارد؟ آیا این کردها هستند که باید در مورد نوع فدرالیسم برای خود تصمیم بگیرند یا نه برای تصویب نوع فدرالیسم درخواستی کردها باید به فارسها رجوع کرد؟ این دیگر چه نوع از آزاداندیشی است؟ این دیگر چه نوع از همزیستی مسالمت آمیز خواهد بود؟ این هم که باز دیکته است؟ ما کردها که از دیکته کردن بیزاریم(البته با ب بزرگ). آقای قندچی در پاراگراف دوم صحبت از پنج درصد به میان میان میآورند، در این رابطه تنها به عنوان یک جامعهشناسی خوانده میتوانم بگویم که اینگونه از درصد حرف زدن و عنوانکردن آن بدون انجام تحقیق و پر کردن پرسشنامه و تجزیه و تحلیل آنهم در میدان واقعی که ایران و کردستان باشد، علمی نیست. من هم از خودم میتوانم تخمین بزنم که 99 درصد کردها با هرنوع تقیسیم قدرت بر اساس استان و ایالت و یا هر نوع حکومت سنترال مخالفند، ولی به قول دانش جامعهشناسی این تنها یک فرضیه است نه بیشتر. در همین جهت است که آقای سام قندچی هرنوع فدرالیسمی به جز نوع آمریکایی آنرا محکوم به شکست میدانند و به شدت مخالف با آن برای ایران و در ادامه میفرمایند که '' به همين دليل تجمع چند گروه قومي و اعلام آن به عنوان کنگره ايران فدرال با منشوري مبهم بنظر من اشتباه بزرگي از سوي نيروهاي سياسي پشتيبان آن طرح در ايران بود، چرا که عملاً فدراليسم قومي از آن برداشت ميشود که 95 درصد آنهائي که طرفداران فدراليسم در ايران هستند با آن مخالفند و در نتيجه نيروهاي اصلي جنبش سياسي ايران در چنين طرحي که براي هدف فدراليسم براي کل ايران بود حضور نداشتند، در صورتيکه اگر واقعاً فدراليسم در ايران قرار است روزي شکل بگيرد، ابداً نخواهد توانست از سوي چند گروه قومي بوجود آيد و چنين ائتلافي فقط به تنش بين اقوام ايراني دامن خواهد زد و اين ائتلاف هم در بعد کوچک خود به تنش بين فعالين سياسي ايران دامن زد، و نه آنکه راه حلي براي آينده ايران باشد و عملاً هم اين جريان عقيم ماند و فراموش شد''[3]. شیوهی کلام در تبادل ایده و تحلیل مسایل سیاسی ایران به خاطر همین گونهگونی و تفاوتهای فرهنگی خیلی مهم است. به کاربردن دسته واژه ''چند گروه قومی'' آنهم ناچیز انگاشتن کارکرد و وزن سیاسی و جایگاه این چند گروه در مکان و منطقه خود یکی دیگر از بیمهریهای آقای قندچی است. مشکل از همین جا آغاز میشود، آنهم شیوه فکرکردن و نوع نگاه به ایران و ساختار اجتماعی ایران است. اکثر دوستان مرکزگرا همه ایران را از یک منظر مینگرند. در صورتیکه برای دیدن درست وداشتن دیدی واقعی از ایران باید نوع نگاهها تغیر کنند. فکر میکنم که شیوه نگاه دوستان مرکزگرا به شیوهی زیر باشدشخص< ایران که لازم است به این حالت تغییر یابد شخص> ایران ،البته لازم به ذکر است که در حالت دوم ایران رنگین است نه سیاه و سفید. در پاراگراف پنجم من یکنوع آشفتگی، خلط مبحث و تحریف تاریخ میبینم. اولا امپراتوری عثمانی به هیچ شیوه کشور مادر هیچ قسمت از کردستان نبوده و نیست. هر کس هم که سرکی به تاریخ زدهباشد میداند و خواندهاست که تا قبل از جنگ چالدران در بین امپراتوریی عثمانی و صفوی همهی کردستان و کردها باهم و در یک جا بودند و هیچ ارتباط و پیوندی هم با عثمانیها نداشتند، حال اگر در اثر بیکفایتی و نادانی شاهان صفوی کردستان به چنگ عثمانیها میافتد، این باخت به هیچ شیوه به معنی مادر بودن عثمانیها برای کردها و کردستان نیست و جای تعجب است که چرا آقای قندچی کشور ایران را به عنوان کشور مادر همهی کردستان عنوان نکردهاند؟ در ادامه همین بحث مینویسند که '' به هر حال درباره تقسيم قومي در عراق قبلاً من نوشته ام [http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm] که فدراليسم نيست و توضيح داده ام که به نفع عراق هم نيست، وليکن موضوع عراق به مردم عراق مربوط است و نه به جنبش سياسي ايران''.[4] اینجا چند پرسش لازم است؛ که اگر سیستم سیاسی فعلی عراق فدرالی نیست پس چی هست؟ اگر موضوع عراق و (لابد سیستم سیاسی عراق و موقعیت کردها در عراق) به مردم عراق مربوط است، پس فدرالیسم آمریکایی با دنیایی تفاوت و فاصله در جهات گوناگون زبانی، دینی، جغرافی و فرهنگی و غیره، چه ارتباطی با ایران و کردها دارد؟ در صورتی که شباهت بین ترکیب ایران و عراق بسیار بیشتر از شباهتهای بین ایران و آمریکاست. ایشان در ادامه میفرمایند که '' بنظر من اول نيروهاي کرد ايران خوب است بخود هيچ شبهه اي ندهند که متحد آنها در آينده، جنبش سياسي ايران است، و نه دولت کردستان عراق''.[5] من در جواب این نظر تنها به تاریخ پناه میبرم و عرض میکنم که اگر کردها نتوانند پشتیبان همدیگر باشند، در حال و آینده، من خود شخصا معتقد به وجود دایه مهرباتر از مادر نیستم و کشتن و ترور رهبران کرد همچون حمزهآقای منگور، اسماعیل آقای شکاک، پیشوا قاضی محمد، دکتر قاسملو ، دکتر شرفکندی و دهها لیدر دیگر(حتی در حین مذاکره) در زمانها و توسط حکومت و رژیمهای مختلف غیرکرد در ایران را به شاهد میگیرم.در چند سطر آخر میفرمایند که '' و فراموش کنيم که تنها راه موفقيت جنبش مردم در کردستان در گرو موفقيت مبارزات همه مردم ايران در ايجاد يک رژيم دموکراتيک و سکولار است و نه در عمل کردن در جدائي از بقيه ايران''.[6] والله چه عرض کنم، اولا هیچ یک از احزاب عمده کردستان(ایران) سخن از جدایی و کشور مستقل نزدهاند و آقای قندچی خودشان در ارتباط هستند، دوما موفقیت داریم تا موفقیت، یعنی تا موفقیت چی باشد، سوما تازه اگر هم آینده سرنوشت کردستان را بهسوی کردستان مستقل و جدا از عرب و فارس و ترک کشاند، مگر آذربایجان و بحرین ضرر کردند بعداز جداشدن از ایران تا بعداز جدایی کردها از ایران کردستان دچار افلاس شود؟ من بر این گمان نیستم. کاوه آهنگری2007/06/08
[1] http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm
[2] http://www.ghandchi.com/476-KurdishActivists.htm
[3] همان
[4] همان
به نوشته در استاندارد، سه عامل قتل قاسملو، تحت تعقيب بين المللی قرار دارند. شبکه خبری که در استاندارد از قول آن اين خبر را مخابره کرده گفته است که هنوز مشخص نيست افراد دستگير شده، در بازداشت نيروهای آمريکايی بسر می برند يا عراقی.
روزنامه «در استاندارد» چاپ اتریش نوشته است يکی از عاملان اصلی ترور قاسملو، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است
در تاريخ ۱۳ ژوئن سال ۱۹۸۹، عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ايران به همراه عبدالله قادری -آذر قائم مقام حزب و فاضل رسول، در جريان ملاقاتی با نمايندگان حکومت ايران به قتل رسيدند.
در استاندارد می نويسد: «عاملان اين جنايت توانستند در سفارت جمهوری اسلامی در وين مخفی شوند و با مداخله رژيم ايران، از اتريش خارج شوند.» يکی از عاملان اصلی اين ترور، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است. ترور رهبران کرد در سال ۱۹۸۹، يکی از جنجالی ترين ترورهای مخالفان رزيم ايران در دهه های اخير بوده است. اريش ماکسيميليان اشميت، رييس بخش سياسی وزارت امور خارجه اتريش بعدها در سال ۱۹۹۷ در مصاحبه ای گفت سفارت ايران در آن زمان، کاملا روشن کرده بود که اگر افرادی که عاملان اين جنايت شناخته می شدند در اتريش محاکمه شوند، «وضعيت اتريشی های مقيم ايران به خطر می افتد» آلويس موک وزير امور خارجه وقت اتريش در توصيف «حق السکوت گرفتن» جمهوری اسلامی، واژه «کثافت کاری» را به کار برد. دستگيری ايرانی ها در اربيل، بار ديگر به تنش های ميان آمريکا و جمهوری اسلامی افزوده است. آمريکا می گويد افراد دستگير شده، به سپاه پاسداران تعلق داشته اند و برای حمايت از شورش ها در عراق، در اين کشور به سر می برده اند. جمهوری اسلامی می گويد افراد دستگير شده، ديپلمات هستند.
|
0 بۆچوونهکان
|
بۆچوون بنووسه
کاوه
| 2007-01-16
| چینی: فارسی
به وبلاگ آقای عرفان قانعیفرد سری زدم، آنهم به خاطر خبر ناگوار سکتهی مغزی استاد گرانمایه علی اشرف درویشیان بود که آرزوی بهبودی هرچه زودتر برایشان دارم، اما شیرین کاریهای آقای قانعی فرد و بیخبری و به تعبیری درستتر عقبماندگی رهبر ایران باعث شد که این چند خط را همچون جوابی به این خبر به رشته تحریر درآورم.[1]در وبلاگ آقای قانعیفرد آمدهاست که رهبر جمهوری اسلامی ایران(البته ایشان 'حضرت آقا' خطابشان میکنند!!!!) به نمایشگاه کتاب سر میزنند، این دیدار چند نکته برای من دربرداشت؛ یکی جایگاه رهبر ضد انسانی جمهوری اسلامی ایران برای کسی چون آقای قانعی فرد که ایشان را بسیجیوار حضرت آقا خطاب میکنند، دیگری چاکر مآبی آقای ' توکلی' که با شعری 'جاش قلم' بودن خود را به اثبات رساندند، وگرنه کسی چون علی خامنهای لایق سر و کلاه به پایش افکندن نیست و هر عقل سلیمی هم اینرا میداند، سومین نکتهی جالب این خبر بیخبری یا به تعبیری درستتر عقبماندگی رهبر جمهوری اسلامی ایران است که جالب است دوستان ایرانیان غیرکردزبان هم بدانند. ایشان(رهبر) با نگاهی کوتاه به نهجالبلاغه به زبان کردی به این نتیجه میرسند که زبان کردی همان زبان فارسی است، البته با کمی تغییر!!!. چقدر دانا هستند این رهبر و حضرت آقای آقایان قانعیفرد و توکلی، زبانی که اصلا نمیدانند و شناختی نسبت به آن ندارند در یک چشم به هم زدن همان زبان فارسی البته با کمی تغییر تشخیص دادهمیشود. ای دل غافل که بنا به اعلان فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، جهت پارسی کردن فارسی به زبان کردی محتاجند. این را که باید دکتر زبانشناش آقای قانعیفرد بهتر بدانند و میتوانستند همانجا در خدمت حضرت آقایشان بیان کنند، البته باور من بر این است که ایشان فاقد دانش و تخصص در زبان مادری خود یعنی کردی هستند، ایشان هم مثل استاد خود آقای محمد قاضی مشخول خدمت به زبانی یا زبانهایی غیراز زبان مادری خود بودند و هستند.نکته خندهدار دیگر این خبر، بیخبری(شما بخوان عقبماندگی) حضرت آقا از فوت استاد ههژار(عبدالرحمان شرفکندی) نویسنده و مترجم و فرهنگ نویس کرد بود که چندین سال پیش فوت کردهاند، البته جای یادآوری است که استاد ههژار فرهنگ کردی فارسی و فارسی کردی را تالیف کردهاند، از دیگر کارهای ایشان ترجمه جامع و کامل ' قانون در طب' بوعلی سینا به زبان فارسی، ترجمه رباعیات خیام به زبان کردی، ترجمه کتاب تاریخی شرفنامه به زبان کردی و .... را نامبرد. جای بسی تاسف و تاثر است که کسانی همچون آقایان قانعیفرد و توکلی خودرا اینگونه خادم دربار رهبری نمودهاند. امیدوارم که هرچهزودتر متوجه اصل بازگشت به خویشتن گردند.
کاوه آهنگری07/05/2007
کاوه آهنگری07/05/2007
[1] http://erphaneqaneeifard.blogfa.com/post-630.aspx
|
3 بۆچوونهکان
|
بۆچوون بنووسه
کاوه
| 2007-05-07
| چینی: فارسی
• عبارت بالا عنوان گزارشی است از عراق که توسط جان اندرسون در هفته نامه نیویورکر به چاپ رسیده است. این عنوان بر روی جلد هفته نامه درشت نویسی شده و در ادامه آن آمده است: رئیس جمهور پرزرق و برق عراق، جلال طالبانی، کرد، عراقی، رفرمیست، فرصت طلب، موتلف یا موجود پیچیده ای دیگر؟ جان لی اندرسون گزارش میدهد. ...
رئیس جمهور پرزرق و برق عراق، جلال طالبانی، کرد، عراقی، رفرمیست، فرصت طلب، موتلف یا موجود پیچیده ای دیگر؟ جان لی اندرسون گزارش میدهد.
اندرسون، تیتر(Mr. Big) آقای گنده: جلال طالبانی عراق را به کجا میبرد؟ Mr. Big)در اشاره به هیکل طالبانی)، را برای گزارشش انتخاب کرده است. گزارش نویس در چند سفر خارجی بعنوان خبرنگار همراه طالبانی بوده و دیدارهای معتددی با او و سایر سیاستمداران عراق داشته است. در این نوشته، اندرسون گوشه هایی از مشاهداتش در مورد رفتار، مناسبات و منش رئیس جمهور عراق به تصویر کشیده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست. مطلب مورد بحث در ۱۱ صفحه نوشته شده است. اما در اینجا تنها قسمتهای از آن مطلب ترجمه شده است. ***
طالبانی که ۷٣ ساله است چانه های چاق و سبیل برس مانند و شکم گنده ای مانند دیگ شیرنی پزها دارد. وی بخاطر مهارت سیاسی، علاقه وافر به غذا، خوش مشربی، خوشبینی بیش ازحد و ناتوانی در رازداری مشهور است. او به مام جلال مشهور است. مام در زبان کردی معنای عمو را میدهد. این عبارت هم میتواند برای احترام بکار برده شود هم برای رعایت یک فاصله احتیاط آمیز. طالبانی یک شخصیت جیوه مانند، با مودی (Mood) نوسان کننده دارد. زنده ماندن او در سیاست عراق به درجه زیادی مدیون فریب دادن مخالفین و، بعضی اوقات، متحدینش است. در طول سالها او با همه- از صدام حسین گرفته تا آیت الله خمینی و هر دو بوش- معامله کرده است. او تنها کسی است که میتواند ادعا کند که از صمیم قلب صورت کندالیزا رایس و احمدی نژاد را بوسیده و پشیمان هم نیست. طالبانی به عنوان دوست خوبش از جرج بوش یاد میکند و مائو تسه دونگ را به عنوان الگوی سیاسی خود معرفی میکند.
عدنان مفتی، دوست دیرین طالبانی به من گفت که هیچ کس مثل او نیست. مام جلال میتواند دو سیاست را همزمان در پیش بگیرد؛ او میتواند در یک زمان هم جنگ کند و هم پیمان صلح ببندد.
موافق الربیعی، سیاستمدار شیعه و مشاور امینت ملی، به من گفت، خیلی مشکل است که او را شناخت. اگر شما یک اسلامیست هستید او آیه قرآن برایت می آورد، اگر مارکسیست هستید، از مارکس و لنین ماتریالیسم دیالکتیک برایت حرف خواهد زد. او قدرت جالبی در صحبت کردن به چندین زبان بعضی وقتها- با خنده- با لغات محدود دارد. ضرب المثلها وجوکهای فراوانی میداند. او شخصی فوق العاده بخشنده است و وقتی که خرج میکند انگار فردائی وجود ندارد.
الربیعی یاد آور شد که طالبانی در دهه ۶۰ میلادی متحد صدام حسین بود. زمانی او دوست خوبی برای صدام حسین بود، و بعد به دشمن سرسخت او تبدیل شد. در واقع طالبانی دو بار دیگر با صدام حسین لاس زده است. به نظر الربیعی این سیاستها باهم تناقضی ندارند.
نقش کنونی طالبانی هم تناقض حمل میکند. پس از چندین دهه جنگیدن برای خودمختاری کردستان، طالبانی اکنون خود را در موقعیت مدافع یکپارچگی عراق یافته است.
در جنگ کنونی هم، طالبانی باعث مشکلات برای دوستانش شده است. ایران زمانی یکی از مهمتری موئتلفین کردها بود. با این وجود وقتی که قرار بود از پاریس به تهران پرواز کند، ناگهان به درخواست اداره بوش سفرش را به تعویق انداخت. رسیدن او همزمان با اوج تبلیغات انتخاباتی در آمریکا، و انعکاس تصویر متحد عراقی آمریکا با مقامات ایرانی در آن هنگام خوشایند مقامات واشنگتن نبود.
هنگام سفرش به پاریس طالبانی برای همه شخصیت های که قرار بود با آنها ملاقات داشته باشد هدیه آورده بود. الربیعی به من گفت: طالبانی اعتقاد عمیقی به هدیه دارد. فکر نمی کنم که با کسی دیدار داشته باشد اما به او هدیه نداده باشد. یک گلیم دست باف کردی و دو مجسمه درخت خرما که پایه هایشان نقره ای بود به Segolen Royal کاندید سوسیالیست ریاست جمهوری فرانسه داد. طالبانی خطاب به رویال گفت قبل از صدام حدود ٣۰ میلیون از این درختها در عراق موجود بودند اما اکنون تنها ۱۰ میلیون از آنها مانده است. رویال گیج و متعجب بنظر رسید اما هدایا را با تشکر پذیرفت.
بعد از اینکه دیدارهای رسمی اش به پایان رسید، طالبانی به دیدار دوست قدیمش، دانیل میتران، بانوی اول سابق فرانسه و مدافع مسئله کرد رفت. میتران که در یک خانه قدیمی با سقف کوتاه زندگی میکند، طالبانی را به منزلش دعوت کرد و او وهمراهانش را به اطاق غذا خوری که در آنجا یک دیس کوچک غذای خوشمزه بر روی یک میز روستائی گذاشته شده بود رهنمایی کرد.
طالبانی پس از اینکه به سختی خودش را روی یک صندلی جا داد، شروع به تعریف از تحولات کردستان کرد. خطاب به میتران گفت اکنون تنها در سلیمانیه ۲۰ نفر بلیونر و ۲۰۰ میلیونر زندگی میکنند. تبسم بر صورت میتران، خانم سوسیالیست، به خاطر این انقلاب غیرمنتظره منجمد شد،ا ما سریعا به خود باز آمد.
در تاریخ ٨ نوامبر رئیس دفتر طالبانی صورت حساب هتل را امضا کرده که گزارش شده بیش از نیم میلیون دلار بوده است. (تنها کرایه سویت طالبانی شبی ۱٣ هزار دلار بود.)
در طی سفر به تهران در ۲۷ نوامبر وقتی که به آسمان تهران رسیدیم یکی از دستیاران رده پائین طالبانی به هر نفر یک فرم داد. فرم به عربی نوشته شده بود. من تصور کردم که فرمی در رابطه با فرود و مقرارت فرودگاه است آنرا امضاء کردم. بعد از اندکی همان دستیار یک پاکت نامه کلفت به دستم داد و رفت. پاکت مذکور محتوی دو هزار دلار بود. بعد از اینکه ما از هواپیما پیاده شدیم از دستیار پرسیدم چرا آن پول را به من داده است. وی جواب داد که هدیه رئیس جمهور بود. پس از تشکر، پول را به او برگرداندم و گفتم من نمی توانم چنین پولی را بگیرم اما او از این گفته من هاج و واج شده بود.
یک دستیار ارشد طالبانی توضیحات من در رابطه با پرنسیب های روزنامه نگاری (journalistic ethics) را ترجمه کرد اما این توضیحات طرف را بیشتر گیج کرد. سپس این دستیار پاکت خودش را باز کرد و شروع کرد به شمردن، با کشیدن سوت، پنجاه صد دلاری را شمرد. سپس با تعجب گفت، تصور میکنم که به اندازه یک وزیر به من داده است. و اضافه کرد که طالبانی این پول را از جیبش میدهد، میدانید؟ دستیار مذکور یادآور شد که طالبانی در هر سفری به همه همراهانش و حتی گاردهای محافظ، مهماندار و خدمه هواپیما هدیه میدهد. ما سپس حساب کردیم و متوجه شدیم که در طول آن سفر یک ساعته، طالبانی حدود صد هزار دلار بخشیده بود.
روز بعد طالبانی صبح زود بیدار شد، ابتدا به زیارت آرامگاه آیت الله خمینی رفت و سپس با آحمدی نژاد و آیت الله خامنه ای دیدار کرد.
در راه برگشت به عراق، یکی از گاردهای محافظ رئیس جمهور هدیه ای که به طالبانی داده شده بود را حمل میکرد. هدیه یک قالی قالب گرفته شده بود که عکس طالبانی در آن بافته شده بود.
در بغداد، طالبانی در یک عمارت که با آجر زرد ساخته شده و در ساحل شرقی رودخانه فرات، خارج از منطقه سبز زندگی میکند. تا آوریل ۲۰۰٣، زمانی که طالبانی آن را تصرف کرد، عمارت متعلق به بارزان التکریتی، برادرناتنی صدام و رئیس سابق پلیس مخفی بود. دفتر ریاست جمهوری درجوار همان عمارت، در کاخی که قبلا متعلق به ساجد همسر صدام بود قرار دارد. در سمت جنوب اقامتگاه طالبانی، منزل متحد سیاسی اش عبدالعزیز حکیم، رهبر شورای عالی انقلاب اسلامی قرار دارد. منزل کنونی حکیم زمانی به طارق عزیز، معاون نخست وزیر، متعلق بود.
همسر طالبانی، هیرو، در بغداد زندگی نمی کند. او در سلیمانیه زندگی میکند و در آنجا یک بنیاد، یک تلویزیون ودستگاه انتشاراتی و روزنامه ای را اداره میکند. او و طالبانی دو پسر دارند. یکی از آنها، پافل، شرکت انتفاعی حزب پدرش را اداره میکند و دیگری، قباد، نماینده منطقه کردستان در آمریکا است.
طالبانی به نظر میرسد که حامی مالکی، نخست وزیر باشد. در زمستان جاری خبرنگاران شایعه ای پخش کرده بودند که گویا آمریکائی ها از عملکرد مالکی راضی نیستند و تمایل دارند مرد قوی ای مثل ایاد علاوی را بجای او بگذارند. در این مورد نظر طالبانی را پرسیدم. وی در جواب گفت: علاوی! او حتی نمی تواند خانواده خودش را هم کنترل بکند. مالکی میتواند مرد قوی ای باشد- اگر ما حمایتش بکنیم.
زمانی که در منزل طالبانی بسر میبردم، او با سفیر روسیه دیدار داشت. یاداشت این دیدار به دستم افتاد. بیشتر بحث بر سر خرید اسلحه و دیدار یک هیئت عراقی از روسیه بود. اما طالبانی به روس ها گفته بود که شما بایستی شرکت هایتان را تشویق کنید که بیایند در اینجا سرمایه گذاری کنند. فرانسوی ها دارند می آیند. آنها در اربیل دفتر باز میکنند شما هم اینکار را بکنید. طالبانی گفته اش به پوتین را تکرار کرده بود ما همه تخم مرغهایمان را در یک سبد نمیگذاریم؛ ما تخم مرغ هایمان را میان سبدهای آمریکا، روسیه و فرانسه توزیع میکنیم.
یک منبع قدرت طالبانی ثروتش است. تصور میرود که همراه با رقیب سابقش مسعود بارزانی، رئیس کنونی منطقه کردستان، میلیونها دلار از راه فروش نفت از طریق خاک کردستان از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹٣، دورانی که عراق تحت محاصره اقتصادی بود بدست آورده باشد. و طالبانی بر مبنای این فرضیه در عراق که ثروتمندترین خواستگار بهترین شانس برای برنده شده عروس را دارد، سخاوتمندانه هدیه میبخشد و سبیل اطرافیان را چرب میکند تا وفاداری آنها را بخرد.
درسال ۱۹۹۴ یک جنگ داخلی میان جلال طالبانی و مسعود بارزانی درگرفت. یکی از دلایل عمده این جنگ اختلاف بر سر درآمد نفت بود. در جریان این جنگ، طالبانی یک پایگاه در اختیار نیروهای C.I. A و احمد چلبی قرار داد وحمله ای را برعلیه نیروهای صدام سازمان داد اما شکست خورد. در آن عملیات صدها نفر کشته شدند. طالبانی در همان حال برعلیه بارزانی جنگید اما بارزانی در یک اقدام خیره کننده، نیروهای صدام حسین را به منطقه دعوت کرد.
پس از اینکه کلینتن رئیس جمهور وقت آمریکا لایحه آزادی عراق را امضا کرد و قول داد که به اپوزیسیون عراق در مقابل صدام کمک کند، بارزانی و طالبانی به آمریکا دعوت شدند و بر سر اختلافاتشان به توافق رسیدند. تا آن هنگام ده هزار یا بیشتر از طرفین کشته شد. الربیعی گفت: آنها جنگیدند، جنگ سخت – با تلفات فراوان اما اکنون دوست هستند.
از خیلی جهات رفتار و شیوه زندگی طالبانی شبیه روش زندگی رهبر یک حزب مخفی و غیرقانونی است. او طوری در عمارتش زندگی میکند که انگار در یک کمپ موقت بسر میبرد. محل زندگیش نامرتب، کم نور، تزئین نشده و پر است از میزهای انباشته از انبوه سیمهای در هم و برهم تلفن های ستلایت است. چیزهای لوکس او مواد خوراکی فراوان و افراد بیش از حدی است که دور بر خود دارد. طالبانی مرتب در آشپزخانه می لولد و هرچیز که دم دست آشپزها است را مزه میکند و طرح درست کردن غذا را برای مهمانان ویژه میریزد. طالبانی و خلیلزاد، سفیر آمریکا درعراق، مرتب با هم کله پاچه میخورند. خلیلزاد به من گفت: درست است. من کله پاچه را دوست دارم. هر ماهی دوبار طالبانی مقداری ماست کردی، پنیر، عسل، و شیرینی دست ساز را برای سفرای خارجی و رهبران احزاب میفرستد.
تعدادی از دستیاران نزدیک طالبانی بصورت خصوصی به من گفتند که تعدادی از دور برهای او سوء استفاده های زیادی از قراردادهای دولتی کرده اند. در این مورد محفل طالبانی تنها نیست. محمود عثمان، یک نماینده کرد پارلمان، به طالبانی نزدیک است اما از شدت ولخرجی، فساد و بی اخلاقی کل دولت میسوزد. نامبرده میگوید، چطور دولت میتواند مورد احترام مردم باشد وقتی که درهایش برروی مردم بسته است. رهبران در کاخهای صدام در منطقه سبز زندگی میکنند و هیچ وقت بیرون نمی روند. نخست وزیر و رئیس جمهور اختیار دسترسی نامحدود به پول دارند و ماهانه هرکدام بیش از یک میلیون دلار خرج میکنند؟ به نظر من فساد همه گیر و سیستماتیک است و از بالا می آید. این فساد وقتی شروع شد که رهبران سیاسی، از جمله احزاب کردی، به بغداد آمدند و بهترین کاخها را برای خود تصرف کردند. همه اینها در تناقض است با واقعیتی که خانواده سربازان و پلیسهای کشته شده ماهانه صد دلار دریافت میکنند.
آموزش ارتش نوین عراق تبدیل به تکرار ملال آور گریز از خدمت و فساد شده است. (یک وزیر دفاع سابق متهم به دزدیدن یک بیلیون دلار شد؛ اما او آنرا نکار کرد.) قابل اعتماد بودن خیلی از سربازان مورد سئوال است. شورشیان به صفوف نیروهای نظامی نفوذ کرده اند و خیلی از سربازها از خدمت خارج از استان خود، سرپیچی میکنند. ارتش صد و دوازده گردان دارد اما بنا به اظهارات پائیز گذشته، ژنران جان ابوزید، هیچ کدام از آنها قادر نیستند بدون کمک نیروهای آمریکایی عمل کنند.
وزارت داخله (کشور) عمدتا توسط شیعیان اداره میشود. در بغداد و جنوب عراق سپاه بدر و سپاه مهدی و سازمانهای میلیشیایی دیگر ادارات پلیس را اداره میکننند. میلیشیا، پلیس، و جوخه های مرگ که کشتارهای انتقام جویانه را پیش میبرند غیرقابل تفکیک هستند. در مناطق سنی نشین پلیس وضعیت مشابهی دارد. پلیس هدف مورد علاقه تروریستها است. از سال ۲۰۰٣ تا کنون ۱۲۰ هزار پلیس کشته شده اند.
عادل عبدل مهدی، معاون رئیس جمهور و عضو حزب حکیم معتقد است که بعضی از مقامات دولتی که اسلحه و قدرت در خیابان دارند این وضعیت را دوست دارند زیرا تصور میکنند که این کشتارها آنها را در موقعیت بهتری قرار میدهد.
بعدا در دیدار از عمان، اظهار نظر مشابهی از ایاد علاوی نخست وزیر سابق شنیدم. او افرادی از وزارت کشور را متهم به کشتن طرفدارنش کرد؛ چند روز قبلتر فرمانده نیروهای محافظش ضمن شکنجه به قتل رسیده بود. علاوی گفت: چشمانش را از حدقه بیرون آورده بودند و جنازه اش را در خیابان پرت کرده بودند. و این دولت است که این کار را میکند.
Jon Lee Anderson
مترجم: سعید کرامت
منبع اخبار روز
|
0 بۆچوونهکان
|
بۆچوون بنووسه
کاوه
| 2007-02-27
| چینی: فارسی
رئیس جمهور پرزرق و برق عراق، جلال طالبانی، کرد، عراقی، رفرمیست، فرصت طلب، موتلف یا موجود پیچیده ای دیگر؟ جان لی اندرسون گزارش میدهد.
اندرسون، تیتر(Mr. Big) آقای گنده: جلال طالبانی عراق را به کجا میبرد؟ Mr. Big)در اشاره به هیکل طالبانی)، را برای گزارشش انتخاب کرده است. گزارش نویس در چند سفر خارجی بعنوان خبرنگار همراه طالبانی بوده و دیدارهای معتددی با او و سایر سیاستمداران عراق داشته است. در این نوشته، اندرسون گوشه هایی از مشاهداتش در مورد رفتار، مناسبات و منش رئیس جمهور عراق به تصویر کشیده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست. مطلب مورد بحث در ۱۱ صفحه نوشته شده است. اما در اینجا تنها قسمتهای از آن مطلب ترجمه شده است. ***
طالبانی که ۷٣ ساله است چانه های چاق و سبیل برس مانند و شکم گنده ای مانند دیگ شیرنی پزها دارد. وی بخاطر مهارت سیاسی، علاقه وافر به غذا، خوش مشربی، خوشبینی بیش ازحد و ناتوانی در رازداری مشهور است. او به مام جلال مشهور است. مام در زبان کردی معنای عمو را میدهد. این عبارت هم میتواند برای احترام بکار برده شود هم برای رعایت یک فاصله احتیاط آمیز. طالبانی یک شخصیت جیوه مانند، با مودی (Mood) نوسان کننده دارد. زنده ماندن او در سیاست عراق به درجه زیادی مدیون فریب دادن مخالفین و، بعضی اوقات، متحدینش است. در طول سالها او با همه- از صدام حسین گرفته تا آیت الله خمینی و هر دو بوش- معامله کرده است. او تنها کسی است که میتواند ادعا کند که از صمیم قلب صورت کندالیزا رایس و احمدی نژاد را بوسیده و پشیمان هم نیست. طالبانی به عنوان دوست خوبش از جرج بوش یاد میکند و مائو تسه دونگ را به عنوان الگوی سیاسی خود معرفی میکند.
عدنان مفتی، دوست دیرین طالبانی به من گفت که هیچ کس مثل او نیست. مام جلال میتواند دو سیاست را همزمان در پیش بگیرد؛ او میتواند در یک زمان هم جنگ کند و هم پیمان صلح ببندد.
موافق الربیعی، سیاستمدار شیعه و مشاور امینت ملی، به من گفت، خیلی مشکل است که او را شناخت. اگر شما یک اسلامیست هستید او آیه قرآن برایت می آورد، اگر مارکسیست هستید، از مارکس و لنین ماتریالیسم دیالکتیک برایت حرف خواهد زد. او قدرت جالبی در صحبت کردن به چندین زبان بعضی وقتها- با خنده- با لغات محدود دارد. ضرب المثلها وجوکهای فراوانی میداند. او شخصی فوق العاده بخشنده است و وقتی که خرج میکند انگار فردائی وجود ندارد.
الربیعی یاد آور شد که طالبانی در دهه ۶۰ میلادی متحد صدام حسین بود. زمانی او دوست خوبی برای صدام حسین بود، و بعد به دشمن سرسخت او تبدیل شد. در واقع طالبانی دو بار دیگر با صدام حسین لاس زده است. به نظر الربیعی این سیاستها باهم تناقضی ندارند.
نقش کنونی طالبانی هم تناقض حمل میکند. پس از چندین دهه جنگیدن برای خودمختاری کردستان، طالبانی اکنون خود را در موقعیت مدافع یکپارچگی عراق یافته است.
در جنگ کنونی هم، طالبانی باعث مشکلات برای دوستانش شده است. ایران زمانی یکی از مهمتری موئتلفین کردها بود. با این وجود وقتی که قرار بود از پاریس به تهران پرواز کند، ناگهان به درخواست اداره بوش سفرش را به تعویق انداخت. رسیدن او همزمان با اوج تبلیغات انتخاباتی در آمریکا، و انعکاس تصویر متحد عراقی آمریکا با مقامات ایرانی در آن هنگام خوشایند مقامات واشنگتن نبود.
هنگام سفرش به پاریس طالبانی برای همه شخصیت های که قرار بود با آنها ملاقات داشته باشد هدیه آورده بود. الربیعی به من گفت: طالبانی اعتقاد عمیقی به هدیه دارد. فکر نمی کنم که با کسی دیدار داشته باشد اما به او هدیه نداده باشد. یک گلیم دست باف کردی و دو مجسمه درخت خرما که پایه هایشان نقره ای بود به Segolen Royal کاندید سوسیالیست ریاست جمهوری فرانسه داد. طالبانی خطاب به رویال گفت قبل از صدام حدود ٣۰ میلیون از این درختها در عراق موجود بودند اما اکنون تنها ۱۰ میلیون از آنها مانده است. رویال گیج و متعجب بنظر رسید اما هدایا را با تشکر پذیرفت.
بعد از اینکه دیدارهای رسمی اش به پایان رسید، طالبانی به دیدار دوست قدیمش، دانیل میتران، بانوی اول سابق فرانسه و مدافع مسئله کرد رفت. میتران که در یک خانه قدیمی با سقف کوتاه زندگی میکند، طالبانی را به منزلش دعوت کرد و او وهمراهانش را به اطاق غذا خوری که در آنجا یک دیس کوچک غذای خوشمزه بر روی یک میز روستائی گذاشته شده بود رهنمایی کرد.
طالبانی پس از اینکه به سختی خودش را روی یک صندلی جا داد، شروع به تعریف از تحولات کردستان کرد. خطاب به میتران گفت اکنون تنها در سلیمانیه ۲۰ نفر بلیونر و ۲۰۰ میلیونر زندگی میکنند. تبسم بر صورت میتران، خانم سوسیالیست، به خاطر این انقلاب غیرمنتظره منجمد شد،ا ما سریعا به خود باز آمد.
در تاریخ ٨ نوامبر رئیس دفتر طالبانی صورت حساب هتل را امضا کرده که گزارش شده بیش از نیم میلیون دلار بوده است. (تنها کرایه سویت طالبانی شبی ۱٣ هزار دلار بود.)
در طی سفر به تهران در ۲۷ نوامبر وقتی که به آسمان تهران رسیدیم یکی از دستیاران رده پائین طالبانی به هر نفر یک فرم داد. فرم به عربی نوشته شده بود. من تصور کردم که فرمی در رابطه با فرود و مقرارت فرودگاه است آنرا امضاء کردم. بعد از اندکی همان دستیار یک پاکت نامه کلفت به دستم داد و رفت. پاکت مذکور محتوی دو هزار دلار بود. بعد از اینکه ما از هواپیما پیاده شدیم از دستیار پرسیدم چرا آن پول را به من داده است. وی جواب داد که هدیه رئیس جمهور بود. پس از تشکر، پول را به او برگرداندم و گفتم من نمی توانم چنین پولی را بگیرم اما او از این گفته من هاج و واج شده بود.
یک دستیار ارشد طالبانی توضیحات من در رابطه با پرنسیب های روزنامه نگاری (journalistic ethics) را ترجمه کرد اما این توضیحات طرف را بیشتر گیج کرد. سپس این دستیار پاکت خودش را باز کرد و شروع کرد به شمردن، با کشیدن سوت، پنجاه صد دلاری را شمرد. سپس با تعجب گفت، تصور میکنم که به اندازه یک وزیر به من داده است. و اضافه کرد که طالبانی این پول را از جیبش میدهد، میدانید؟ دستیار مذکور یادآور شد که طالبانی در هر سفری به همه همراهانش و حتی گاردهای محافظ، مهماندار و خدمه هواپیما هدیه میدهد. ما سپس حساب کردیم و متوجه شدیم که در طول آن سفر یک ساعته، طالبانی حدود صد هزار دلار بخشیده بود.
روز بعد طالبانی صبح زود بیدار شد، ابتدا به زیارت آرامگاه آیت الله خمینی رفت و سپس با آحمدی نژاد و آیت الله خامنه ای دیدار کرد.
در راه برگشت به عراق، یکی از گاردهای محافظ رئیس جمهور هدیه ای که به طالبانی داده شده بود را حمل میکرد. هدیه یک قالی قالب گرفته شده بود که عکس طالبانی در آن بافته شده بود.
در بغداد، طالبانی در یک عمارت که با آجر زرد ساخته شده و در ساحل شرقی رودخانه فرات، خارج از منطقه سبز زندگی میکند. تا آوریل ۲۰۰٣، زمانی که طالبانی آن را تصرف کرد، عمارت متعلق به بارزان التکریتی، برادرناتنی صدام و رئیس سابق پلیس مخفی بود. دفتر ریاست جمهوری درجوار همان عمارت، در کاخی که قبلا متعلق به ساجد همسر صدام بود قرار دارد. در سمت جنوب اقامتگاه طالبانی، منزل متحد سیاسی اش عبدالعزیز حکیم، رهبر شورای عالی انقلاب اسلامی قرار دارد. منزل کنونی حکیم زمانی به طارق عزیز، معاون نخست وزیر، متعلق بود.
همسر طالبانی، هیرو، در بغداد زندگی نمی کند. او در سلیمانیه زندگی میکند و در آنجا یک بنیاد، یک تلویزیون ودستگاه انتشاراتی و روزنامه ای را اداره میکند. او و طالبانی دو پسر دارند. یکی از آنها، پافل، شرکت انتفاعی حزب پدرش را اداره میکند و دیگری، قباد، نماینده منطقه کردستان در آمریکا است.
طالبانی به نظر میرسد که حامی مالکی، نخست وزیر باشد. در زمستان جاری خبرنگاران شایعه ای پخش کرده بودند که گویا آمریکائی ها از عملکرد مالکی راضی نیستند و تمایل دارند مرد قوی ای مثل ایاد علاوی را بجای او بگذارند. در این مورد نظر طالبانی را پرسیدم. وی در جواب گفت: علاوی! او حتی نمی تواند خانواده خودش را هم کنترل بکند. مالکی میتواند مرد قوی ای باشد- اگر ما حمایتش بکنیم.
زمانی که در منزل طالبانی بسر میبردم، او با سفیر روسیه دیدار داشت. یاداشت این دیدار به دستم افتاد. بیشتر بحث بر سر خرید اسلحه و دیدار یک هیئت عراقی از روسیه بود. اما طالبانی به روس ها گفته بود که شما بایستی شرکت هایتان را تشویق کنید که بیایند در اینجا سرمایه گذاری کنند. فرانسوی ها دارند می آیند. آنها در اربیل دفتر باز میکنند شما هم اینکار را بکنید. طالبانی گفته اش به پوتین را تکرار کرده بود ما همه تخم مرغهایمان را در یک سبد نمیگذاریم؛ ما تخم مرغ هایمان را میان سبدهای آمریکا، روسیه و فرانسه توزیع میکنیم.
یک منبع قدرت طالبانی ثروتش است. تصور میرود که همراه با رقیب سابقش مسعود بارزانی، رئیس کنونی منطقه کردستان، میلیونها دلار از راه فروش نفت از طریق خاک کردستان از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹٣، دورانی که عراق تحت محاصره اقتصادی بود بدست آورده باشد. و طالبانی بر مبنای این فرضیه در عراق که ثروتمندترین خواستگار بهترین شانس برای برنده شده عروس را دارد، سخاوتمندانه هدیه میبخشد و سبیل اطرافیان را چرب میکند تا وفاداری آنها را بخرد.
درسال ۱۹۹۴ یک جنگ داخلی میان جلال طالبانی و مسعود بارزانی درگرفت. یکی از دلایل عمده این جنگ اختلاف بر سر درآمد نفت بود. در جریان این جنگ، طالبانی یک پایگاه در اختیار نیروهای C.I. A و احمد چلبی قرار داد وحمله ای را برعلیه نیروهای صدام سازمان داد اما شکست خورد. در آن عملیات صدها نفر کشته شدند. طالبانی در همان حال برعلیه بارزانی جنگید اما بارزانی در یک اقدام خیره کننده، نیروهای صدام حسین را به منطقه دعوت کرد.
پس از اینکه کلینتن رئیس جمهور وقت آمریکا لایحه آزادی عراق را امضا کرد و قول داد که به اپوزیسیون عراق در مقابل صدام کمک کند، بارزانی و طالبانی به آمریکا دعوت شدند و بر سر اختلافاتشان به توافق رسیدند. تا آن هنگام ده هزار یا بیشتر از طرفین کشته شد. الربیعی گفت: آنها جنگیدند، جنگ سخت – با تلفات فراوان اما اکنون دوست هستند.
از خیلی جهات رفتار و شیوه زندگی طالبانی شبیه روش زندگی رهبر یک حزب مخفی و غیرقانونی است. او طوری در عمارتش زندگی میکند که انگار در یک کمپ موقت بسر میبرد. محل زندگیش نامرتب، کم نور، تزئین نشده و پر است از میزهای انباشته از انبوه سیمهای در هم و برهم تلفن های ستلایت است. چیزهای لوکس او مواد خوراکی فراوان و افراد بیش از حدی است که دور بر خود دارد. طالبانی مرتب در آشپزخانه می لولد و هرچیز که دم دست آشپزها است را مزه میکند و طرح درست کردن غذا را برای مهمانان ویژه میریزد. طالبانی و خلیلزاد، سفیر آمریکا درعراق، مرتب با هم کله پاچه میخورند. خلیلزاد به من گفت: درست است. من کله پاچه را دوست دارم. هر ماهی دوبار طالبانی مقداری ماست کردی، پنیر، عسل، و شیرینی دست ساز را برای سفرای خارجی و رهبران احزاب میفرستد.
تعدادی از دستیاران نزدیک طالبانی بصورت خصوصی به من گفتند که تعدادی از دور برهای او سوء استفاده های زیادی از قراردادهای دولتی کرده اند. در این مورد محفل طالبانی تنها نیست. محمود عثمان، یک نماینده کرد پارلمان، به طالبانی نزدیک است اما از شدت ولخرجی، فساد و بی اخلاقی کل دولت میسوزد. نامبرده میگوید، چطور دولت میتواند مورد احترام مردم باشد وقتی که درهایش برروی مردم بسته است. رهبران در کاخهای صدام در منطقه سبز زندگی میکنند و هیچ وقت بیرون نمی روند. نخست وزیر و رئیس جمهور اختیار دسترسی نامحدود به پول دارند و ماهانه هرکدام بیش از یک میلیون دلار خرج میکنند؟ به نظر من فساد همه گیر و سیستماتیک است و از بالا می آید. این فساد وقتی شروع شد که رهبران سیاسی، از جمله احزاب کردی، به بغداد آمدند و بهترین کاخها را برای خود تصرف کردند. همه اینها در تناقض است با واقعیتی که خانواده سربازان و پلیسهای کشته شده ماهانه صد دلار دریافت میکنند.
آموزش ارتش نوین عراق تبدیل به تکرار ملال آور گریز از خدمت و فساد شده است. (یک وزیر دفاع سابق متهم به دزدیدن یک بیلیون دلار شد؛ اما او آنرا نکار کرد.) قابل اعتماد بودن خیلی از سربازان مورد سئوال است. شورشیان به صفوف نیروهای نظامی نفوذ کرده اند و خیلی از سربازها از خدمت خارج از استان خود، سرپیچی میکنند. ارتش صد و دوازده گردان دارد اما بنا به اظهارات پائیز گذشته، ژنران جان ابوزید، هیچ کدام از آنها قادر نیستند بدون کمک نیروهای آمریکایی عمل کنند.
وزارت داخله (کشور) عمدتا توسط شیعیان اداره میشود. در بغداد و جنوب عراق سپاه بدر و سپاه مهدی و سازمانهای میلیشیایی دیگر ادارات پلیس را اداره میکننند. میلیشیا، پلیس، و جوخه های مرگ که کشتارهای انتقام جویانه را پیش میبرند غیرقابل تفکیک هستند. در مناطق سنی نشین پلیس وضعیت مشابهی دارد. پلیس هدف مورد علاقه تروریستها است. از سال ۲۰۰٣ تا کنون ۱۲۰ هزار پلیس کشته شده اند.
عادل عبدل مهدی، معاون رئیس جمهور و عضو حزب حکیم معتقد است که بعضی از مقامات دولتی که اسلحه و قدرت در خیابان دارند این وضعیت را دوست دارند زیرا تصور میکنند که این کشتارها آنها را در موقعیت بهتری قرار میدهد.
بعدا در دیدار از عمان، اظهار نظر مشابهی از ایاد علاوی نخست وزیر سابق شنیدم. او افرادی از وزارت کشور را متهم به کشتن طرفدارنش کرد؛ چند روز قبلتر فرمانده نیروهای محافظش ضمن شکنجه به قتل رسیده بود. علاوی گفت: چشمانش را از حدقه بیرون آورده بودند و جنازه اش را در خیابان پرت کرده بودند. و این دولت است که این کار را میکند.
Jon Lee Anderson
مترجم: سعید کرامت
منبع اخبار روز
1- سرتیپ صحرا رودی عامل تروردکتر قاسملو.
2- دکتر حسن عباسی تئوریسین امنیتی سپاه و استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران.
هنوز شایعه دستگیری جعفری معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی تکذیب نشده است. یک هفته پس از یورش امنیتی – نظامی امریکا به قرارگاه اربیل در عراق، بتدریج هویت دستگیر شدگان این قرارگاه فاش می شود. سخنگوی وزارت خارجه امریکا بدون نام بردن از محمدجعفر صحرارودی و حسن عباسی، اعلام داشت که دو تن از دستگیرشدگان قرارگاه اربیل در عملیات تروریستی دست داشته و از سوی پلیس بین المللی نیز تحت تعقیب بوده اند. این احتمال که آنها برای محاکمه تسلیم یک دادگاه بین المللی شوند زیاد است. بدنبال مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه امریکا که در پاسخ به ادعای وزارت خارجه جمهوری اسلامی مبنی بر دیپلمات بودن دستگیر شدگان قرارگاه اربیل انجام شد، خبرگزاری ها نام دو عاملی را که سخنگوی وزرات خارجه امریکا از بیان آن خودداری کرده بود فاش ساختند. این دو تن محمد جعفر صحرارودی سرگروه ترور عبدالرحمان قاسملو دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران در پایتخت اطریش وین و همچنین حسن عباسی استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران و تئوریسین بخش امنیتی سپاه پاسداران هستند. صحرا رودی که عضو سپاه پاسداران(واحد عملیات خارج از کشور) بود، پس ازاین ترور به ایران بازگشت و در بخش اطلاعات سپاه پاسداران به مدارج بالا رسید و گفته می شود آخرین سمت وی با درجه سرتیپی سپاه، فرمانده اطلاعات قرارگاه رمضان سپاه پاسداران در غرب ایران بوده است. حسن عباسی که به دکترعباسی معروف است، در سالهای اصلاحات شدیدترین حملات را متوجه اصلاحات و شخص خاتمی می کرد. او در دانشگاه امام حسین سپاه استراتژی تهاجمی را تدریس می کرد. با آنکه هنوز هویت سه تن دیگر از دستگیر شدگان فاش نشده، اما شایعات پیرامون دستگیری جعفری معاون شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در یورش به قرارگاه اربیل نیز تاکنون از سوی ایران تکذیب نشده است. از سوی دیگر خبرگزاری ها گزارش دادند که همزمان با حضور معاون امنیت ملی عراق در تهران و جریان داشتن مذاکرات و توصیه وی به مقامات جمهوری اسلامی برای عقب کشیدن نیروهای امنیتی و سپاهی خود از عراق، صبح امروزفیلمبردار شبکه تلویزیونی عرب زبان صدا و سیمای جمهوری اسلامی بنامن العالم در شهر بصره، واقع در جنوب عراق، توسط نیروهای انگلیسی مستقر در این منطقه دستگیر شد. peiknet
|
0 بۆچوونهکان
|
بۆچوون بنووسه
کاوه
| 2007-01-18
| چینی: فارسی
2- دکتر حسن عباسی تئوریسین امنیتی سپاه و استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران.
هنوز شایعه دستگیری جعفری معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی تکذیب نشده است. یک هفته پس از یورش امنیتی – نظامی امریکا به قرارگاه اربیل در عراق، بتدریج هویت دستگیر شدگان این قرارگاه فاش می شود. سخنگوی وزارت خارجه امریکا بدون نام بردن از محمدجعفر صحرارودی و حسن عباسی، اعلام داشت که دو تن از دستگیرشدگان قرارگاه اربیل در عملیات تروریستی دست داشته و از سوی پلیس بین المللی نیز تحت تعقیب بوده اند. این احتمال که آنها برای محاکمه تسلیم یک دادگاه بین المللی شوند زیاد است. بدنبال مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه امریکا که در پاسخ به ادعای وزارت خارجه جمهوری اسلامی مبنی بر دیپلمات بودن دستگیر شدگان قرارگاه اربیل انجام شد، خبرگزاری ها نام دو عاملی را که سخنگوی وزرات خارجه امریکا از بیان آن خودداری کرده بود فاش ساختند. این دو تن محمد جعفر صحرارودی سرگروه ترور عبدالرحمان قاسملو دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران در پایتخت اطریش وین و همچنین حسن عباسی استاد دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران و تئوریسین بخش امنیتی سپاه پاسداران هستند. صحرا رودی که عضو سپاه پاسداران(واحد عملیات خارج از کشور) بود، پس ازاین ترور به ایران بازگشت و در بخش اطلاعات سپاه پاسداران به مدارج بالا رسید و گفته می شود آخرین سمت وی با درجه سرتیپی سپاه، فرمانده اطلاعات قرارگاه رمضان سپاه پاسداران در غرب ایران بوده است. حسن عباسی که به دکترعباسی معروف است، در سالهای اصلاحات شدیدترین حملات را متوجه اصلاحات و شخص خاتمی می کرد. او در دانشگاه امام حسین سپاه استراتژی تهاجمی را تدریس می کرد. با آنکه هنوز هویت سه تن دیگر از دستگیر شدگان فاش نشده، اما شایعات پیرامون دستگیری جعفری معاون شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در یورش به قرارگاه اربیل نیز تاکنون از سوی ایران تکذیب نشده است. از سوی دیگر خبرگزاری ها گزارش دادند که همزمان با حضور معاون امنیت ملی عراق در تهران و جریان داشتن مذاکرات و توصیه وی به مقامات جمهوری اسلامی برای عقب کشیدن نیروهای امنیتی و سپاهی خود از عراق، صبح امروزفیلمبردار شبکه تلویزیونی عرب زبان صدا و سیمای جمهوری اسلامی بنامن العالم در شهر بصره، واقع در جنوب عراق، توسط نیروهای انگلیسی مستقر در این منطقه دستگیر شد. peiknet
به دنبال عامل ترور قاسملو در ميان بازداشت شدگان اربيل
به گزارش روزنامه در استاندارد چاپ اتريش، احتمالا يکی از عاملان قتل رهبران کرد در سال ۱۹۸۹ در وين، جزو بازداشت شدگان ايرانی در اربيل است. اين مطلب را يک ايستگاه راديويی اتريشی از قول يک رسانه آمريکايی نوشته است، اما هنوز از سوی وزارت دادگستری يا وزارت امور خارجه اتريش تاييد نشده است. ماريا برگر سخنگوی وزارت دادگستری اتريش گفته است: «اطلاعات در اين زمينه فعلا بر پايه شايعه تاييد نشده استوار است.» خانم برگز اما گفت در صورت تاييد خبر، وزارت دادگستری اتريش، بر استرداد اين شخص «به طور بسيار جدی» پا خواهد فشرد.به نوشته در استاندارد، سه عامل قتل قاسملو، تحت تعقيب بين المللی قرار دارند. شبکه خبری که در استاندارد از قول آن اين خبر را مخابره کرده گفته است که هنوز مشخص نيست افراد دستگير شده، در بازداشت نيروهای آمريکايی بسر می برند يا عراقی.
روزنامه «در استاندارد» چاپ اتریش نوشته است يکی از عاملان اصلی ترور قاسملو، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است
در تاريخ ۱۳ ژوئن سال ۱۹۸۹، عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ايران به همراه عبدالله قادری -آذر قائم مقام حزب و فاضل رسول، در جريان ملاقاتی با نمايندگان حکومت ايران به قتل رسيدند.
در استاندارد می نويسد: «عاملان اين جنايت توانستند در سفارت جمهوری اسلامی در وين مخفی شوند و با مداخله رژيم ايران، از اتريش خارج شوند.» يکی از عاملان اصلی اين ترور، محمد جعفری صحراوردی، شخصی است که گفته می شود احتمالا در اربيل عراق توسط نيروهای آمريکايی دستگير شده است. ترور رهبران کرد در سال ۱۹۸۹، يکی از جنجالی ترين ترورهای مخالفان رزيم ايران در دهه های اخير بوده است. اريش ماکسيميليان اشميت، رييس بخش سياسی وزارت امور خارجه اتريش بعدها در سال ۱۹۹۷ در مصاحبه ای گفت سفارت ايران در آن زمان، کاملا روشن کرده بود که اگر افرادی که عاملان اين جنايت شناخته می شدند در اتريش محاکمه شوند، «وضعيت اتريشی های مقيم ايران به خطر می افتد» آلويس موک وزير امور خارجه وقت اتريش در توصيف «حق السکوت گرفتن» جمهوری اسلامی، واژه «کثافت کاری» را به کار برد. دستگيری ايرانی ها در اربيل، بار ديگر به تنش های ميان آمريکا و جمهوری اسلامی افزوده است. آمريکا می گويد افراد دستگير شده، به سپاه پاسداران تعلق داشته اند و برای حمايت از شورش ها در عراق، در اين کشور به سر می برده اند. جمهوری اسلامی می گويد افراد دستگير شده، ديپلمات هستند.
سهرچاوه: رادیو فردا