:: مێنۆی سهرهکی ::

سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::
RSS
سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::

RSS
چند روز پیش مقالهایی از جناب مهندس سام قندچی را در وبسایت بروسکه (hemid.com) مطالعه کردم و برآن شدم که دیدگاه و نکاتی را که به نظرم لازم آمد در خصوص بیانات ایشان درج نمایم. من به حسن نیت آقای سام قندچی هیچ شکی ندارم ولی دردی در درون داریم که سالهات به کررات آنرا تجربه میکنیم و تاکنون نتوانستهایم به آن پایانی دهیم، چونکه این پایان بدون گمان اولین و اساسیترین شرط باهم ماندن و بودن در ایران گونهگون است. آری با زور و ستم شاید بتوان که چند صباحی دیگر ایران را همینگونه که هست و بوده، نگهداشت، ولی تاکی؟ جواب این سوال خیلی آسان و مشخص است، و آن اینکه دیگر نمیشود در میانه و فضای کنونی سیاست و پیشرفتهای اقتصادی و موجهای گلوبالیزم و هوشیاری ناشی از انقلاب اطلاعات و تعامل و دیالکتیک بسیار زنده و جاری امروز، دیگر به استبداد ادامه داد و همچنان سوار بر اسب سرکش و مغرور' نادیدهانگاری' زمان را سپری کرد. دنیا عوض شده و به قول شاعر چشمها را باید شست. آقای سام قندچی همیشه یکی از حامیان حقوق کردها در ایران بودهاند و پیشاپیش از این لحاظ از ایشان نهایت تشکر و قدردانی را دارم. اما چیزی که باعث و انگیزهای شد برای این گفتگو یکسری ابهام و سوال پیشآمده برای من بود که امیدوارم جواب و شرح لازمه را دریافت دارم. آقای سام قندچی در اولین پاراگراف بحث امتزاج اقوام در شکل گيري دولت ملي در تاريخ ايران را مطرح میکنند که ایشان بيش از 25 سال پيش این تئوری را به پیش کشیدهاند[1]، هرچند که من شکی در حسن نیت و درستی این ادعا ندارم، ولی به یقین ایشان اولین ایرانی نبودهاند(اگر کردها را ایرانی به حساب بیاوریم) چون قبل از ایشان و سالها پیشاز این بیست و پنج سال، این کردها بودند که برای برپایی دموکراسی پلورال که در واقع همان بحث امتزاج همه اقوام ایرانی در شکلگیری دولت ملی است را به پیش کشیدند و الان هم برچسب تجزیهطلبی را نه تنها از سوی حکومت مرکزی بلکه از طرف تقریبا همه روشنفکران و مخالفان این نظام آخوندی دریافت میدارند. شاید که آقای سام قندچی اولین شخص غیر کرد باشند که این ایده را در ایران به بحث کشیدهاند، وگرنه خود نوع و کم و کیف و محتوای مبارزه کردها در چند دههی گذشته مبین همین امر است. در پاراگراف دوم ایشان از فدرالیسم آمریکایی دفاع کرده و آنرا نمونهی موفقی میدانند و بر فدرالیسم قومی به شدت خرده میگیرند. نمیدانم منظور ایشان از نمونه فدرالیسم شکست خوردهی قومی در این گیتی کجاست؟ ولی بدون شک منظور ایشان سویس و بلژیک و کانادا و هندوستان نیست. من که در بلژیک زندگی میکنم و تا حدودی آشنا با سیستم سیاسی اینجا هستم، میتوانم تاحدودی در این خصوص به گفتگو بنشینیم.کشور بلژیک از چند منطقهی زبانی جدا از هم تشکیل شدهاست. منطقه فلامیها(ندرلاند زبان)، منطقه والونی(فرانسوی زبان)، منطقه دویچ(آلمانی زبان) و منطقه بروکسل و این تنها تقسیم مناطق است و ترکیب دولت فدرال و حکومت حکایت دیگری دارد. بلژیک دارای شش(6) حکومت منطقهای و یک دولت فدرال مرکزیست. حال ما فلامی زبانها و فرانسوی زبانها را ملت بنامیم یا قوم، قبیله و عشیره ، از دید من هیچ مهم نیست و هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد. مهم برای درک این ترکیب چندگونه در کشوری کوچک همچون بلژیک تنها و تنها تفاوت'' یا به تعبیری دیگر واقعیت ''متمایز'' در این کشور کوچک 'ده' میلیونی است. آنچه که ما هم خواهان آنیم دقیقا همین توجه و دقت دقیق در ترکیب دولت و سیستم سیاسی ایران آینده بر اساس تفاوتهاست با در نظرگرفتن و به پشتوانهی وجوه مشترک.حال یک پرسش، اگر آقای قندچی آگاه بر وجود واقعیت متمایز ایران هستند، چرا با تقسیم قدرت بر اساس این تمایز مخالفند؟ آیا در نظرنگرفتن تمایز و تفاوتها به معنای پیشنهاد و تجربه دیگبار کلیتخواهی و استبداد مرکزی نخواهد بود؟ چه کسی این تضمین را خواهد داد با وجود تاریخی مملو از جور و جفا از سوی مرکزیان؟ آقای قندچی میفرمایند که '' آيا کسي در ايران منظورش از فدراليسم تقسيم قومي است؟ بنظر من شايد کمتر از پنج درصد طرفداران فدراليسم چنين ميانديشند وليکن درصد مهمي از طرفدران فدراليسم در ايران شايد از نظر تئوريک اين مطلب را به روشني ندانند وگرنه آنچه در درخواست هاي خود ميگويند فدراليسم اداري است و نه قومي و در جهان هم آنچه فدراليسم است همين فدراليسم اداري است و در يکي دو نقطه هم که فدراليسم قومي طرح شد با تجزيه يا شکست پايان يافت و دولت فدرالي از آن نتيجه نشد''.[2]آیا تزریق یا دیکته نوع سیستم از سوی یک غیر کرد به کردها نوعی از استبداد نیست؟ چگونه و بر چه اساسی میتوان پذیرفت که یک فارس حق این دیکته و تزریق را دارد؟ آیا این کردها هستند که باید در مورد نوع فدرالیسم برای خود تصمیم بگیرند یا نه برای تصویب نوع فدرالیسم درخواستی کردها باید به فارسها رجوع کرد؟ این دیگر چه نوع از آزاداندیشی است؟ این دیگر چه نوع از همزیستی مسالمت آمیز خواهد بود؟ این هم که باز دیکته است؟ ما کردها که از دیکته کردن بیزاریم(البته با ب بزرگ). آقای قندچی در پاراگراف دوم صحبت از پنج درصد به میان میان میآورند، در این رابطه تنها به عنوان یک جامعهشناسی خوانده میتوانم بگویم که اینگونه از درصد حرف زدن و عنوانکردن آن بدون انجام تحقیق و پر کردن پرسشنامه و تجزیه و تحلیل آنهم در میدان واقعی که ایران و کردستان باشد، علمی نیست. من هم از خودم میتوانم تخمین بزنم که 99 درصد کردها با هرنوع تقیسیم قدرت بر اساس استان و ایالت و یا هر نوع حکومت سنترال مخالفند، ولی به قول دانش جامعهشناسی این تنها یک فرضیه است نه بیشتر. در همین جهت است که آقای سام قندچی هرنوع فدرالیسمی به جز نوع آمریکایی آنرا محکوم به شکست میدانند و به شدت مخالف با آن برای ایران و در ادامه میفرمایند که '' به همين دليل تجمع چند گروه قومي و اعلام آن به عنوان کنگره ايران فدرال با منشوري مبهم بنظر من اشتباه بزرگي از سوي نيروهاي سياسي پشتيبان آن طرح در ايران بود، چرا که عملاً فدراليسم قومي از آن برداشت ميشود که 95 درصد آنهائي که طرفداران فدراليسم در ايران هستند با آن مخالفند و در نتيجه نيروهاي اصلي جنبش سياسي ايران در چنين طرحي که براي هدف فدراليسم براي کل ايران بود حضور نداشتند، در صورتيکه اگر واقعاً فدراليسم در ايران قرار است روزي شکل بگيرد، ابداً نخواهد توانست از سوي چند گروه قومي بوجود آيد و چنين ائتلافي فقط به تنش بين اقوام ايراني دامن خواهد زد و اين ائتلاف هم در بعد کوچک خود به تنش بين فعالين سياسي ايران دامن زد، و نه آنکه راه حلي براي آينده ايران باشد و عملاً هم اين جريان عقيم ماند و فراموش شد''[3]. شیوهی کلام در تبادل ایده و تحلیل مسایل سیاسی ایران به خاطر همین گونهگونی و تفاوتهای فرهنگی خیلی مهم است. به کاربردن دسته واژه ''چند گروه قومی'' آنهم ناچیز انگاشتن کارکرد و وزن سیاسی و جایگاه این چند گروه در مکان و منطقه خود یکی دیگر از بیمهریهای آقای قندچی است. مشکل از همین جا آغاز میشود، آنهم شیوه فکرکردن و نوع نگاه به ایران و ساختار اجتماعی ایران است. اکثر دوستان مرکزگرا همه ایران را از یک منظر مینگرند. در صورتیکه برای دیدن درست وداشتن دیدی واقعی از ایران باید نوع نگاهها تغیر کنند. فکر میکنم که شیوه نگاه دوستان مرکزگرا به شیوهی زیر باشدشخص< ایران که لازم است به این حالت تغییر یابد شخص> ایران ،البته لازم به ذکر است که در حالت دوم ایران رنگین است نه سیاه و سفید. در پاراگراف پنجم من یکنوع آشفتگی، خلط مبحث و تحریف تاریخ میبینم. اولا امپراتوری عثمانی به هیچ شیوه کشور مادر هیچ قسمت از کردستان نبوده و نیست. هر کس هم که سرکی به تاریخ زدهباشد میداند و خواندهاست که تا قبل از جنگ چالدران در بین امپراتوریی عثمانی و صفوی همهی کردستان و کردها باهم و در یک جا بودند و هیچ ارتباط و پیوندی هم با عثمانیها نداشتند، حال اگر در اثر بیکفایتی و نادانی شاهان صفوی کردستان به چنگ عثمانیها میافتد، این باخت به هیچ شیوه به معنی مادر بودن عثمانیها برای کردها و کردستان نیست و جای تعجب است که چرا آقای قندچی کشور ایران را به عنوان کشور مادر همهی کردستان عنوان نکردهاند؟ در ادامه همین بحث مینویسند که '' به هر حال درباره تقسيم قومي در عراق قبلاً من نوشته ام [http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm] که فدراليسم نيست و توضيح داده ام که به نفع عراق هم نيست، وليکن موضوع عراق به مردم عراق مربوط است و نه به جنبش سياسي ايران''.[4] اینجا چند پرسش لازم است؛ که اگر سیستم سیاسی فعلی عراق فدرالی نیست پس چی هست؟ اگر موضوع عراق و (لابد سیستم سیاسی عراق و موقعیت کردها در عراق) به مردم عراق مربوط است، پس فدرالیسم آمریکایی با دنیایی تفاوت و فاصله در جهات گوناگون زبانی، دینی، جغرافی و فرهنگی و غیره، چه ارتباطی با ایران و کردها دارد؟ در صورتی که شباهت بین ترکیب ایران و عراق بسیار بیشتر از شباهتهای بین ایران و آمریکاست. ایشان در ادامه میفرمایند که '' بنظر من اول نيروهاي کرد ايران خوب است بخود هيچ شبهه اي ندهند که متحد آنها در آينده، جنبش سياسي ايران است، و نه دولت کردستان عراق''.[5] من در جواب این نظر تنها به تاریخ پناه میبرم و عرض میکنم که اگر کردها نتوانند پشتیبان همدیگر باشند، در حال و آینده، من خود شخصا معتقد به وجود دایه مهرباتر از مادر نیستم و کشتن و ترور رهبران کرد همچون حمزهآقای منگور، اسماعیل آقای شکاک، پیشوا قاضی محمد، دکتر قاسملو ، دکتر شرفکندی و دهها لیدر دیگر(حتی در حین مذاکره) در زمانها و توسط حکومت و رژیمهای مختلف غیرکرد در ایران را به شاهد میگیرم.در چند سطر آخر میفرمایند که '' و فراموش کنيم که تنها راه موفقيت جنبش مردم در کردستان در گرو موفقيت مبارزات همه مردم ايران در ايجاد يک رژيم دموکراتيک و سکولار است و نه در عمل کردن در جدائي از بقيه ايران''.[6] والله چه عرض کنم، اولا هیچ یک از احزاب عمده کردستان(ایران) سخن از جدایی و کشور مستقل نزدهاند و آقای قندچی خودشان در ارتباط هستند، دوما موفقیت داریم تا موفقیت، یعنی تا موفقیت چی باشد، سوما تازه اگر هم آینده سرنوشت کردستان را بهسوی کردستان مستقل و جدا از عرب و فارس و ترک کشاند، مگر آذربایجان و بحرین ضرر کردند بعداز جداشدن از ایران تا بعداز جدایی کردها از ایران کردستان دچار افلاس شود؟ من بر این گمان نیستم. کاوه آهنگری2007/06/08
[1] http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm
[2] http://www.ghandchi.com/476-KurdishActivists.htm
[3] همان
[4] همان
گهردیگلانی | 2007-06-20
بیرم کردووی »
خۆشه ویستی دوور وڵاتم سڵاو
چاوە جوانه کانت ماچ دەکه م. سپاس بۆ ڕۆژ تی وی که بووه هۆی ئه وەی چاوم به دیدارت ڕوون بێته وه. سایته که ت زۆر جوان و پڕناوەرۆکه هه ربژی.
بمبووره نه متوانیوه پێوەندیت پێوه بکه م. چونکه هه ر وەکوو خۆم وام.
چاوە جوانه کانت ماچ دەکه م. سپاس بۆ ڕۆژ تی وی که بووه هۆی ئه وەی چاوم به دیدارت ڕوون بێته وه. سایته که ت زۆر جوان و پڕناوەرۆکه هه ربژی.
بمبووره نه متوانیوه پێوەندیت پێوه بکه م. چونکه هه ر وەکوو خۆم وام.
:: پهڕهکان ::