:: مێنۆی سهرهکی ::

سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::
RSS
سهرهتا
پۆستی ئهلیکتڕۆنی
ئهرشیڤ
هاوڕێیان
دهربارهی من :: دۆستان :: خهپهگیان
تاراوگه
کهزوان
رهوگه
نهکهڕۆز
پهیڤ
ههوارگهی عاشق
ڕهشماڵ
عبدالعزیز مولودی
دهنگی ژن مافی منداڵ
ئهمین گهردیگلانی
مهنسوور سۆفی
پهیامی بۆکان
راه ارتباطات
قادر وریا
عهلی گوڵی
unpo
:: لۆگۆی دۆستان ::

RSS
تاملی بر مقالهی آقای دکتر حسین باقرزاده[1]
بعنوان یکی از شرکتکنندگان این همایش و شاید هم یکی از دردسرسازان این همایش برای تمامیتگرایان، برآنشدم که چند نکتهای را در خصوص نظرات آقای دکتر باقرزاده به رشتهی تحریردرآورم. ایشان عضو هیئت رئیسهی این همایش بودند و انصافا هم همراه همکاران دیگر هیئت زحمت فراوان برخود هموارنمودند که پیشاپیش از همهی گردانندگان این همایش نهایت تشکر را دارم.اما آنچهکه باعث نگارش این چند سطر شد، کمی ابهام و سوال(شاید تکراری برای آقای دکتر باقرزاده)بود که امیدوارم باعث تفهیم و تفاهم(حداقل برای من) هرچهبیشتر گردد. آقای دکتر باقرزاده در پاراگراف دوم مینویسند:'' در واقع، آن چه كه توانست این یخ بزرگ را در بین شركتكنندگان در همایش همبستگی ایران در هم بشكند و این دعواهای حیدری-نعمتی را تضعیف كند، پذیرش یك اصل اساسی و تعیینكننده دموكراسی بود. '' در این خصوص میتوان گفت که به حق و واقع این کردها هستند که مثل همیشه پیشتاز کاروان اندیشهی سیاسی ایران بوده و هستند و تاریخ 100 سالهی گذشتهی ایران هم این ادعا را به خوبی اثبات میکند. به تعبیری میتوان گفت که تابحال نهصت دمکراسیخواهی کردها در ایران یا از طرف حکومتهای مرکزی سرکوب شده و یا از طرف روشنفکران و حتی ئوپوزیسیون داخلی و قدرتهای خارجی ناشنیده و اهمال شدهاست. تازه اگر نه بعداز هزاران سال تاریخ و تمدن بلکه بعداز ماندگاری 28سالهی دشمن سرسخت دمکراسی اگر ما ئوپوزیسیون تنها بر دموکراسی مهر تایید گذاشتهایم، لااقل از دید من هنر نکردهایم. ولی آنرا به فال نیک میگیریم. در ادامه میفرمایند که: این اصل از چنان اهمیت كلیدی برخوردار است كه میتوان به تنهایی آن را محك دموكرات بودن یك نیروی سیاسی دانست. '' درباره این نظر و تئوری بحث فراوان شد. به نتیجهای نرسیدیم. نهتنها بین ما(کرد، آذری، عرب، لر و گیلک حاضر در جلسه) و سلطنتطلبان، بلکه با کسان ارجمند دیگری همچون دکتر باقرزاده هم به تفاهم و توافق چشمگیری نرسیدیم و با خواندن مقالهی آقای دکتر باقرزاده باز همان مشکلات و عدم توافق برای من تداعی شد. چون ما تنها به تئوری دمکراسی بسنده نمیکنیم و بیشتر از آن گارانتی عملی این مکانیزم را مد نظر داریم، که در این قسمت تفاوتها شدت میگیرند که متاسفانه ناآشنایان به واقعیت متنوع فرهنگی ایران و خودخواهان تمامیتخواه در آن همایش به هیچ عنوان قادر به پذیریش دموکراسی پلورال نبودند. هرچند که شخصیتهای ارجمندی همچون دکتر باقرزاده و چندی دیگر سیستم نامتمرکز را برای آیندهی ایران تایید فرمودند و با وجود چنین سرمایههای فکری در میان فارسها میتوان گفت که بیرق امید ازطرف ما همچنان در اهتزاز خواهدبود. نکتهی دیگراینکه تنها دموکرات بودن برای ما نمیتواند محک باشد و در آیندههم نخواهدبود. همچنانکه زمان شایستهسالاری بهسرآمده،بهدلیل اینکه واژگان '' کی شایسته'' است و '' شایستگی'' چیست(این قسمت از دید یک کرد، آذری،فارس، عرب،بلوچ، ترکمن و گیلک دارای مشخصات متفاوتی خواهدبود) دیگر تقریبا فاقد تعریف و شناسهی واحدی شده و سالار و سالاری هم از ادبیات سیاسی امروزین رختبربستهاست و لااقل نزد من این نوع دموکراسی هم، تاریخ انقضاء خوردهاست. در ارتباط با رای مرم هم همچنانکه در همایش پافشاری میکردیم و خواهیم کرد، به هیچ عنوان تن به رفراندوم یا رایگیری واحد و سراسری دررابطه با تایید یا رد یک موضوع نخواهیمداد. چون حتما به دمکراسی حداکثری و حداقلی تبدیل خواهد شد و این نوع دمکراسی فاقد هرگونه ضمانت و صلاحیت درازمدت خواهدبود. به سخنی دیگر و بعنوان مثال در در ایران دارای 30 میلیون فارس، کردهای دارای جمعیت 10 میلیون،همیشه باید تابع اوامر برگزیدگان(از طریق حداکثر رای)فارس زبان شده و باز همان سریال تکراری درجه1 و درجه2. پس به گمان نگارنده بهتر است که منبعد اپوزیسیون داخل و خارج از ایران در فکر تاسیس و بنیاد نهادن مکانیزم و سیستمی باشند که فاقد این حداقلی و حداکثری باشد، به عنوان نمونه سیستم سیاسی کشورهای بلژیک و سویس و هندوستان میتوانند راهنمای خوبی در جهت رفع اختلافات و قدمهای ناهمگام اپوزیسیون ایرانی باشد. در قسمت دیگری از مقالهی آقای دکتر باقرزاده آمدهاست:'' . گفتن این كه مردم این «انتخاب» را در 28 سال پیش انجام دادهاند نیز، صرف نظر از كیفیت آن انتخاب، كمترین ارزش حقوقی ندارد. اول به این دلیل كه مردم حق دارند، حتا در پهنه یك نسل، انتخاب خود را تغییر دهند، و در شرایطی كه برای نزدیك به سه دهه حق انتخاب مردم، به دلیل «انتخاب» پیشین آنان، از آنان سلب شده است هیچ دلیلی در دست نیست كه نشان دهد آنان بر آن«انتخاب» باقی ماندهاند. دوم، به همان دلیل درستی كه آقای خمینی نیز به آن استناد كرد، كه انتخاب یك نسل هیچ سندیتی بر پذیرش آن از سوی نسل دیگر ندارد. و در هر صورت، یك جمهوریخواه دموكرات نمیتواند اطمینان خود را جاینشین واقعیتی بكند كه تنها یك راه برای اثبات آن وجود دارد: رأی آزاد مردم. ''این بخش از مقالهی آقای دکتر باقرزاده برای من کرد جای بسی تامل است. بدون گمان هر کسی که صاحب اندیشهی آزاد و دمکراتیک باشد بایستی معترف به این باشد که هر نسلی دارای حق انتخاب خود بر مبنای نیاز و تشخیص زمان خودش است، حال این ایده از طرف هر کسی باشد برای من مدعی اندیشهی آزاد و دموکراتیک، قابل قبول است، ولی اگر من از این منظر به کردها و کردستان بنگرم، چند پرسش برایم بوجود میآید! یکی اینکه اگر هر نسلی حق انتخاب برای خود را دارد، پس چگونه است که کردها هنوز در گفتمان سیاسی ایرانیان(حداقل در خارج از کشور) دارای حق انتخاب برای خود نیستند؟ که در این همایش همه ما شاهد این اجحاف بودیم. به زبانی دیگر با در نظر گرفتن همهی تفاوتهایی که میان کردها و مرکزگرایان به لحاظ زبانی، جغرافی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و به تعبیری جامعهشناختی با وجود تفاوتهای فرهنگی موجود در این میان و با در نظرگرفتن آنها، چگونه من کرد میتوانم به حکم سیاسی یک فارس گردن نهم؟ یا چگونه و بر چه اساسی الیتهای فارس زبان دارای این صلاحیت بوده و مجاز به تعییین تکلیف برای کردها میشوند؟ پرسش دیگر و مهم از دید من تعریف ایران و رای مردم است، که بیشترین مخالفت ما کردها را در آن همایش برانگیخت. در جمعی یا کشوری که دارای ترکیب متفاوت و گونهگون است،همایش پاریس یا ایران، اتکاء به رای اکثریت، برای من چیزی غیراز تحمیل ایده اکثریت(به لحاظ رای دهندگان) بر اقلیت حاضر در آن جمع یا کشور نیست. آری من هم با رای آزاد مردم موافقم، ولی نه با رای مردم فارس زبان دربارهی کرد زبانها، با این احتساب از دید نگارنده بهترین شیوهی مبارزه علیه رژیم کنونی جمهوری اسلامی و یا حتی در خصوص سیستم آینده ایران، حالت ائتلافی آن است. در ائتلاف بیشتر بر بزرگتر کردن حد و دایرهی همکاری تاکید خواهد شد و همین نتیجه را هم خواهدداد، ولی در سیستم حداکثری و حداقلی تنها عدهای نادیده گرفتهخواهندشد،لااقل در ایران کنونی و همایشهایی همچون پاریس. دقیق به همین دلیل است که در جواب این ایدهی آقای دکتر باقرزاده که میفرمایند:'' به همین صورت، یك طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی، یك طرفدار فدرالیزم یا یك طرفدار هر شكل و ساختار سیاسی حكومتی یا نظام اقتصادی یا هر چهارچوب دیگری كه قرار است بر یك جامعه حاكم شود، نمیتواند در عین ادعای دموكراسی از محك زدن آرمان و نظام مطلوب خود به رأی آزاد مردم طفره برود.'' عرض میکنم که برای تایید سیستم دلخواه کردها که فدرالیسم بود، چرا باید به آراء اکثریت مرکزگرای آن همایش تن میدادیم؟ آیا رای و انتخاب هیچگونه ارتباطی با نحلههای فکری و باورهای سیاسی و بسترهای فرهنگی شخص یا گروه و جامعه ندارد؟ آیا ما در این همایش و آینده ایران به تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی موجود توجه خواهیمکرد؟ آیا خودداری کرد،آذری،لر، عرب و گیلک حاضر در همایش از دادن رای به نظام سلطنت مشروطه از نادمکرات بودن آنها سرچشمهمیگیرد؟ یا از نبودن روحیه و فکر ائتلافی و قبول تفاوتها بود؟ ما در این همایش یکبار هم از اختلاف و تضاد کلمهای بر زبان نیاوردیم، ولی دهها بار از تفات گفتیم و در آینده هم خواهیم گفت، چونکه اساسا ایرانی یک کشور ائتلافی متشکل از گوناگونیهاست و هرگونه توافق و همبستگی هم بایستی بر اساس این واقعیت متفاوت باشد نه دیدگاههای یکسانساز و تک ساحتی که آقای دکتر باقرزاده هم شاهد و شنونده این گونه طیف فکری بودند. به همین خاطر بهنظر نگارنده ما به قرائتی دیگر و نگرشی نو از ایران نیازمندیم، تا بتوانیم به تعریف و شناسهای منصفانهتر از دمکراسی و سیستم سیاسی برای ایران آینده دستیابیم. برای من کرد تنها دستآورد این همایش همین دیالوگ و مناقشهی فکری چند روزه و آشنایی و یافتن دوستان ازجمندی که بدون شک پشتیبان بزرگی برای برقراری آزادی و دمکراسی نوین در ایران خواهندبود و با امید به اینکه همهباهم در تلاش برقراریی هرچهبیشتر دیالوگ(به عنوان مولد و سائق دمکراسی) باشیم. کاوه آهنگری 23/06/2007
نهناسراو | 2007-06-25
باس له سه ر مقاله باقەر زاده »
زۆر جووان تهلیلتان کەردۆۆه دستتانخۆش
به هیۆای سه رکه ۆتنتان
نۆ نۆ
به هیۆای سه رکه ۆتنتان
نۆ نۆ
:: پهڕهکان ::